دهکده زیر آتش سنگین دوشکا

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفتسالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیتهای انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیهای ایثارگرانه و پیشقدم، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.
متن خاطره قسمت «۱۸»:
درگیری تا به آنجا گسترده بود و آنچنان بچهها با دشمن نزدیک بودند که برای هم نارنجک دستی پرتاب میکردند و درگیری خانه به خانه و کوچه به کوچه بود و در آن گیرو بندها عدهای از برادرانمان از جمله برادر صمد نظری و برادر سلیمان نجفزاده و فریدون انصاری که با شهامت و دلاوری بسیار جنگیدند و مشتاقانه برای وصال معشوق خود به پیش تاختند و عاقبت هم به آرزوی خود که همانا شهادت در راه خدا بود رسیدند.
بعد توپخانه دوشیکا و ۱۰۶ و مینی کاتوشا مرتباً بر روی دهکده آتش میریختند و از هر گوشه و کنار دهکده دود و آتش بلند میشد.
در میان این همه درگیری چهار نفر از دشمن که میخواستند فرار کنند و به طرف ما آمدند و نمیدانستند که راهشان بسته است دستگیر کردیم و به پهلوی خود بردیم؛ بعد از این چهار نفر دو نفر دیگر به نزدیکی ما که حدود ۱۰۰ متر فاصله بود آماده بودند ولی آنها ما را نمیدیدند و ما بر آنها مسلط بودیم.
من با تفنگ چی سه یکی از بچهها سینه شان را هدف گرفته بودم که بزنم.
یکی از برادران گفت بگذار آنها را سالم بگیریم و نگذاشت شلیک کنم در بین حرفها بود که من او را نشان دادم، ما را دیدن و فرار کردند من با رگبار چند تیری به طرف آنها انداختم و آن برادر هم شروع به تیر اندازی کرد.
در همین حال نیروهای کمکی از میان دو آب رسیده بود، برگشتم در راه کنار تپه یک، چند تا درخت سیب و زردآلو وجود داشت که من شکمی از غذا در آوردم و شال گردنم را پر کردم و برای بچهها بردم و با آنها خوردیم.
ادامه دارد...