مصاحبه - صفحه 4

آخرین اخبار:
مصاحبه
جانباز ۷۰ درصد «بابایی» در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح کرد؛

از گوش خر کشیدن روی عکس شاه تا نیشتر اوستا حاجی

هفت ساله بود که صدای عدالت‌خواهی یک روحانی از مسجد کوچه‌بازار قزوین، دل کوچکش را لرزاند. چند روز بعد، در کلاس درس، عکس محمدرضا پهلوی و فرح دیبا را نشانه گرفت؛ با مداد دو شاخ کشید روی صورت شاه و کوبید به دیوار مدرسه. ساواک نتوانست دستگیرش کند، اما یک لگد خشک و کوتاه از سوی مأمور رژیم، چنان به پای چپش کوفت که خون‌مردگی تا استخوان پیش رفت. پزشکان گفتند: «قطع کنید، وگرنه جانش به خطر می‌افتد.»، اما یک سلمانی قدیمی به نام «اوستا حاجی»، با یک نیشتر تیغ جراحی بسیار باریک و تیز ساده، پای محمد را نجات داد و ماجرا تازه شروع شد. ادامه این روایت از جانباز ۷۰ درصد محمد بابایی بخوانید.

مصاحبه با پدرشهید «میلادسعید آبادی» /کلیپ

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق / کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
مادر شهید «حسن محمدرحیمی»:

۱۳ سال مردم به من می‌خندیدند/ روایتی از پانزده بهار کوتاه یک نوجوان خیبری

شناسنامه‌اش سکینه است، اما همه وی را پروین می‌شناسند. مادر شهیدی که پسر پانزده ساله‌اش در عملیات خیبر سرش با گلوله رفت و سیزده سال مفقود بود. از آن مادرانی که همسایه‌ها پشت سرش می‌خندیدند اما مادر برای بازگشت پیکر بی‌سر پسرش پشتی خرید، شکر و شربت گذاشت و گفت: «می‌آید». امروز در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین، از روزهایی می‌گوید که حسن سه ساله «ما گل‌های خندانیم» می‌خواند و پانزده ساله در نی‌های مجنون آسمانی شد. روایتی که از کوچه باغ‌های قزوین شروع می‌شود و به استخوان‌هایی ختم می‌شود که یک مادر، آنها را با عشق شناخت.

جانباز و آزاده ۲۵ درصد: بعثی‌ها با بالگرد هلی برن کرده بودند

جانباز و آزاده سرافراز زیدالله امیری بیان می‌کند: «بعثی‌ها با بالگرد هلی برن کرده بودند به ما دستور عقب نشینی دادند، در راه دیدم کلی آدم کشته شده است، یک جاده دست بعثی‌ها بود...»

وقتی رهبر شهید سر بر شانه جانباز پارالمپیک نهاد تا درد دلش را بشنود/ امام خامنه ای غبار غم از دل‌ جانبازان می‌زدود

هفته آینده، پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب بر دستان میلیونی ملت تشییع خواهد شد و در این روز‌های سوگوار، خاطره‌ای ناب از تواضع بی‌نظیر آن پیر فرزانه بر زبان جانبازان جاری است. محمد صالحی، جانباز ۷۰ درصد قزوینی که خود را «بی‌غم» می‌خواند، روایت می‌کند که در دیداری خصوصی با رهبر معظم انقلاب، وقتی قهرمان پارالمپیک «ابراهیم برزگر» دست آقا را گرفت، رهبر شهید خم شد و سر بر دوش آن جانباز نهاد و پنج دقیقه تمام در همان حال به درد دلش گوش سپرد. وقتی محافظان خواستند مانع شوند، تنها فرمود: «بذار آزاد باشند.» این روز‌ها که چشم‌ها به انتظار وداع با آن مرد بزرگ دوخته شده، روایت «بی‌غم» از آن دیدار صمیمی، گوشه‌ای از عظمت اخلاقی رهبری را به تصویر می‌کشد که حتی در اوج عزت، در برابر ایثارگران خاضع‌ترین بود.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

از ۳ بار مجروحیت تا شهادت در ۱۷ سالگی / روایت ۴۵ روز چشم‌انتظاری پدر شهید «کبودوند»

ابوالقاسم کبودوند از روزی که در خیابان شنید پسرش «بابک» شهید شده، اما ۴۵ روز، این خبر را در سینه حبس کرد تا مبادا خانواده چشم‌انتظار بمانند. وی از پسر ۱۷ ساله‌ای است که پس از دو نوبت مجروحیت شدید، بار سوم با اجازه پدر رفت و دیگر برنگشت و دکتری که با شنیدن شهادتش، گریست. روایت می‌کند.
جانباز «مصطفی نجفی» در گفتگو با نوید شاهد قزوین روایت کرد؛

از سردخانه شهدا تا باغ بهشت/ از خاکریزهای فاو تا مسیر اربعین

اربعین، چهلمین روز شهادت سالار شهیدان، یادآور آن است که قیام برای حق، هرگز به پایان نمی‌رسد و خون شهیدان، رگ‌های تاریخ را تپنده نگاه می‌دارد. در این ایام که دل‌های عاشقان به‌سوی کربلا و نجف پرواز می‌کند، روایتی از دل خاکریزهای دفاع مقدس به گوش می‌رسد که پیوندی ناگسستنی با این حرکت عظیم دارد. روایت جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی»، مردی که در میان آتش و خون، طعم مرگ را چشید و پس از هشت ساعت سکوت در سردخانه، با پیامی از ملکوت بازگشت؛ پیامی که نه فقط برای زمانه خود، بلکه برای همه ادوار، تداعی‌گر همان ندای عاشورایی است: «حق، پیروز است و راه امام، راه انبیاست.»
در گفتگو با جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی» مطرح شد؛

از کوچه‌های خاکی روستا تا خط‌مقدم آتش؛ روایت ناتمام یک معجزه‌گر

مصطفی نجفی است؛ جانباز ۷۰ درصدی که دست راستش در عملیات والفجر ۴ بر اثر اصابت ترکش از کار افتاد، اما نَه دست از جبهه کشید و نَه از معجزه. از پل‌های تاریک عملیات محرم تا دره‌های خونین پنجوین و کمین‌های سوزان طلائیه، هر قدمش با خونی که از تنش رفت، ردِّ امضایی بر دفتر ناتمام ایثار شد. این روایت مردی است که کارت سپاهش روی قلبش ذوب شد، اما ایمانش هرگز ذوب نشد.
در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایت یک جانباز در آینه محرم؛ از ۶۵ روز فراموشی تا ۴۰ سال ترکش

آتش بی‌امان. حمله هوایی. سوختگی درجه دو و سه. ترکشی که ۴۰ سال در جمجمه جا خوش کرد. ۶۵ روز فراموشی مطلق. این، خلاصه مجروحیت جانباز ۷۰ درصد علی رامیار، در عملیات مریوان است. روایتش، روایت «عباس‌»هایی است که در کربلای غرب، با لب تشنه از حریم خاک دفاع کردند. امروز که در دهه اول محرم، ماتم حسین(ع) برپاست، خاطرات این رزمنده، بوی خون خدا می‌گیرد و یادآور عاشوراییان گمنامی است که لبیک یا حسین(ع) را در جبهه‌ها به جا آوردند.
جانباز 70 درصد «سبحانی»:

هیچ‌وقت خودم را طلبکار ندانستم / باران رحمت در والفجر ۸، جان رزمندگان را نجات داد

جانباز «علی سبحانی»، متولد ۱۳۴۰، جوان 20 ساله قزوینی بود که با شروع جنگ تحمیلی، لباس رزم پوشید و راهی جبهه شد. وی تا پایان جنگ، چندین بار مجروح شد و سرانجام به جمع جانبازان ۷۰ درصد پیوست. پس از جنگ نیز در سپاه مسئولیت‌هایی بر عهده گرفت، اما امروز با زندگی‌ ساده و چند کندوی زنبور عسل، روزگار می‌گذراند. پای صحبت‌هایش از خاطرات ناگفته، مجروحیت سخت در کربلای ۵ و حس شکرگزاری در اوج درد می‌نشینیم.
جانباز «علی رامیار»:

دلم می‌خواست بروم، اما دلم نیامد قلب پدر و مادرم را بشکنم» / از تاخیر در اعزام تا مجروحیت در خط مقدم

سال ۶۲، عشق به جبهه در وجودش شعله می‌کشید، اما گریه‌های مادر و نگرانی پدر، وی را پایبند خانه کرد. سه سال بعد، اما تقدیر طور دیگری رقم خورد؛ توقف در یک ایست بازرسی در جاده آبیک به پیرانشهر، پایانی بر تاخیر و آغازی بر مسیری شد که او را به خاکریز‌های غرب کشور و در نهایت به جمع جانبازان ۷۰ درصد رساند. پای صحبت‌های «علی رامیار»، رزمنده پیشکسوت و جانباز دوران دفاع مقدس، بنشینید که از روز‌های آوارگی در نخستین روز‌های جنگ، شور برادری در سنگرها، لحظه انفجار خمپاره و زندگی پس از آن می‌گوید.
یادداشت/

میثاق دوباره با شهیدان در ۲۲ اسفند و هم‌صدایی با قدس

سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان، در پیامی به مناسبت ۲۲ اسفند و روز جهانی قدس، با گرامیداشت یاد شهیدان، بر تداوم راه ایثار و مقاومت تأکید کرد و حضور مردم در راهپیمایی روز قدس را نمادی از همبستگی با مردم مظلوم فلسطین و تجدید عهد با راه امام (ره) و شهیدان دانست.

پیام مشترک اداره‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان و تشکل های شاهد و ایثارگر وخانواده های شهدا و جانبازان در پی انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی

در پی انتخاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای (حفظه‌الله) به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان رهبری، پیام مشترکی از سوی اداره‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان و تشکل های شاهد و ایثارگر وخانواده های معظم شهدا و جانبازان ، صادر شد.

کلیپ/ جانمان را فدای این نظام میکنیم

کاظمی به عنوان یک بانوی انقلابی در چهارمین شب از اجتماع گسترده خود جوش مردمی حضور دارد و بیان میکند: تا آخرین قطره خونمان پشت این نظام میمانیم.

برگزاری مراسم چهلم شهدای اغتشاشات در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج+ فیلم

همزمان با فرا رسیدن چهلمین روز شهادت جمعی از شهدای اغتشاشات اخیر که از آنان به عنوان «شهدای صهیونسیتی آمریکایی» یاد می‌شود، مراسم گرامیداشتی با حضور پرشور خانواده‌های معظم شهدا، بسیجیان و اقشار مختلف مردم در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج برگزار شد.

پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» در البرز کلید خورد

همزمان با ایام الله دهه مبارک فجر و در آستانه سالروز تأسیس بسیج مستضعفین، پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» به مدت سه ماه در استان البرز و هم‌زمان در سراسر کشور آغاز به کار کرد.

«بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است»: غزلی از امام خامنه‌ای (قدس سره) در آستانه شهادت

در آستانه فرارسیدن سالگرد شهادت جانسوز رهبر فرزانه انقلاب، یادگاری ارزشمند از ایشان که سرشار از شور و عرفان است، بازنشر می‌شود. غزل فاخر امام خامنه‌ای (قدس سره) که با مضامینی عمیق از بی‌خودی، شوق پرواز و دل کندن از تعلقات دنیوی سروده شده است، روایتی از روح متعالی ایشان در مسیر کمال و شهادت است. این شعر با مطلع «دل را ز بی‌خودی سرِ از خود رمیدن است» بیانگر اوج عرفان و آمادگی ایشان برای معشوق است.

رکاب زنی از مزار شهید مدافع حرم تا شیراز؛ تقدیر دوچرخه‌سوار کرجی از غیرت پهلوان چوپان

یک ورزشکار دوچرخه‌سوار از کرج با آغاز سفر خود از کنار مزار شهید مدافع حرم، رکاب زدن به مقصد شیراز را آغاز کرد تا با اهدای لوح تقدیر و عرض ادب، از موضع‌گیری شجاعانه و میهن‌پرستانه پهلوان هادی چوپان در حمایت از پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، تجلیل کند.

"ما را شفاعت کن"؛ روایت مادر از کرامت امام رضا و چشم‌انتظاری

مادر شهید حمیدرضا زنگنه می‌گوید: «اگر پسرم را در آن دنیا ببینم، اولین جمله‌ای که به او می‌گویم این است: ما را شفاعت کن.» این مادر، روایتگر زندگی فرزندی است که کودکی‌اش با معجزه امام رضا (ع) پیوند خورد و جوانی‌اش با شهادت در عملیات رمضان.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد البرز روایت شد؛

علی کفش نو را گل‌مالی می‌کرد تا دوستانش خجالت نکشند

مادر شهید علی مرادی از مهربانی‌های فرزندش می‌گوید: «یک روز دیدم پیراهن نو را چروک کرده و کفش نو را گلی. پرسیدم چرا؟ گفت: مادر، بچه‌ها انگشت‌هایشان از کفش درآمده، من روم نمی‌شود لباس نو بپوشم.» روایت مادر از پسری که غذای خود را به فقیر می‌داد و پول توجیبی را برای روز مبادای دیگران نگه می‌داشت.
طراحی و تولید: ایران سامانه