آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۶۵۶
۱۰:۲۸

۱۴۰۴/۱۲/۰۵
لبخند مادرانه‌ای که مرز‌های جنگ را درنوردید

«مادر عراقی من»؛ روایتی از پیوند انسانی در دل اسارت

رمان ادبی «مادر عراقی من» نوشته اکبر خورد چشم، با تکیه بر خاطرات واقعی آزادگان و روایت غریبانه شهدای اسارت، از دل اردوگاه‌های عراق، پیوندی انسانی و مادرانه میان یک اسیر ایرانی و یک مادر عراقی را به تصویر می‌کشد؛ اثری که نه تنها مرز‌های دوست و دشمن را در هشت سال دفاع مقدس، تعریف می‌کند بلکه بر جدایی میان مردم دو کشور و سیاست‌های دیکتاتوری حزب بعث تاکید دارد. نویسنده در گفت‌وگوی اختصاصی با نوید شاهد، از مسیر پژوهش محور نگارش، چالش‌های بازنمایی شهدای گمنام غریب در اسارت و ضرورت روایت‌های تازه برای نسل جوان سخن می‌گوید. 


 

روایتی از پیوند انسانی در دل اسارت

 در ادامه مصاحبه اختصاصی نوید شاهد با اکبر خورد چشم، نویسنده کتاب مادر عراقی من را می‌خوانید.


 اکبر خوردچشم، نویسنده و دبیر ادبیات فارسی، با بیش از دو دهه تجربه در نگارش رمان، نمایشنامه و فیلمنامه، اخیراً کتاب «مادر عراقی من» را به همت بنیاد شهید و امور ایثارگران، منتشر کرده است. این اثر که از سوی نشر شاهد وابسته به بنیاد شهید و امور ایثارگران به چاپ رسیده، بر پایه خاطرات واقعی اسیران جنگ تحمیلی ساخته شده و بر پیوند‌های انسانی فراتر از مرز‌های جنگ تأکید دارد. در این گفت‌وگوی اختصاصی با نوید شاهد، خوردچشم از فرآیند خلق داستان، چالش‌های تحقیقاتی و پیام کتاب برای نسل جوان سخن می‌گوید.

 آقای خوردچشم، لطفاً ابتدا خلاصه‌ای از داستان کتاب «مادر عراقی من» ارائه دهید و بفرمایید تم اصلی آن چیست؟


داستان کتاب درباره اسیری ایرانی است که به همراه چند اسیر دیگر به اسارت گرفته می‌شود. سربازان حزب بعث به زخمی‌ها تیر خلاص می‌زنند و تنها پنج نفر زنده می‌مانند. قصه بر روایتی متمرکز است که این پنج نفر را به سمت یک اردوگاه ناشناخته می‌برد. اردوگاهی بدون نام و نشان، جایی که اسرا با بدرفتاری و شکنجه روبه‌رو می‌شوند. به مرور، چهار نفر از اسرا به اشکال مختلف و در غربت به شهادت می‌رسند. راوی داستان که اسیر است، ناامید می‌شود و در برنامه‌ای به نام شهرگردانی، اسرا را در شهر‌های مختلف می‌چرخانند و مردم را مجبور به پرتاب زباله و فحاشی به سمت آنان می‌کنند. مردم هم از ترس این کار را انجام می‌دهند. قهرمان داستان در میان جمعیت، متوجه توجه یک پیرزن عراقی می‌شود که او را «یا ولدی یا ولدی» صدا می‌زند. این اسیر که در کودکی مادرش را از دست داده، احساس می‌کند این پیرزن جای مادرش را پر می‌کند. از سوی دیگر، پیرزن پسری شبیه به او داشته که در جنگ کشته شده و اسیر را مانند پسر خود می‌بیند. این پیوند مادر-فرزندی میان یک ایرانی فارس‌زبان و یک عراقی عرب‌زبان، نام کتاب را شکل داده است. این مادر عراقی به اسیر امید می‌دهد تا سختی‌های اسارت را تحمل کند و حتی در شهرگردی‌ها او را دنبال می‌کند. در پایان، اسیر بر اثر ضربه به گیجگاه، حافظه‌اش را از دست می‌دهد، اما در زمان مبادله اسرا، با دیدن مادر عراقی در مرز، حافظه‌اش بازمی‌گردد. تم اصلی داستان این است که در هشت سال دفاع مقدس، مشکل ما با مردم عراق نبود، بلکه با سیاست‌های حزب بعث به رهبری صدام حسین بود. همان‌طور که امروز هم مردم عراق را دوست و برادر می‌دانیم و آنها قربانی دیکتاتوری بوده‌اند. داستان از این لبخند و محبت مادر-فرزندی الهام گرفته شده است.

در فرآیند نگارش این داستان، چه مسیری را طی کردید؟ آیا شخصیت راوی و رویداد‌ها بر پایه واقعیت هستند یا کاملاً تخیلی؟

بله، از خاطرات برخی آزادگان انتخاب کرده‌ام و شخصیت‌پردازی کرده‌ام تا به صورت یک اثر ادبی درآید. در ابتدای داستان که کل گردان شهید می‌شوند، این کاملاً واقعی است. داستان از حوادث مختلف واقعی الهام گرفته شده، مثل یک پازل کنار هم چیده شده و یک رمان خلق شده. داستان تلخ شهدای غریب در اسارت را روایت می‌کند و من اردوگاه الرمادی در مرز اردن را انتخاب کردم، زیرا در تحقیقات، اسرا می‌گفتند این اردوگاه خیلی دور از مرز ایران بود و حس غربت عجیبی داشت. ما چهار شهید داریم که هر چهار نفر واقعاً به شکل غریبانه‌ای شهید می‌شوند: یکی از شدت بیماری و عدم رسیدگی، دیگری آقا رحمان که در دفاع از یک پیرمرد در برابر شکنجه سربازان بعثی به شهادت می‌رسد، یکی به دلیل توهین به عکس صدام اعدام می‌شود و دیگری در حین فرار برای اطلاع‌رسانی درباره وضعیت اسفناک اسرا در آن اردوگاه بی نام و نشان، شهید می‌شود. هر چهار اسیر مظلومانه و در غربت به شهادت می‌رسند. قهرمان داستان را زنده نگه داشتم تا داستان را روایت کند.

لطفاً کمی درباره سابقه حرفه‌ای خود بگویید. چگونه به حوزه نویسندگی، به ویژه ادبیات دفاع مقدس، ورود پیدا کردید؟


من اکبر خوردچشم، متولد سال ۱۳۵۲، ساکن تهران و دارای لیسانس ادبیات هستم. ۲۴ سال به عنوان دبیر ادبیات فارسی در مدارس مشغول آموزشم. نزدیک به ۱۲ رمان نوشته‌ام و ۲۳ سال در رادیو نمایش و شبکه‌های رادیویی، نزدیک به هزار متن نمایش نوشته‌ام که بیشتر مربوط به حوزه دفاع مقدس و تاریخ اسلام بوده است. در روزنامه‌های کیهان و رسالت مقاله نویس
بوده‌ام و ۵ فیلمنامه نوشته‌ام که از روی آنها فیلم ساخته شده. شغل اصلی‌ام بیشتر نوشتن فیلمنامه و نمایشنامه بوده است.

 

روایتی از پیوند انسانی در دل اسارت

همکاری شما با بنیاد شهید و امور ایثارگران چگونه آغاز شد و چه نقشی در انتشار این کتاب داشت؟

از قبل با بنیاد شهید آشنا بودم و کسانی را می‌شناختم. حدود دو سال قبل، از بنیاد شهید اسلامشهر با من تماس گرفتند برای همکاری در یک پروژه که ناتمام ماند. اما از آنجا تصمیم گرفتم همکاری جدی با نشر شاهد آغاز کنم.

در نگارش آثار مرتبط با شهدا و دفاع مقدس، چه چالش‌هایی پیش روی نویسندگان قرار دارد و چگونه با آنها مواجه شدید؟


کار بسیار سختی است نوشتن درباره شهدا، چون هم ادای دین است و هم اگر مطلبی خلاف واقع ذکر شود، کل اثر زیر سؤال می‌رود. سعی می‌کنم دقت کامل داشته باشم. حتی درباره اردوگاه الرمادی در نزدیکی مرز اردن، تحقیقات کاملی انجام دادم. در خاطرات یکی از اسرا دیدم که از بین ۷ یا ۸ اردوگاه، یکی نام و نشانی ندارد و اسرا بی‌نام و نشان هستند تا صلیب سرخ و ایران نتوانند کمک کنند. حتی درباره شهرگردی اسرا تحقیق کردم و متوجه شدم مردم عراق تمایلی نداشتند، اما از ترس، مجبور می‌شدند. در رمان اشاره کردم که مردم بالاجبار این کار را می‌کردند. حتی به نام ستوان «ماهر» که شیعه است و هوای اسرا را دارد، اشاره کردم. راوی نقل می‌کند که سربازان آرام می‌زنند و در چشمان‌شان شرم دیده می‌شود، گویی پشیمان هستند، اما مجبورند.

به عنوان معلمی که با نسل جوان سروکار دارید، چه پیامی برای مخاطبان نوجوان و جوان در حوزه ادبیات دفاع مقدس دارید؟

من، چون دبیر ادبیات هستم و با نسل نوجوان و جوان سروکار دارم، این نسل خیلی دوست دارد از تاریخ بداند و بخشی از تاریخ این سرزمین، هشت سال دفاع مقدس است. نسل جوان به دنبال اطلاعات مستند نیست، بلکه داستان، رمان، فیلم و سریال می‌خواهد. در کلاس وقتی درباره جنگ و شهدا صحبت می‌کنم، بسیار علاقمند هستند. ما شهدای شاخص داریم، اما شهدای گمنام هم هستند که نسل جدید به دنبال کشف آنهاست. مثلاً یک داستان طنز با الهام از زندگی‌نامه شهدا نوشته‌ام درباره دو دوست که درگیری‌شان از محله به جبهه کشیده می‌شود تا جذاب باشد. متأسفانه فیلم‌ها و سریال‌ها کلیشه‌ای هستند و مخاطب به دنبال چیز‌های جدید است.

پایان

منبع: نویدشاهد

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه