کد خبر : ۶۱۲۴۱۵
۱۵:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۶
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۱۲»

انفجار نارنجک میان زمین و آسمان

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «بالا آمدیم بچه‌ها تعریف می‌کردند که در بین راه نارنجک مجید به زمین می‌خورد گویا در اثر فشاری که بر آن وارد شده بود و در اثر برخورد اسلحه اش به آن ضامنش خارج شده بود ولی کسی نمی‌دانست. مجید نشست و نارنجک را برداشت و می‌خواست به کمر ببندد...» قسمت دوازدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۱۲»:

در این دشت، خسته و کوفته زیر این آتش شدید، باید خود را به عقب می‌کشیدیم و من با این بار سنگین که داشتم اذیت می‌شدم. هر طوری بود شروع به دویدن کردم و از زیر آتش دشمن خود را نجات دادم.  

باز هم با بچه‌ها جمع کشدیم و به عقب باز گشتیم اینبار به مجید سیوندی و محمد احمدی پور و چند نفری از بچه هافرمانده گفته بود که بروید سر راه دشمن کمین بزنید. همین کار را کردند ولی دیدند که فایده‌ای ندارد و ما که بالا تپه مستقر بودیم و منتظر آنها ماندیم در میان همین صحبت‌ها بود که دیدم از دور مجید و بچه‌ها دارند از تپه بالا می‌آیند و من که خستگی خود را حس می‌کردم و می‌دانستم حال و روز آنها را از ایفا بیرون آمدم و به طرف آنها دویدم و کوله پشتی آنها را گرفتم و با هم بالا آمدیم.

بعداً که بالا آمدیم بچه‌ها تعریف می‌کردند که در بین راه نارنجک مجید به زمین می‌خورد گویا در اثر فشاری که بر آن وارد شده بود و در اثر برخورد اسلحه اش به آن ضامنش خارج شده بود ولی کسی نمی‌دانست. مجید نشست و نارنجک را برداشت و می‌خواست به کمر ببندد که ناگهان یکی از سرباز‌هایی که گویا همراه آنها بوده فریاد می‌زند که ضامنش ضامنش کنده شده. مجید هم فوراً آن را دور انداخت و نارنجک هنوز به زمین نرسیده بود که منفجر شد ولی خوشبختانه به کسی آسیبی نرسیده بود.

 با اندک غذای مختصری که گرفته بودیم و با کمپوت و کنسروی که داشتیم غذای مختصری خوردیم یکی از ماشین‌های دشمن که یک کالیبر ۵۰ روی آن مستقر بود از پشت یک تپه بیرون آمد و به دنبال ما بیاید که با آتش سنگین ۱۰۶ و خمپاره ۱۲۰ و مینی کاتیوشا برخورد کرد، نمی‌دانم که چطور شد که دیگر به حرکت خود ادامه نداد حتماً در اثر ترکش خمپاره‌ها سرنشینان آن مجروح و یا کشته شده بودند.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه