اسارت برای ما دانشگاه انسانسازی بود

به گزارش نوید شاهد زنجان، آزادگان، روایتگران خاموش سالهایی هستند که در آن، مقاومت تنها در خط مقدم معنا نمیشد؛ بلکه پشت دیوارهای بلند اردوگاههای اسارت نیز ادامه داشت. مردانی که سالها دور از وطن، زیر سختترین شکنجهها و فشارهای جسمی و روحی، نهتنها از آرمانها و باورهای خود دست نکشیدند، بلکه اسارت را به مدرسهای برای صبر، ایمان و استقامت تبدیل کردند. هر کدام از این آزادگان، گنجینهای از خاطرات ناگفته دفاع مقدس را در سینه دارند؛ خاطراتی که روایت آنها میتواند نسل امروز را با بخشی از حقیقت جنگ تحمیلی و بهای امنیت و استقلال کشور آشنا کند.
عباس روشنی، از آزادگان سرافراز دوران دفاع مقدس، یکی از همین راویان است. او از روزی میگوید که پس از ۴۸ ساعت نبرد و درگیری تنبهتن به اسارت نیروهای بعثی درآمد، از روزهای طولانی بازجویی و شکنجه، از دلتنگیهای اسارت، از اندوه بزرگ رحلت امام خمینی(ره) در غربت اردوگاههای عراق و از امیدی که با شنیدن خبر بازگشت به میهن در دل آزادگان زنده شد. آنچه در ادامه میخوانید، روایت این آزاده سرافراز از سالهایی است که به گفته خودش، با همه تلخیها، «دانشگاه انسانسازی» بود
لطفاً از روزی بگویید که به اسارت نیروهای بعثی درآمدید.
عباس روشنی: ۲۱ تیرماه سال ۱۳۶۷ بود؛ روز دوشنبه و حوالی نماز ظهر. حدود ۴۸ ساعت در شرایط بسیار سخت درگیر نبرد بودیم و در محاصره نیروهای دشمن قرار داشتیم. جنگ به مرحله نبرد تنبهتن رسیده بود و شرایط بسیار دشواری داشتیم. در همان درگیری مجروح شدم و دیگر چیزی به خاطر ندارم. وقتی چشمانم را باز کردم، خودم را در اردوگاه رمادی عراق دیدم و متوجه شدم که به اسارت دشمن درآمدهام.
۴۵ روز بازجویی و شکنجه پس از اسارت
پس از اسارت چه شرایطی را تجربه کردید؟
روشنی: در دوران دفاع مقدس مسئولیت بیسیمچی را برعهده داشتم و معمولاً با لباس شخصی تردد میکردم. پس از اسارت، حدود ۴۵ روز تحت بازجوییهای سنگین قرار گرفتم. در این مدت انواع شکنجههای جسمی و روحی را تحمل کردم. دشمن تلاش میکرد با فشارهای مختلف از ما اطلاعات بگیرد، اما هیچکدام از این رفتارها نتوانست اراده رزمندگان ایرانی را بشکند.
بعد از پایان بازجوییها، ما را به اردوگاه شماره ۱۱ رمادی منتقل کردند؛ جایی که سالهای سختی از عمرمان را در آن سپری کردیم.
شکنجه، سهمیه روزانه اسرای ایرانی بود
وضعیت اردوگاههای اسرا چگونه بود؟
روشنی: واقعیت این است که شکنجه و آزار و اذیت برای اسرا به یک اتفاق روزمره تبدیل شده بود. اگر بخواهم شرایط آن روزها را توصیف کنم، باید بگویم شکنجه برای ما مانند سهمیه روزانه بود. کوچکترین بهانهای کافی بود تا نگهبانان بعثی با رفتارهای خشن و غیرانسانی با اسرا برخورد کنند.
با وجود همه این سختیها، روحیه بچهها مثالزدنی بود. همه تلاش میکردند امید خود را حفظ کنند و اجازه ندهند دشمن به هدفش که شکستن روحیه اسرا بود، برسد.
سالها خانوادهام تصور میکردند شهید شدهام
خانواده شما از وضعیتتان اطلاع داشتند؟
روشنی: خیر. من مدتها جزو مفقودالاثرها محسوب میشدم. خانوادهام هیچ اطلاعی از زنده بودن من نداشتند و از طریق هلال احمر و بنیاد شهید به آنها اعلام شده بود که در شمار مفقودان هستم. طبیعی است که این موضوع فشار روحی بسیار زیادی را هم به خانواده وارد کرده بود.
تنها زمانی که روند بازگشت آزادگان آغاز شد و ثبتنام ما توسط سازمان ملل برای انتقال از عراق به ایران انجام گرفت، مشخص شد که زنده هستیم و امکان بازگشت به وطن فراهم شده است.
شیرینترین خاطره؛ خبر بازگشت به وطن
شیرینترین خاطره دوران اسارت چه بود؟
روشنی: بدون تردید، شیرینترین خاطره زندگی من شنیدن خبر بازگشت به میهن اسلامی بود. سالها دوری از خانواده، وطن و مردم ایران، آرزوی دیدن دوباره خاک کشور را به بزرگترین خواسته ما تبدیل کرده بود.
وقتی خبر آزادی و بازگشت را شنیدیم، احساس کردیم همه سختیها و رنجهایی که تحمل کرده بودیم ارزشش را داشته است. لحظهای بود که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود؛ لحظهای که امید، جای سالها انتظار را گرفت.
رحلت امام خمینی(ره) زخمی عمیق بر دل اسرا بود
تلخترین خاطره دوران اسارت چه بود؟
روشنی: دو اتفاق برای همه اسرا بسیار دردناک بود؛ یکی زلزله طارم و رودبار و دیگری رحلت جانگداز حضرت امام خمینی(ره).
خبر ارتحال امام برای همه ما شوک بزرگی بود. ما در اسارت بودیم و امکان حضور در مراسم عزاداری یا همراهی با مردم ایران را نداشتیم. تنها کاری که از دستمان برمیآمد این بود که لباسهای تیره بپوشیم، قرآن بخوانیم و دعا کنیم.
نیروهای عراقی وقتی متوجه شدند که همه اسرا عزادار هستند، اجازه برگزاری مراسم دستهجمعی را ندادند. آنها میدانستند که علاقه و ارادت ما به امام تا چه اندازه عمیق است، به همین دلیل حتی از برگزاری یک مراسم ساده هم جلوگیری میکردند. ناچار بودیم هرکدام در سکوت و خلوت خود عزاداری کنیم و غم بزرگی را در دل نگه داریم.
اسارت، دانشگاه انسانسازی بود
دوران اسارت چه تأثیری بر شخصیت شما و دیگر آزادگان گذاشت؟
روشنی: شاید بسیاری تصور کنند اسارت فقط سختی و شکنجه بود، اما واقعیت این است که در کنار همه تلخیها، یک دانشگاه بزرگ انسانسازی نیز بود.
اسارت انسان را پخته میکند. چه یک بسیجی باشد، چه یک سرباز یا هر رزمنده دیگری؛ انسان در آن شرایط معنای واقعی صبر، مقاومت، امید، توکل و ایمان را درک میکند.
دوران اسارت فراز و نشیبهای فراوانی داشت و روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم، اما همان سختیها موجب شد ارتباط ما با خداوند متعال عمیقتر شود. بسیاری از رزمندگان در همان اردوگاهها مسیر تازهای را در زندگی معنوی خود آغاز کردند و ارزشهای دینی بیش از گذشته در رفتار و زندگی آنان نمود پیدا کرد.
حافظان قرآن در دل اردوگاههای دشمن
فعالیتهای فرهنگی و مذهبی در اردوگاه چگونه انجام میشد؟
روشنی: با وجود تمام محدودیتها، اسرا هیچگاه از قرآن و معارف دینی فاصله نگرفتند. بسیاری از رزمندگان در همان شرایط سخت موفق شدند حافظ کل قرآن کریم شوند؛ موضوعی که شاید برای بسیاری باورکردنی نباشد، اما حقیقت دارد.
بعد از رحلت امام خمینی(ره) نیز همه اسرا ختم قرآن برگزار کردند. این کارها به ما آرامش میداد و باعث میشد روحیه خود را حفظ کنیم. پیوند اسرا با ارزشهای دینی روزبهروز محکمتر میشد و همین ایمان، بزرگترین سرمایه ما در برابر سختیهای اسارت بود.
روحیه مقاومت هیچگاه از بین نرفت
امروز که سالها از پایان جنگ گذشته است، چه احساسی نسبت به آن روزها دارید؟
روشنی: من روزهای بسیار سخت، شکنجههای فراوان و رنجهای زیادی را تجربه کردهام. آثار آن دوران هنوز هم در جسم و روحم باقی مانده است و بیماریهای متعددی را تحمل میکنم، اما هیچگاه از انتخابی که داشتم پشیمان نشدهام.
من هیچ انتظار و توقعی از هیچ مسئولی ندارم. آنچه انجام دادیم، وظیفهای بود که در قبال کشور، انقلاب و مردم بر عهده داشتیم و آن را با افتخار انجام دادیم.
اگر امروز هم لازم باشد، دوباره به میدان میآیم
اگر امروز کشور به حضور شما نیاز داشته باشد، چه خواهید کرد؟
روشنی: پاسخ من کاملاً روشن است. با وجود اینکه سن و سالم بالا رفته و هنوز آثار جنگ و اسارت را با خودم دارم، اگر کشورم نیاز داشته باشد، بدون هیچ تردیدی دوباره به میدان خواهم آمد.
من همان بسیجی سالهای دفاع مقدس هستم و همان روحیه را حفظ کردهام. دفاع از آب و خاک ایران برای من یک افتخار است و اجازه نمیدهم هیچ دشمنی نسبت به این سرزمین و مردمش جسارتی داشته باشد.
ایران متعلق به همه ماست و هر نسلی وظیفه دارد از عزت، استقلال و امنیت آن دفاع کند. اگر روزی احساس کنم کشور به حضورم نیاز دارد، همانند گذشته آماده خواهم بود؛ زیرا باور دارم دفاع از وطن و ارزشهای آن وظیفهای است که زمان و سن و سال نمیشناسد.