مصاحبه - صفحه 3

مصاحبه
جانباز «علی رامیار»:

دلم می‌خواست بروم، اما دلم نیامد قلب پدر و مادرم را بشکنم» / از تاخیر در اعزام تا مجروحیت در خط مقدم

سال ۶۲، عشق به جبهه در وجودش شعله می‌کشید، اما گریه‌های مادر و نگرانی پدر، وی را پایبند خانه کرد. سه سال بعد، اما تقدیر طور دیگری رقم خورد؛ توقف در یک ایست بازرسی در جاده آبیک به پیرانشهر، پایانی بر تاخیر و آغازی بر مسیری شد که او را به خاکریز‌های غرب کشور و در نهایت به جمع جانبازان ۷۰ درصد رساند. پای صحبت‌های «علی رامیار»، رزمنده پیشکسوت و جانباز دوران دفاع مقدس، بنشینید که از روز‌های آوارگی در نخستین روز‌های جنگ، شور برادری در سنگرها، لحظه انفجار خمپاره و زندگی پس از آن می‌گوید.
یادداشت/

میثاق دوباره با شهیدان در ۲۲ اسفند و هم‌صدایی با قدس

سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان، در پیامی به مناسبت ۲۲ اسفند و روز جهانی قدس، با گرامیداشت یاد شهیدان، بر تداوم راه ایثار و مقاومت تأکید کرد و حضور مردم در راهپیمایی روز قدس را نمادی از همبستگی با مردم مظلوم فلسطین و تجدید عهد با راه امام (ره) و شهیدان دانست.

پیام مشترک اداره‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان و تشکل های شاهد و ایثارگر وخانواده های شهدا و جانبازان در پی انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی

در پی انتخاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای (حفظه‌الله) به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان رهبری، پیام مشترکی از سوی اداره‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان و تشکل های شاهد و ایثارگر وخانواده های معظم شهدا و جانبازان ، صادر شد.

کلیپ/ جانمان را فدای این نظام میکنیم

کاظمی به عنوان یک بانوی انقلابی در چهارمین شب از اجتماع گسترده خود جوش مردمی حضور دارد و بیان میکند: تا آخرین قطره خونمان پشت این نظام میمانیم.

برگزاری مراسم چهلم شهدای اغتشاشات در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج+ فیلم

همزمان با فرا رسیدن چهلمین روز شهادت جمعی از شهدای اغتشاشات اخیر که از آنان به عنوان «شهدای صهیونسیتی آمریکایی» یاد می‌شود، مراسم گرامیداشتی با حضور پرشور خانواده‌های معظم شهدا، بسیجیان و اقشار مختلف مردم در جوار گلزار شهدای چهارصد دستگاه کرج برگزار شد.

پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» در البرز کلید خورد

همزمان با ایام الله دهه مبارک فجر و در آستانه سالروز تأسیس بسیج مستضعفین، پویش سراسری «هر شهید ۱۰۰۰ همسنگر» به مدت سه ماه در استان البرز و هم‌زمان در سراسر کشور آغاز به کار کرد.

«بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است»: غزلی از امام خامنه‌ای (قدس سره) در آستانه شهادت

در آستانه فرارسیدن سالگرد شهادت جانسوز رهبر فرزانه انقلاب، یادگاری ارزشمند از ایشان که سرشار از شور و عرفان است، بازنشر می‌شود. غزل فاخر امام خامنه‌ای (قدس سره) که با مضامینی عمیق از بی‌خودی، شوق پرواز و دل کندن از تعلقات دنیوی سروده شده است، روایتی از روح متعالی ایشان در مسیر کمال و شهادت است. این شعر با مطلع «دل را ز بی‌خودی سرِ از خود رمیدن است» بیانگر اوج عرفان و آمادگی ایشان برای معشوق است.

رکاب زنی از مزار شهید مدافع حرم تا شیراز؛ تقدیر دوچرخه‌سوار کرجی از غیرت پهلوان چوپان

یک ورزشکار دوچرخه‌سوار از کرج با آغاز سفر خود از کنار مزار شهید مدافع حرم، رکاب زدن به مقصد شیراز را آغاز کرد تا با اهدای لوح تقدیر و عرض ادب، از موضع‌گیری شجاعانه و میهن‌پرستانه پهلوان هادی چوپان در حمایت از پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، تجلیل کند.

"ما را شفاعت کن"؛ روایت مادر از کرامت امام رضا و چشم‌انتظاری

مادر شهید حمیدرضا زنگنه می‌گوید: «اگر پسرم را در آن دنیا ببینم، اولین جمله‌ای که به او می‌گویم این است: ما را شفاعت کن.» این مادر، روایتگر زندگی فرزندی است که کودکی‌اش با معجزه امام رضا (ع) پیوند خورد و جوانی‌اش با شهادت در عملیات رمضان.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد البرز روایت شد؛

علی کفش نو را گل‌مالی می‌کرد تا دوستانش خجالت نکشند

مادر شهید علی مرادی از مهربانی‌های فرزندش می‌گوید: «یک روز دیدم پیراهن نو را چروک کرده و کفش نو را گلی. پرسیدم چرا؟ گفت: مادر، بچه‌ها انگشت‌هایشان از کفش درآمده، من روم نمی‌شود لباس نو بپوشم.» روایت مادر از پسری که غذای خود را به فقیر می‌داد و پول توجیبی را برای روز مبادای دیگران نگه می‌داشت.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

سیزده سالگی عروس شد، هجده سالگی همسر شهید / روایتی از مردی که هرگز اخم نکرد

«اصلاً ندیدم اخم کند یا عصبانی بشود. همیشه با خنده خانه می‌آمد.» این را حوریه شهید می‌گوید، همسر شهید مهدی امیرخانی. زنی که کودکی‌اش در روستای کندر تاکستان، با عروسک‌های پارچه‌ای و لباس‌هایی که خودش می‌دوخت، گذشت. نُه ساله بود که انقلاب شد و سیزده ساله که بدون دیدن داماد، زندگی مشترکش را آغاز کرد. حالا بعد از چهل سال، هنوز خنده‌های مهدی را به یاد می‌آورد؛ مردی که حلال و حرام برایش خط قرمز بود. در این روایت صمیمانه از روز‌های کودکی، انقلاب، خواستگاری و زندگی مشترک همسر شهید را می‌خوانید.
مادر شهید «حسن تدین»:

میهمان ویژه ماه خدا | شهید حسن تدین؛ از تلاوت قرآن تا ضیافت الهی

ماه رمضان، ماه بهار قرآن است و شهید حسن تدین، قرآن‌خوانِ همیشگی بود. ماه رمضان، ماه شب‌زنده‌داری است و حسن، نماز شبش ترک نمی‌شد. ماه رمضان، ماه ضیافت الهی است و حسن، میهمان ویژه این ضیافت شد. به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، پای صحبت‌های مادر این شهید والامقام نشسته‌ایم تا مرور کنیم زندگی کوتاه، اما پربار جوانی را که از کوچه‌های قزوین تا پاسگاه زید، جز عشق به اهل بیت(ع) و آرزوی شهادت در دل نداشت.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

از ۳ بار مجروحیت تا شهادت در ۱۷ سالگی / روایت ۴۵ روز چشم‌انتظاری پدر شهید «کبودوند»

ابوالقاسم کبودوند از روزی که در خیابان شنید پسرش «بابک» شهید شده، اما ۴۵ روز تمام این خبر را در سینه حبس کرد تا مبادا خانواده چشم‌انتظار بمانند. روایتش، از پسر ۱۷ ساله‌ای است که پس از دو نوبت مجروحیت شدید، بار سوم با اجازه پدر رفت و دیگر برنگشت. روایت مردی که دکتر با شنیدن شهادتش، گریست.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

انگشتری که از انگشت شهید به دست پدر نشست/ روایت پدری که پسرش مسجد را آب و جارو می‌کرد

در کوچه‌ای که حالا نامش شهید «کبودوند» است، مردی هر روز انگشتری را نگاه می‌کند که روزی امام جماعت مسجد به پسرش هدیه داد. هنوز هم آن را به یادگار دارد و هر وقت به آن نگاه می‌کند، یاد روز‌هایی می‌افتد که پسرش با همان دست‌های کوچک، اما پر از ایمان، مسجد را آب و جارو می‌کرد که این روایت خواندنی است.

خانه‌ای کوچک، روایتی بزرگ از عزت

در ایام دهه مبارک فجر، روزهایی که تقویم، یادآور خیزش یک ملت است، شهردار زنجان، آقای سلطانی‌محمدی، به همراه اعضای شورای اسلامی شهر، مهمان خانه‌ای شدند که مساحتش اندک بود اما شأنش به وسعت ایران؛ خانه شهید سهرابی.

دورهمی با خانواده شهید اکبر عزیزی

فیلم مصاحبه و دورهمی با خانواده شهید اکبر عزیزی یکی از شهدای مدافع وطن توسط سایت نویر شاهد زنجان منتشر می شود.
آزاده و جانباز 35 درصد «صالح عاشوری»

روزی که گفتند به ایران بازمی‌گردید؛ شیرین‌ترین لحظه عمرم بود

آزاده و جانباز 35 درصد «صالح عاشوری» بیان کرد: هنگام ناهار سوت زدند و گفتند در حیاط جمع شوید. اعلام کردند هرچه وسیله دارید داخل کیسه‌های انفرادی بگذارید، چون قرار است مبادله شوید و به ایران بازگردید. آن روز، یکی از بهترین و شیرین‌ترین روزهای زندگی‌ام بود.
جانباز ۷۰ درصد «حشمت‌الله سبحانی»:

مامور ساواک به خانه‌مان آمد و پدرم را تهدید کرد / خاطرات جانباز «سبحانی» از روز‌های خفقان

یک روز مأمور ساواک به خانه‌مان آمد و ساعتی ماند. ما بچه‌ها پشت پرده نفس‌هایمان بند آمده بود. پدرم فهمید مأمور دنبال رشوه است. پول را داد و رفت تا بنویسد: «پیدایش نکردیم». «حشمت‌الله سبحانی»، جانباز دفاع مقدس، در روستای کلنجین آوج در خانه‌ای بزرگ شد که پدرش به جرم سخنرانی علیه شاه، هر ماه به ساواک احضار می‌شد. سال‌ها بعد، شبی خواب عجیبی دید و صبح بدون خداحافظی راهی جبهه شد. این روایت قصه مردی از روستای کلنجین تا سنگر‌های دفاع مقدس است.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایتی از مبارزه در کارگاه خیاطی؛ روایت روز‌های انقلاب از زبان جانباز «مصطفی نجفی»

جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی»، در بخشی از خاطرات خود به روز‌های انقلاب و فعالیت‌های مخفیانه‌اش در قزوین پرداخت. وی از پایگاه‌گیری در کارگاه خیاطی پسر عمویش شهید «هادی نجفی»، نحوه پخش اعلامیت‌های امام (ره) و درگیری با ماموران ساواک گفت.

جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

«بگذارید ایران تحریم باشد، تحریم موجب می‌شود فکر و ذهن آدم بیشتر کار کند.» این جمله را کسی می‌گوید که ۳ سال تمام در اردوگاه‌های بعثی عراق، هیچ نداشت؛ نه آب سالم، نه غذای کافی، نه حتی امیدی به آزادی. داراب کشتکار، جانباز و آزاده سرافراز البرزی، اما از دل همان ناچیزی‌ها، هنر آفرید. او و همرزمانش با همان پتوهای پاره نخ می‌کشیدند، دستکش می‌بافتند، میلگردها را روی سیمان می‌سابیدند و سوزن می‌ساختند. خود عراقی‌ها حیرت زده می‌گفتند: «اگر به شما امکانات بدهیم، همین‌جا هواپیما می‌سازید!» گفتگوی نوید شاهد البرز با این مرد بزرگ، روایتی است از خلاقیت، صبر و مقاومت در سخت‌ترین شرایط ممکن.
طراحی و تولید: ایران سامانه