آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۳۹
۰۹:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۱۰
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۱۹»

غروب کردستان و بی‌خبری از محمود

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «خورشید داشت کم کم پشت کوه‌های کردستان غروب می‌کرد، ساعت نزدیک ۷ بود که ما از تپه‌ها پایین آمدیم و به همراه برادران میاندوآبی به میاندوآب رفتیم. درگیری تا فردا صبح ادامه داشت و شب هنگام شام خوردن در سالن غذاخوری سپاه میاندوآب ناگهان بچه‌ها که همگی دور یک میز جمع شده بودند به خود آمدند و متوجه شدند که یک‌نفر کم است و محمود فاطمی با بچه‌ها نیست و آن وقت شروع به پرس و جو و تحقیق درباره محمود پرداختیم...» قسمت نوزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


 

شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۱۹»:

نیرو‌های کمکی وارد درگیری شدند و حلقه محاصره تنگ‌تر و مستحکم‌تر شده بود و درگیری تا بعد از ظهر ادامه داشت که درخواست هلی کوپتر دادند و سه هلی کوپتر آمد و دهکده و جنگل‌های اطراف دهکده را زیر آتش گرفت و دهکده را به همراه آتش می‌سوخت.

خلاصه چند بار هلی کوپتر‌ها با راکت و کالیبر دهکده را زیر آتش گرفتند و چاره نمی‌کردند بعداً ۱۰۶ و خمپاره و کاتوشا و توپ دوربرد وارد عمل شده‌اند و شدیداً دهکده را زیر آتش گرفتند. خورشید داشت کم کم پشت کوه‌های کردستان غروب می‌کرد، ساعت نزدیک ۷ بود که ما از تپه‌ها پایین آمدیم و به همراه برادران میاندوآبی به میاندوآب رفتیم.

درگیری تا فردا صبح ادامه داشت و شب هنگام شام خوردن در سالن غذاخوری سپاه میاندوآب ناگهان بچه‌ها که همگی دور یک میز جمع شده بودند به خود آمدند و متوجه شدند که یک‌نفر کم است و محمود فاطمی با بچه‌ها نیست و آن وقت شروع به پرس و جو و تحقیق درباره محمود پرداختیم و دریافتیم که او در همان جا و در تپه مانده است بچه‌ها همگی می‌گفتند که حتماً یا اسیر شده و یا اینکه شهید شده است.

 خیلی ناراحت بودیم و سکوت بر محفل ما حکمفرما بود فردای آن‌روز شروع کردند به بی سیم زدند و تلفن کردن ولی از بعد یک ساعت خبر رسید که دو نفر در تپه‌ها به جا مانده بودند که اکنون سالم هستند و از میاندوآب ماشینی برای آوردن آنها فرستاده شد ولی هنوز یقین نداشتیم آیا محمد هم جزء آن دو نفر است یا نه. خلاصه ماشینی برگشت و دیدیم که محمود در آن ماشین است بچه‌ها خیلی خوشحال شدند و دیگر بچه‌های گروهان هم خیلی شاد گشتند و خداوند را سپاس گفتند، زیرا تا یک ساعت قبل امید به زنده ماندن آنها نبود.

خلاصه حدود ۳۴ شهید و چندین زخمی در آن عملیات داده بودیم و ۶۵ زخمی و سه نفر از شهدای آن‌جا برادران میاندوآبی بود که با برادران میاندوآب، چون پیکر مطهر آنها پیدا نشده بود همانطور مراسم تشیع جنازه را با تابوت‌های خالی انجام دادیم و به یاد آنها گریه و شیون و زاری و نوحه و مرثیه خوانی کردیم و بعد به سپاه میاندوآب برگشتیم و آنگاه با ماشینی به مهاباد برگشتیم. در این عملیات چندین نفر از سران حزب کومله و دمکرات به دست نیرو‌های اسلام اسیر گشتند. 

 ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه