آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۶۳
۱۵:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۱۵
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۸»

صدای عجیبی در فضای صحرا

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «هنگام سخنان فرمانده گروهان درباره عملیات آن شب که داشت نکات مورد لزوم در شب، هماهنگی برادران و موضوع استقرار لوازم و تجهیزات و محکم بستن آن توضیح می‌داد که یک دفعه صدای عجیبی فضای صحرا را به خود گرفت...» قسمت بیست و هشتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۲۸»:

 تاریخ سوم اسفندماه ۱۳۶۲ بود، خلاصه هنوز خستگی سواری و زدن چادر‌ها را از تنمان بیرون نرفته بود که از فرماندهی گردان دستور آمد هر چه سریعتر به خط بشوید، بدون تجهیزات سریع دسته ما که از گروهان یک دسته چهار بچه‌های کازرون بودیم و فرمانده دسته ما وحیدرضا جهانی آزاد بود، سریع به خط شدیم.

هنگام سخنان فرمانده گروهان درباره عملیات آن شب که داشت نکات مورد لزوم در شب، هماهنگی برادران و موضوع استقرار لوازم و تجهیزات و محکم بستن آن توضیح می‌داد که یک دفعه صدای عجیبی فضای صحرا را به خود گرفت.

گردان ما که در کنار خاکریز کنار اردوگاه قرار گرفته بود، با شنیدن چنین صدای عجیبی همه هواس‌ها را به سوی خود جلب کرد و همه نگاه‌ها را به طرف آسمان رفت که یک بار من به آسمان نگاه کردم که دیدم دو هواپیما بر پشت هم سوار هستند و به طرف ما نزدیک می‌شوند.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه