آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۰۴۷
۰۸:۵۷

۱۴۰۵/۰۵/۰۵
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید جنگ 12 روزه:

امان‌دارِ «اوین»؛ روایتی از ۲۲ سال خدمت صادقانه شهید حسین ذوالفقاری

«حسین ذوالفقاری، مردی که نامش با تعهد و اخلاص گره خورده بود، در جریان بمباران زندان اوین در تیرماه ۱۴۰۴ به آرزوی دیرینه‌اش رسید. او که حتی شکستگی دست هم نتوانست مانع حضورش در محل خدمت در روزهای پرالتهاب جنگ شود، در آخرین تماس تلفنی، خانواده‌اش را به صبر و ایستادگی سفارش کرد. در این گفت‌وگو، «سهیلا کاوندی» همسر شهید، پرده از زوایای پنهان زندگی مردی برمی‌دارد که میان مهربانی‌های پدرانه در خانه و اقتدارِ وظیفه‌شناسی در محل کار، پلی از جنس نور به سوی آسمان زد.»


به گزارش نوید شاهد البرز؛ زندگی با مردی که شهادت، ترجیع‌بند تمام آرزوهایش بود، یعنی آمادگی برای یک وداع همیشگی. بیست سال پیش که با سادگی و ایمان، پیمان همراهی بستیم، می‌دانستم روح بزرگ حسین در کالبد روزمرگی‌ها نمی‌گنجد. او که در خانه، مأنوس‌ترین همدم و برای دخترمان مائده، مهربان‌ترین تکیه‌گاه بود، در محیط کار نیز چنان غرق در ادای تکلیف می‌شد که حتی دردِ جسم و حادثه هم جلودارش نبود. امروز که به آن صبحِ یکشنبه و آخرین خداحافظی فکر می‌کنم، می‌فهمم که او خیلی زودتر از ما، بوی پیراهن شهادت را استشمام کرده بود. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است صمیمی از زندگی، مجاهدت و پرواز مردی که راه حاج قاسم را نه در حرف، که در عمل امتداد داد.

امان‌دارِ «اوین»؛ روایتی از ۲۲ سال خدمت صادقانه شهید حسین ذوالفقاری

مردی که مسئولیت را تا آخرین نفس زمین نگذاشت

بعضی آدم‌ها در زندگی، بی‌آنکه هیاهویی به پا کنند، چنان عمیق و روشن زندگی می‌کنند که نبودن‌شان، تازه بزرگی حضورشان را آشکار می‌کند. شهید حسین ذوالفقاری از همین جنس آدم‌ها بود؛ مردی آرام، مؤمن، مسئولیت‌پذیر، خانواده‌دوست و مردم‌دار که آن‌گونه که همسر، پدر و مادرش روایت می‌کنند، در همه سال‌های زندگی‌اش نشانه‌های روشنی از اخلاص، تعهد و آمادگی برای شهادت دیده می‌شد.

آنچه از گفت‌وگو با خانواده این شهید به دست می‌آید، صرفاً شرح زندگی یک کارمند وظیفه‌شناس یا یک پدر مهربان نیست؛ بلکه روایتی است از انسانی که از متن یک زندگی ساده و صمیمی، به قله ایثار رسید. مردی که در میانه روزهای پرالتهاب جنگ ۱۲ روزه، با وجود درد، خستگی و حتی شکستگی دست، محل خدمتش را ترک نکرد و سرانجام در مسیر انجام وظیفه به شهادت رسید.

 آغاز یک زندگی بر پایه ایمان و صداقت

همسر شهید، خانم سهیلا کاوندی، آشنایی و ازدواج با شهید حسین ذوالفقاری را پیوندی سنتی و مبارک توصیف می‌کند؛ پیوندی که با معرفی همسایه شکل گرفت و از همان ابتدا بر پایه معیارهای اعتقادی و اخلاقی استوار بود. او می‌گوید شهید در دوران سربازی از مادرش خواسته بود برایش دختری باحجاب، مؤمن و از خانواده‌ای متدین در نظر بگیرد. همین نگاه، نشان می‌داد که او برای تشکیل خانواده، بیش از هر چیز به اصالت، ایمان و سلامت اخلاقی توجه دارد.

به گفته همسر شهید، آنچه در همان دیدارهای نخست او را به این ازدواج متمایل کرد، بیش از هر چیز صداقت، متانت، ایمان و بی‌ریایی حسین بود. ویژگی‌هایی که نه در حرف، بلکه در رفتار و منش او دیده می‌شد. این شناخت، به پیوندی انجامید که در ۹ آبان ۱۳۸۱ با عقد رسمی آغاز شد، جشن ازدواج در ۱۰ آبان برگزار شد و مراسم عروسی آنان نیز در نیمه شعبان سال ۱۳۸۳ شکل گرفت.

شهید در آن زمان سرباز بود و همسرش دانشجوی رشته زبان و ادبیات انگلیسی. خودش نیز مدرک کارشناسی مدیریت بانکداری داشت. زندگی مشترک آنان، مانند بسیاری از زندگی‌های ساده و اصیل، از دل امکانات محدود اما با امید، ایمان و تفاهم آغاز شد. حاصل این زندگی، دختری به نام مائده بود که در اول بهمن ۱۳۸۶ متولد شد؛ دختری که در روایت‌های همسر شهید، جایگاهی ویژه و عمیق در قلب پدر داشت.

 مردی که حلال و حرام برایش مرز روشن زندگی بود

در روایت همسر شهید، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های حسین ذوالفقاری، حساسیت عمیق او نسبت به حق‌الناس، حلال و حرام و تربیت پاک خانواده است. او فقط اهل توصیه و نصیحت نبود؛ بلکه تلاش می‌کرد در کوچک‌ترین مسائل زندگی نیز بر مدار صداقت و درستی حرکت کند.

همسر شهید می‌گوید حتی پیش از تولد فرزندشان، او باور داشت که رفتارهای پدر و مادر مستقیماً بر آینده فرزند اثر می‌گذارد. از نگاه او، حتی یک بی‌دقتی اخلاقی، یک رفتار نادرست یا یک لقمه شبهه‌ناک می‌توانست در سرنوشت معنوی خانواده تأثیر بگذارد. این نگاه، نشان می‌دهد که شهید ذوالفقاری، خانواده را فقط یک نهاد عاطفی نمی‌دید، بلکه آن را امانتی الهی می‌دانست که باید با مراقبت، پاکی و مسئولیت از آن پاسداری کرد. این نوع نگاه، در همه ابعاد رفتاری او دیده می‌شد؛ از روابط خانوادگی گرفته تا نوع مواجهه‌اش با کار، همکاران و مردم. او مردی بود که زندگی را با معیارهای ایمانی می‌سنجید و همین خصلت، به شخصیتش استواری و آرامش خاصی می‌بخشید.

 از خانواده‌دوستی تا مردم‌داری؛ تصویری روشن از یک مرد مسئول

همسر شهید، وقتی از ویژگی‌های اخلاقی او سخن می‌گوید، مجموعه‌ای از صفات را کنار هم قرار می‌دهد که در کمتر کسی به این اندازه متوازن جمع می‌شود: مهربانی، ایمان، مردم‌داری، اقتدار، مسئولیت‌پذیری و دستگیری از دیگران.

او فقط در خانه همسر و پدری مهربان نبود؛ در بیرون از خانه نیز انسانی بود که خود را نسبت به دیگران بی‌تفاوت نمی‌دید. اگر کسی مشکلی داشت، تا جایی که می‌توانست برای حل آن قدم برمی‌داشت. اگر مسئولیتی بر عهده‌اش قرار می‌گرفت، آن را تا پایان دنبال می‌کرد. اگر کاری بر زمین مانده بود، نمی‌توانست نسبت به آن بی‌اعتنا بماند.

در عین حال، این روحیه مسئولیت‌پذیر هرگز او را از خانواده دور نکرده بود. رابطه او با پدر و مادرش، به گفته همسر و والدینش، بسیار عمیق و سرشار از احترام بود. به آن‌ها سر می‌زد، جویای حال‌شان می‌شد و در روزگار بیماری پدرش، شخصاً به امور او رسیدگی می‌کرد. این رابطه، نه از سر تکلیف خشک، بلکه برخاسته از محبت، ادب و حس عمیق فرزندانه بود.

 پدری مهربان با دنیایی از محبت پنهان

در میان روایت‌های همسر شهید، بخش‌هایی که به رابطه او با دخترش مربوط می‌شود، از عاطفی‌ترین و در عین حال گویاترین بخش‌های زندگی اوست. از خلال این توصیف‌ها، می‌توان تصویری روشن از مردی دید که با همه اقتدار و جدیت در کار، در خانه پدری عاطفی و دلسوز بود.

او برای خانواده‌اش وقت می‌گذاشت، اهل حضور در خانه بود و در کارهای خانه مشارکت می‌کرد. حتی در روزهایی که شرایط کاری سنگین داشت، تلاش می‌کرد فضای خانه را با محبت و آرامش همراه کند. یکی از تصویرهای ماندگار در روایت همسرش، صبحانه‌های جمعه است؛ زمانی که شهید برای خانواده املت درست می‌کرد، آن‌قدر خوش‌طعم و باصفا که به گفته همسرش، این املت در میان فامیل هم معروف شده بود.

 مسیر خدمت؛ از تلاش برای کار تا سال‌های طولانی مسئولیت

شهید ذوالفقاری پس از آشنایی با روند استخدام نیروی انتظامی و طی کردن مراحل آزمون، مصاحبه و تحقیقات، وارد فضای خدمت رسمی شد و در سازمان زندان‌ها به کار مشغول شد. این آغاز مسیری بود که سال‌های طولانی از عمر او را دربر گرفت؛ مسیری که فقط یک شغل اداری نبود، بلکه برای او میدان ادای تکلیف بود.

بر اساس روایت خانواده، او ابتدا در زندان قزلحصار خدمت کرد، سپس مدتی در اداره کل تهران مشغول شد و در ماه‌های پایانی عمرش، به زندان اوین منتقل شد؛ جایی که حدود سه تا چهار ماه در آنجا خدمت کرد و سرانجام در همان ایام و در بحبوحه جنگ، به شهادت رسید.

پدر شهید نیز در روایت خود تأکید می‌کند که حسین، سال‌های زیادی از عمرش را در قزلحصار گذراند و به تدریج به جایگاه‌های بالاتر از جمله سرپرستی رسید. او به تعبیر پدرش، مردی زحمتکش، درس‌خوان، مطیع و پرتلاش بود؛ کسی که از همان جوانی، کار و مسئولیت را جدی می‌گرفت و برای پیشرفت در مسیر خدمت، سختی‌ها را به جان می‌خرید.

روحیه‌ای که در سخت‌ترین شرایط هم عقب‌نشینی نمی‌کرد

یکی از مهم‌ترین خطوط مشترک در روایت همسر، مادر و پدر شهید، اشاره به حس بالای مسئولیت‌پذیری او در محیط کار است. این ویژگی تا آنجا در شخصیتش ریشه داشت که حتی در روزهای بیماری و آسیب‌دیدگی هم حاضر نبود کار را رها کند.

در ماه‌های آخر عمر، او با شکستگی دست مواجه بود. با این حال، به گفته خانواده، فقط مدت کوتاهی استراحت کرد و خیلی زود دوباره سر کار بازگشت. مادر شهید می‌گوید او معتقد بود که در غیابش، اداره کارها دشوار می‌شود و همین حس مسئولیت، اجازه نمی‌داد در خانه بماند.

این روحیه فقط به حضور فیزیکی در محل کار محدود نبود. پدرش روایت می‌کند که حسین حتی اگر در مرخصی یا سفر بود، به محض آنکه احساس می‌کرد در محل خدمت به حضور او نیاز است، سفر را نیمه‌تمام می‌گذاشت و بازمی‌گشت. او از آن دسته انسان‌هایی بود که مسئولیت را نه یک عنوان اداری، بلکه امانتی می‌دانست که باید با تمام وجود از آن پاسداری کرد.

 توجه به نیروها و همکاران؛ مدیری از جنس دل

در روایت مادر و پدر شهید، بُعد دیگری از شخصیت او برجسته می‌شود: توجه عمیق به نیروهای تحت مسئولیت و همکاران. مادرش می‌گوید در روزهای جنگ، بیش از آنکه نگران خودش باشد، به فکر سربازان و نیروهایی بود که کنار او خدمت می‌کردند. برای آن‌ها آجیل تهیه می‌کرد، بسته‌بندی می‌کرد و می‌گفت این‌ها غریب‌اند و باید بیشتر به آن‌ها رسیدگی شود.

همین نگاه، نشان می‌دهد که شهید ذوالفقاری در جایگاه مسئول، صرفاً نگاه مدیریتی خشک و سلسله‌مراتبی نداشت. او انسان‌ها را می‌دید، نیازهایشان را درک می‌کرد و برای آرامش و رسیدگی به آنان وقت می‌گذاشت. پدرش نیز تأکید می‌کند که حسین در حل مسائل کارکنان، رسیدگی به امور، و حتی سامان‌دهی مشکلات مرتبط با خانه‌های سازمانی نقش مؤثری داشت.

از سوی دیگر، در موقعیت‌های بحرانی نیز اهل حضور در میدان بود. هرگاه در زندان ناآرامی یا تنشی شکل می‌گرفت، او برای آرام‌سازی فضا، شخصاً وارد عمل می‌شد. این حضور مستقیم، نشان از شجاعتی داشت که با تدبیر و مردم‌داری همراه شده بود.

 شهادت؛ آرزویی که بارها از آن سخن گفته بود

یکی از بخش‌های پررنگ زندگی شهید ذوالفقاری، اشتیاق او به شهادت است؛ موضوعی که همسر، مادر و پدرش هر سه به آن اشاره کرده‌اند. او از شهادت سخن می‌گفت، آن را دور از ذهن نمی‌دانست و حتی در مقاطعی برای حضور در میدان‌های خطر نیز اعلام آمادگی کرده بود.

همسر شهید روایت می‌کند که در زمان جنگ سوریه، او تصمیم داشت به‌عنوان مدافع حرم اعزام شود، اما در آن زمان، همسرش با این موضوع موافقت نکرد. همین مسئله نشان می‌دهد که میل او به حضور در میدان دفاع از ارزش‌ها، احساسی زودگذر یا شعاری نبوده، بلکه ریشه در باور عمیقش داشته است.

مادر شهید نیز می‌گوید او بارها از شهادت حرف می‌زد و حتی صریحاً گفته بود: «من عاشق شهادتم.»پدرش هم نقل می‌کند که حسین خود را ادامه‌دهنده راه سردار شهید قاسم سلیمانی** می‌دانست و گفته بود: «من راه سردار سلیمانی را ادامه می‌دهم.»

 

روزهای آخر؛ از پیش‌آگاهی تا وداع ناتمام

بخش‌های مربوط به روزهای پایانی زندگی شهید، از دردناک‌ترین و در عین حال تاثیرگذارترین قسمت‌های این روایت است. همسر شهید می‌گوید او و دخترشان پیش از شهادت، به نوعی احساس یا خواب‌هایی درباره این واقعه داشته‌اند؛ حال و هوایی که بعدها برای‌شان معنای دیگری پیدا کرد.

با آغاز جنگ در ۲۳ خرداد، شرایط به سرعت تغییر کرد. با اینکه دست شهید شکسته بود، باز هم برای سرکشی و انجام وظیفه به محل کار رفت. در طول دوازده روز جنگ، فقط دو شب به خانه آمد. گویی از همان ابتدا می‌دانست که این روزها، روزهای متفاوتی است و باید بیش از همیشه در میدان بماند.

همسر شهید از آخرین خداحافظی او تصویری به یادماندنی ارائه می‌دهد؛ صبح یکشنبه، حدود ساعت چهار، وقتی برای رفتن آماده شد. او همیشه هنگام خروج از خانه، دخترش را می‌بوسید، اما آن روز، برخلاف همیشه، دخترش را نبوسید و رفت. همین تفاوت کوچک، بعدها در ذهن خانواده به نشانه‌ای معنادار از وداع آخر تبدیل شد.

آخرین تماس او با دخترش نیز رنگی از سفارش و دل‌نگرانی پدرانه داشت. به دخترش گفته بود: «مواظب خودت و مامان باش، هوای مامان رو داشته باش.» جمله‌ای کوتاه، اما سنگین؛ گویی پدری که دل به میدان سپرده، در واپسین لحظات، خانواده‌اش را به یکدیگر می‌سپارد.

 

لحظه‌ای که تماس‌ها بی‌پاسخ ماند

همسر شهید روایت می‌کند که روز دوشنبه، حدود ساعت ۱۰ صبح، آخرین بار با او صحبت کرده است. ساعتی بعد، حدود ۱۱:۳۰، بمباران رخ داد و از آن لحظه به بعد، تماس‌ها یکی پس از دیگری بی‌پاسخ ماند.

برای خانواده، آن دقایق و ساعت‌ها، زمانِ تعلیق و التهاب بود؛ زمانِ امید و بیم، انتظار و اضطراب. هیچ‌کس نمی‌خواهد لحظه‌ای را تجربه کند که عزیزش دیگر پاسخ نمی‌دهد و هر ثانیه، سنگینی خبری نامعلوم بر دلش می‌نشیند. اما خانواده شهید ذوالفقاری نیز مانند بسیاری از خانواده‌های شهدا، این مسیر دشوار را با صبر و توکل پشت سر گذاشتند.

مادر شهید می‌گوید وقتی خبر بمباران زندان اوین منتشر شد، ابتدا اطلاع دقیقی از محل حضور فرزندش نداشت. همین بی‌خبری، نگرانی را بیشتر می‌کرد. پیگیری‌ها ادامه یافت تا آنکه در حدود ۹ یا ۱۰ شب خبر قطعی رسید: حسین به شهادت رسیده است.

 

 مادری که میان داغ و افتخار ایستاد

روایت مادر شهید از لحظه شنیدن خبر شهادت، آکنده از اندوه و در عین حال سرشار از رضایت و افتخار است. او می‌گوید از یک طرف بسیار ناراحت شدند، اما از طرف دیگر، شهادت فرزندشان را افتخار بزرگی می‌دانستند. این جمله مادر، عصاره نگاه خانواده‌های شهداست:  
«زنده‌اش برای من افتخار بود، شهید شدنش هم افتخاره.»

مادر شهید، حسین را فرزند بزرگ خود می‌داند؛ فرزندی که از کودکی مهربان، مسئولیت‌پذیر و کمک‌کار بود. به گفته او، حسین در خانه مانند یک فرشته رفتار می‌کرد؛ هم به نگهداری از خواهر و برادرها کمک می‌کرد، هم در کارهای خانه دست یاری می‌رساند و حتی برای مادر غذا درست می‌کرد.

این تصویر، نشان می‌دهد که روحیه فداکاری و خدمت در وجود او، امری مقطعی و وابسته به شغل و موقعیت نبوده است. او از کودکی اهل همراهی، دلسوزی و کمک بود و همین خصلت‌ها، در بزرگسالی به صورت تعهد اجتماعی و آمادگی برای ایثار جلوه‌گر شد.

 

 از نگاه پدر؛ فرزندی زحمتکش، مطیع و اهل مجاهدت

پدر شهید نیز در روایت خود، بر ویژگی‌هایی چون زحمتکشی، درس‌خوان بودن، اطاعت‌پذیری و کمک به خانواده تأکید می‌کند. او می‌گوید حسین شب‌ها برای درس خواندن بیدار می‌ماند و در عین حال به خواهر و برادرهایش نیز درس می‌داد. این روحیه تلاشگر، بعدها در مسیر شغلی و اجتماعی او نیز ادامه یافت.

پدرش همچنین از دوران سربازی و سختی‌های ابتدای مسیر او می‌گوید؛ از اعزام به قزوین برای آموزش گرفته تا پیگیری برای انتقال به تهران. پس از آن نیز حسین برای تأمین زندگی، مراحل مختلفی را طی کرد و در مسئولیت‌های گوناگون حضور یافت. به گفته پدر، حتی دوره آموزشی سپاه برای او بسیار سخت بود و ماه‌ها به خانه نیامد، اما هیچ‌گاه از سختی راه عقب ننشست.

پدر شهید از او به عنوان مردی یاد می‌کند که هر جا لازم بود، خودش را به دل ماجرا می‌زد؛ چه در حل مسائل کاری، چه در زمان بحران و چه در همراهی با همکاران. این توصیف، همان تصویری را کامل می‌کند که همسر و مادرش نیز ارائه داده‌اند: مردی که همیشه در صحنه بود.

 

 شهیدی از متن یک زندگی ساده و صمیمی

آنچه زندگی شهید حسین ذوالفقاری را اثرگذار می‌کند، فقط نحوه شهادت او نیست؛ بلکه پیوند زیبای میان زندگی روزمره و سلوک ایمانی اوست. او از دل یک زندگی عادی، خانوادگی و صمیمی برخاست؛ مردی که هم املت صبح جمعه برای خانواده‌اش می‌پخت، هم به والدینش سر می‌زد، هم نگران تربیت فرزندش بود، هم دست همکاران و نیروهایش را می‌گرفت و هم در میدان خطر، از مسئولیتش عقب نمی‌نشست.

همین جمع میان عاطفه و اقتدار، میان خانواده‌دوستی و انجام وظیفه، میان مهربانی و ایستادگی، از او شخصیتی ماندگار ساخته است. شهید ذوالفقاری نشان داد که راه شهادت، از دل زندگی صادقانه، خدمت خالصانه و ایمان عملی می‌گذرد.

 پایان یک حضور زمینی و آغاز یک ماندگاری

شهید حسین ذوالفقاری در جریان بمباران زندان اوین در ۲ تیر ۱۴۰۴، در حالی که در حال انجام وظیفه بود، به شهادت رسید. او در واپسین روزهای زندگی‌اش نیز همان‌گونه زیست که در همه سال‌های عمرش زیسته بود: متعهد، بی‌ادعا، نگران دیگران و آماده برای ادای تکلیف.

امروز نام او فقط در شمار شهدای یک حادثه یا یک مقطع تاریخی ثبت نشده است؛ بلکه در حافظه خانواده، دوستان، همکاران و هر آن‌کس که روایت زندگی‌اش را می‌شنود، به عنوان الگویی از ایمان، صداقت، مسئولیت‌پذیری و فداکاری باقی می‌ماند.

شهادت، پایان راه مردانی چون حسین ذوالفقاری نیست؛ آغاز روشن‌تر شدن حقیقت زندگی آنان است. آنان می‌روند، اما سبک زیستن‌شان، منش انسانی‌شان و راهی که با اخلاص پیموده‌اند، چراغی می‌شود برای آنان که می‌خواهند بدانند چگونه می‌توان در همین زندگی معمولی، به قله‌های بلند انسانیت رسید.

گفت وگو از اباذری


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه