مصاحبه

آخرین اخبار:
مصاحبه

برگزاری مراسم چهلم شهدای اغتشاشات در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج+ فیلم

همزمان با فرا رسیدن چهلمین روز شهادت جمعی از شهدای اغتشاشات اخیر که از آنان به عنوان «شهدای صهیونسیتی آمریکایی» یاد می‌شود، مراسم گرامیداشتی با حضور پرشور خانواده‌های معظم شهدا، بسیجیان و اقشار مختلف مردم در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج برگزار شد.

پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» در البرز کلید خورد

همزمان با ایام الله دهه مبارک فجر و در آستانه سالروز تأسیس بسیج مستضعفین، پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» به مدت سه ماه در استان البرز و هم‌زمان در سراسر کشور آغاز به کار کرد.

رکاب زنی از مزار شهید مدافع حرم تا شیراز؛ تقدیر دوچرخه‌سوار کرجی از غیرت پهلوان چوپان

یک ورزشکار دوچرخه‌سوار از کرج با آغاز سفر خود از کنار مزار شهید مدافع حرم، رکاب زدن به مقصد شیراز را آغاز کرد تا با اهدای لوح تقدیر و عرض ادب، از موضع‌گیری شجاعانه و میهن‌پرستانه پهلوان هادی چوپان در حمایت از پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، تجلیل کند.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

سیزده سالگی عروس شد، هجده سالگی همسر شهید / روایتی از مردی که هرگز اخم نکرد

«اصلاً ندیدم اخم کند یا عصبانی بشود. همیشه با خنده خانه می‌آمد.» این را حوریه شهید می‌گوید، همسر شهید مهدی امیرخانی. زنی که کودکی‌اش در روستای کندر تاکستان، با عروسک‌های پارچه‌ای و لباس‌هایی که خودش می‌دوخت، گذشت. نُه ساله بود که انقلاب شد و سیزده ساله که بدون دیدن داماد، زندگی مشترکش را آغاز کرد. حالا بعد از چهل سال، هنوز خنده‌های مهدی را به یاد می‌آورد؛ مردی که حلال و حرام برایش خط قرمز بود. در این روایت صمیمانه از روز‌های کودکی، انقلاب، خواستگاری و زندگی مشترک همسر شهید را می‌خوانید.
مادر شهید «حسن تدین»:

میهمان ویژه ماه خدا | شهید حسن تدین؛ از تلاوت قرآن تا ضیافت الهی

ماه رمضان، ماه بهار قرآن است و شهید حسن تدین، قرآن‌خوانِ همیشگی بود. ماه رمضان، ماه شب‌زنده‌داری است و حسن، نماز شبش ترک نمی‌شد. ماه رمضان، ماه ضیافت الهی است و حسن، میهمان ویژه این ضیافت شد. به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، پای صحبت‌های مادر این شهید والامقام نشسته‌ایم تا مرور کنیم زندگی کوتاه، اما پربار جوانی را که از کوچه‌های قزوین تا پاسگاه زید، جز عشق به اهل بیت(ع) و آرزوی شهادت در دل نداشت.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

انگشتری که از انگشت شهید به دست پدر نشست/ روایت پدری که پسرش مسجد را آب و جارو می‌کرد

در کوچه‌ای که حالا نامش شهید «کبودوند» است، مردی هر روز انگشتری را نگاه می‌کند که روزی امام جماعت مسجد به پسرش هدیه داد. هنوز هم آن را به یادگار دارد و هر وقت به آن نگاه می‌کند، یاد روز‌هایی می‌افتد که پسرش با همان دست‌های کوچک، اما پر از ایمان، مسجد را آب و جارو می‌کرد که این روایت خواندنی است.

خانه‌ای کوچک، روایتی بزرگ از عزت

در ایام دهه مبارک فجر، روزهایی که تقویم، یادآور خیزش یک ملت است، شهردار زنجان، آقای سلطانی‌محمدی، به همراه اعضای شورای اسلامی شهر، مهمان خانه‌ای شدند که مساحتش اندک بود اما شأنش به وسعت ایران؛ خانه شهید سهرابی.

دورهمی با خانواده شهید اکبر عزیزی

فیلم مصاحبه و دورهمی با خانواده شهید اکبر عزیزی یکی از شهدای مدافع وطن توسط سایت نویر شاهد زنجان منتشر می شود.
آزاده و جانباز 35 درصد «صالح عاشوری»

روزی که گفتند به ایران بازمی‌گردید؛ شیرین‌ترین لحظه عمرم بود

آزاده و جانباز 35 درصد «صالح عاشوری» بیان کرد: هنگام ناهار سوت زدند و گفتند در حیاط جمع شوید. اعلام کردند هرچه وسیله دارید داخل کیسه‌های انفرادی بگذارید، چون قرار است مبادله شوید و به ایران بازگردید. آن روز، یکی از بهترین و شیرین‌ترین روزهای زندگی‌ام بود.
جانباز ۷۰ درصد «حشمت‌الله سبحانی»:

مامور ساواک به خانه‌مان آمد و پدرم را تهدید کرد / خاطرات جانباز «سبحانی» از روز‌های خفقان

یک روز مأمور ساواک به خانه‌مان آمد و ساعتی ماند. ما بچه‌ها پشت پرده نفس‌هایمان بند آمده بود. پدرم فهمید مأمور دنبال رشوه است. پول را داد و رفت تا بنویسد: «پیدایش نکردیم». «حشمت‌الله سبحانی»، جانباز دفاع مقدس، در روستای کلنجین آوج در خانه‌ای بزرگ شد که پدرش به جرم سخنرانی علیه شاه، هر ماه به ساواک احضار می‌شد. سال‌ها بعد، شبی خواب عجیبی دید و صبح بدون خداحافظی راهی جبهه شد. این روایت قصه مردی از روستای کلنجین تا سنگر‌های دفاع مقدس است.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایتی از مبارزه در کارگاه خیاطی؛ روایت روز‌های انقلاب از زبان جانباز «مصطفی نجفی»

جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی»، در بخشی از خاطرات خود به روز‌های انقلاب و فعالیت‌های مخفیانه‌اش در قزوین پرداخت. وی از پایگاه‌گیری در کارگاه خیاطی پسر عمویش شهید «هادی نجفی»، نحوه پخش اعلامیت‌های امام (ره) و درگیری با ماموران ساواک گفت.

جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

«بگذارید ایران تحریم باشد، تحریم موجب می‌شود فکر و ذهن آدم بیشتر کار کند.» این جمله را کسی می‌گوید که ۳ سال تمام در اردوگاه‌های بعثی عراق، هیچ نداشت؛ نه آب سالم، نه غذای کافی، نه حتی امیدی به آزادی. داراب کشتکار، جانباز و آزاده سرافراز البرزی، اما از دل همان ناچیزی‌ها، هنر آفرید. او و همرزمانش با همان پتوهای پاره نخ می‌کشیدند، دستکش می‌بافتند، میلگردها را روی سیمان می‌سابیدند و سوزن می‌ساختند. خود عراقی‌ها حیرت زده می‌گفتند: «اگر به شما امکانات بدهیم، همین‌جا هواپیما می‌سازید!» گفتگوی نوید شاهد البرز با این مرد بزرگ، روایتی است از خلاقیت، صبر و مقاومت در سخت‌ترین شرایط ممکن.
در گفت‌و‌گو با جانباز «علی رامیار» مطرح شد؛

از اشک مادر تا ترکش در ستون فقرات

جنگ، همیشه از جبهه آغاز نمی‌شود. گاهی از دل یک خانه شروع می‌شود؛ از گریه‌های مادری که تاب رفتن پسرش را ندارد، از دلی که میان وظیفه و عاطفه دو پاره می‌شود. علی رامیار، نوجوانی که سال‌ها آرزوی جبهه در دل داشت، اما احترام به دل نگران پدر و مادر، اعزامش را به تاخیر انداخت. سرنوشت، اما راه خودش را پیدا کرد؛ راهی که از جاده‌ای میان آبیک و پیرانشهر گذشت و به خط مقدم، مجروحیت، جانبازی ۷۰ درصد و در نهایت، به زندگی‌ای پر از رنج، صبوری و امید ختم شد.
نویسنده کتاب «زندگینامه شهید شالی»:

کتاب «محکم‌تر از کوه» به زودی روانه بازار می‌شود

کتاب «محکم‌تر از کوه» به زودی روانه بازار می‌شود، این اثر روایتی هنرمندانه از زندگی شهید «محمدحسن شالی» است که بر اساس مصاحبه با خانواده، دوستان و همرزمانش تدوین شده و تصویری ماندگار از استقامت و ایمان این شهید بزرگوار ارائه می‌دهد.
جانباز ۷۰ درصد «علی رامیار»:

کتاب‌های سیاه شده، یادگار روز‌های انقلاب بود

وقتی مدارس پس از ماه‌ها تعطیلی در بهار سال ۵۷ بازگشایی شد، دانش‌آموزان با صحنه‌ای عجیب رو‌به‌رو شدند: کتاب‌های درسی‌شان با قلم سیاه سانسور شده بود. جانباز ۷۰ درصد «علی رامیار»، آن روز‌ها نوجوانی بود که در تظاهرات انقلابی شرکت کرده بود، اما هنوز عمق تحولات را درک نمی‌کرد. وی حالا از آن روز‌های پرالتهاب می‌گوید، روز‌هایی که هیجان انقلاب با سیاهی قلم بر صفحات کتاب‌ها ثبت شد.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روزی که لوله تفنگ‌ها گل بارید؛ روایت لحظه پیوستن ارتش به انقلاب

گاهی تاریخ در یک تصویر خلاصه می‌شود: روزی که در قزوین، ندای «ارتش به ملت پیوست» برخاست و صحنه‌ای جاویدان آفرید. مردم با دسته‌های گل به استقبال سربازان رفتند، بر تانک‌ها بالا رفتند و با بوسه و شاخه‌گل در لوله اسلحه‌ها، طلوع انقلاب را نوید دادند. جانباز ۷۰ درصد «اصغر نظرپور»، نوجوان سیزده ساله آن روز، باور دارد که پیروزی انقلاب در همان لحظه رقم خورد؛ خاطره‌ای که در جان یک نسل ماندگار شد.

اولین تظاهرات بانوان زنجانی با شهادت احمد مرتضایی رقم خورد

معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان گفت: خون شهید احمد مرتضایی زنان انقلابی زنجان را بیدار کرد و با شهادت این شهید معزز اولین تظاهرات بانوان زنجان رقم خورد.

کارگاه آهنگری پدر؛ زمزمه‌های انقلاب زیر ضربات چکش

در دل شب‌های خفقان تهران، جرقه‌های جوشکاری در کارگاه رمضان آهنگر، نه تنها آهن که سرنوشت یک ملت را جوش می‌داد. اینجا، زیر آوازِ سندان، اعلامیه‌های انقلاب پنهان می‌شد و شبکه‌های مبارزه می‌ساختند. روایتی که از شکنجه‌گاه ساواک آغاز می‌شود، از ایثار یک قمقمه آب در رمضان خط‌مقدم می‌گذرد و بر یادگاری‌های ده ترکش در سر یک جوانه می‌زند. این، داستان نسلی است که در سه‌راهی مرگ، زندگی را معنا بخشید.

شهید انقلابی که ستون‌های ساواک را لرزاند

شهید حجت‌الاسلام «نصرت‌الله انصاری» از روحانیون پیشگام و مبارز استان قزوین بود که با فعالیت‌های گسترده فرهنگی، تربیتی و انقلابی، به یکی از چهره‌های اثرگذار نهضت اسلامی در سال‌های خفقان پهلوی تبدیل شد؛ مبارزی خستگی‌ناپذیر که سرانجام پس از دستگیری و تحمل شدیدترین شکنجه‌ها در کمیته مشترک ضدخرابکاری و زندان‌های مخوف ساواک، در اسفند ماه سال ۱۳۵۴ به شهادت رسید و با خون خود، ستون‌های پوشالی دستگاه امنیتی رژیم را به لرزه درآورد.

از عشق پروانه‌وار تا سنگرهای فکه؛ روایتی از ایستادگی یک جانباز انقلابی

«انسان سعی کند عاشقی را از بلبل یاد نگیرد، از پروانه یاد بگیرد. چون پروانه تا نسوزد، دست از عشق و علاقه برنمی‌دارد.» این را «عدالت شادمنامن»، جانباز پرافتخار دفاع مقدس می‌گوید؛ مردی که زندگی‌اش تاروپود عجیبی از ایمان، انقلاب، جنگ و جاودانگی است. در آستانه دهه فجر، پای صحبت‌های این پیشکسوت نشستیم تا روایتی از روزهایی را بشنویم که عشق به امام و آرمان‌های انقلاب، جان‌ها را به پرواز درمی‌آورد. آنچه می‌خوانید، شرح مجاهدت مردی از دیار خلخال است؛ از مبارزات مخفیانه در آستانه پیروزی انقلاب تا مجروحیت در عملیات والفجر ۱.
طراحی و تولید: ایران سامانه