بازگو کردن رنج و کرامت؛ روایت نویسنده از شهدای غریب در اسارت و کتابهایشان
شهدای غریب در اسارت، روایت مظلومیتی است که در سکوت زندانها و دور از نگاه جهان رقم خورد. یاد آنان، یاد استقامت انسانهایی است که حتی در بند نیز از ایمان و آرمان خود دست نکشیدند. نوید شاهد سمنان گفتگویی با «سید رضی نبویچاشمی» آزاده و جانباز دفاع مقدس و نویسنده کتابهای «غریب نجیب» و «تونل وحشت» انجام داده است که تقدیم حضور علاقهمندان میشود.

بنده دکترای مدیریت منابع انسانی دارم و از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس هستم. امسال خداوند توفیق داد پنج کتاب به رشته تحریر درآورم. نجیب غریب، تونل وحشت، اطلاعات سرّی اسرا، سید رضی (زندگی سردار شهید سید رضی موسوی، فرمانده پشتیبانی سپاه قدس) و تونل مرگ.
مقدمه و شکلگیری کتابها
در راستای اجرای کنگره شهدای غریب دوران اسارت بنده به عنوان دبیر اجلاسیه شهدای غریب استان سمنان، اقدامات مختلفی را انجام دادهام که یکی از این اقدامهای ماندگار، چاپ دو کتاب «نجیب غریب»؛ زندگی و خاطرات شهید «تقی فداییاسلام» و «تونل وحشت»؛ داستان و خاطرات دوران اسارت، در بستر یکی از تراژدیهای انسانی معاصر ایران شکل گرفته؛ سالهای اسارت رزمندگان در اردوگاههای عراق پس از جنگ هشت ساله. این دوران نه فقط دورهای از درد فیزیکی، بلکه عرصهای از نبرد درونی برای حفظ کرامت انسانی بود. در تاریخ معاصر، هر ملت لحظهای دارد که در آن آزمایش میشود. در ایران، یکی از آن آزمونها همان تجربه اسارت است؛ جایی که انسان در برابر تحقیر و بیرحمی باید اعتقادش را حفظ کند تا انسان بماند؛ بنابراین نوشتن «تونل وحشت» و «نجیب غریب» واکنشی است به خطر فراموشی؛ نویسندگان نمیخواهند این بخش از حافظه ملی در هیاهوی امروز خاموش شود و با قلم خود وجدان تاریخی ملت را بیدار نگهمیدارند. در پس هر سطر این کتابها سایه شهادتهای خاموش و بینام دیده میشود؛ مردانی که در دل اردوگاه، نه بر سنگر بلکه زیر سایه دیوار دشمن جان دادند؛ بیهیاهو، بیتشییع، اما با ایمان استوار. آنان نماد ایثار بیصدا هستند، شمعهایی که در تاریکی اردوگاه سوختند تا چراغ ایمان خاموش نشود. این بخش از روایت، بعدی عمیق به کتاب میدهد و آن را از خاطرهای شخصی به حماسهای اخلاقی و معنوی بدل میکند؛ حماسه انسانهایی که حتی در بند، آزاد ماندند.
انگیزههای نگارش و رسالت انسانی
کتاب «تونل وحشت» با همکاری آزاده سادات نبویچاشمی و کتاب «نجیب غریب» با همکاری فاطمه روحی تألیف شدهاند. آنچه نویسندگان را به نگارش این آثار ترغیب کرده، ترکیبی از وظیفه اخلاقی، درد شخصی و ایمان تاریخی است. این کتابها حاصل نیازی درونی برای شهادت دادن است؛ شهادت نه به جنگ، بلکه به انسانیت. آنان احساس میکنند سکوت، خیانت به کسانی خواهد بود که در عمق تاریکی نور را نگه داشتند. این نوشتن نوعی «نفس دوباره» است؛ بازگشت به وجدان جمعی، به وعده ایستادگی و به ایمان؛ بنابراین انگیزه اصلی نه لذت ادبی، بلکه دفاع از کرامت انسان و ثبت صدای خاموشان است؛ صدایی که اگر در تاریخ نماند، حقیقت آزادی نیز از یاد خواهد رفت. وظیفه تاریخی و انسانی بسیاری از نویسندگان این حوزه آن است که خود یا نزدیکانشان دوران اسارت را تجربه کردهاند یا با اسرا ارتباط مستقیم داشتهاند و احساس میکنند باید صدای خاموش آن رنجها، مردانگیها و فداکاریها باشند تا این بخش دردناک از تاریخ فراموش نشود. احیای فرهنگ مقاومت نیز در این آثار برجسته است؛ این کتابها فقط روایت رنج نیستند، بلکه تصویرگر ایمان، صبر و امید در سختترین شرایط اند. نویسنده با بازگویی آنها میخواهد نشان دهد که حتی در اردوگاه دشمن نیز انسان میتواند سربلند و مؤمن باقی بماند. ادای دین به شهدا و آزادگان، نذر فرهنگی بسیاری از نویسندگان است برای پاسداشت خونها و رنجهایی که بیادعا تحمل شدند. همچنین آگاهیبخشی به نسلهای بعد از اهداف مهم این آثار است تا نسلهای جدید قدر صلح، آزادی و کرامت انسان را بیشتر بدانند و بدانند بهای آن چگونه پرداخت شده است.
ایمان و امید در دل تاریکی اسارت
بسیاری از اسرا با وجود سالها شکنجه، تحقیر و تنهایی، هرگز از ایمانشان دست نکشیدند. حتی در دل اردوگاه دشمن نماز جماعت برپا میکردند و قرآن را از حفظ میخواندند. این پایداری در ایمان، عمیقترین نشانه از عظمت روح آنان است. در محیطی که همهچیز برای شکستن انسان طراحی شده بود، آنان از غذا و لباس ناچیزشان با یکدیگر تقسیم میکردند و یکدیگر را در شکنجهها حمایت میکردند. این روح جمعی، تصویری واقعی از انسانیت در رنج است. برخی از این شهدا بدون هیچ نام و نشانی در اردوگاههای بعثیها به شهادت رسیدند؛ نه خانواده در لحظه آخر کنارشان بود و نه رسانهای از آنان گفت، اما با رفتار و ایستادگیشان یک مکتب ساختند. نکته تأمل برانگیز این است که بسیاری از اسرا حتی نسبت به نگهبانان بعثی نیز کینهتوز نبودند؛ آنان اسیر را دشمن نمیدیدند، بلکه انسانی میدانستند که گمراه شده است. میتوان گفت تأثیرگذارترین بخش زندگی این شهدا، حفظ انسانیت در جایی بود که هدف اصلی دشمن، گرفتن همین انسانیت بود.
آموزش پایداری و معنای قهرمانی برای نسل امروز
نسل امروز در دنیایی پر از فشارهای ذهنی و اجتماعی زندگی میکند و این کتابها یاد میدهند که انسان اگر هدف و ایمان داشته باشد، حتی در شرایطی غیرقابلتحمل هم میتواند مقاوم بماند؛ اسارت جسم را میشکند، اما روح مؤمن را نه. بسیاری از جوانان امروز شاید تصور نکنند صلح و آرامشی که دارند، نتیجه تحمل رنجهای بینام و نشان کسانی بوده که در اردوگاهها، سالها اسیر بودند و این آثار حس قدرشناسی و درک تاریخی را منتقل میکنند. قهرمان این روایتها فردی با شمشیر و پیروزی ظاهری نیست، بلکه انسانی است که در سکوت و در میان گرسنگی، تحقیر و درد، عزت خود را حفظ میکند؛ نوعی قهرمانی درونی که الگویی اخلاقی برای جوانان امروز به شمار میآید. همچنین این آثار هشدار میدهند که فراموشی دردها، زمینه تکرار آنها را فراهم میکند و بهعنوان پلی میان گذشته و حال، نشان میدهند که رنجهای گذشته برای ساختن آیندهای بهتر تحمل شده است. در دنیای بیقرار و پرسرعت امروز نیز این کتابها به جوانان یادآوری میکنند که معنا و عزت در ارزشهای درونی و اخلاقی نهفته است، نه در ظواهر و شهرت.
کرامت انسانی در اوج ضعف ظاهری
شهدا و اسرای ما در شرایطی بودند که هیچ قدرتی برای دفاع یا تلافی نداشتند؛ نه حمایت خارجی، نه امکانات اولیه و نه حتی اطمینان از زنده ماندن فردا. در اوج این ضعف بیرونی، آنان قدرتی درونی را حفظ کردند که شکنجهگر نتوانست آن را از آنان بگیرد؛ عزت نفس و باور به حقانیت خود. آنان برای ایستادگیشان به دنبال تظاهر یا کسب احترام از دشمن نبودند و مقاومتشان از سر وظیفهای درونی برای حفظ ایمان و اصولشان شکل گرفت. حتی پس از سالها رنج، بسیاری از آزادگان با همان سادگی و تواضعی که وارد اسارت شدند، بازگشتند و این نشان میدهد هدفشان قدرت یا پیروزی نمادین نبود، بلکه حفظ خلوص اعتقادی بود. این ترکیب از کرامت انسانی در نهایت ضعف ظاهری، اثری عمیق بر تاریخ میگذارد و برای هر نسل الهامبخش است تا بداند انسان برای چه چیزهایی حاضر است رنج بکشد و چه ارزشهایی را هرگز نمیفروشد.
چالشهای ثبت حقیقت
بزرگترین چالش در این حوزه، ترجمه رنج به کلمات است؛ اینکه چگونه میتوان عمق رنج جسمی و بهویژه روحی ناشی از شکنجههای طولانی، تنهایی مطلق و تحقیر را به زبانی نوشت که خوانندهای که هرگز آن شرایط را تجربه نکرده، بتواند آن را حس کند نه فقط بخواند. زبان اغلب در برابر چنین حجم سنگینی از وقایع قاصر است. در کنار این مسئله، حفظ امانتداری تاریخی اهمیت حیاتی دارد؛ روایت باید با کمترین دخل و تصرف از واقعیت فاصله نگیرد و هر کلمه با دقت انتخاب شود تا بهجای اسطورهسازی کاذب، حقیقت عظیم آن انسانها به تصویر کشیده شود. همچنین نویسنده باید میان ارائه جزئیات دردناک و حفظ همراهی مخاطب توازن برقرار کند؛ جزئیات باید به اندازهای باشد که عمق فداکاری روشن شود، اما نه آنقدر که روایت دلزدهکننده شود و خواننده از ادامه مسیر منصرف گردد. بازخوانی و تدوین لحظات شهادت، شکنجه و فراق، بار روانی سنگینی بر نویسنده میگذارد و نیازمند توان روحی بالایی است. گاهی نیز نویسنده پس از شنیدن خاطرات عمیق، احساس میکند آنچه مینویسد، کوچکتر از حقیقت واقعه است و همین احساس ناتوانی در ادای دین، مانعی جدی ایجاد میکند. از نظر فنی نیز حجم زیاد خاطرات شفاهی نیازمند کدگذاری، دستهبندی و تبدیل به روایتی منسجم است که فرآیندی پیچیده و زمانبر محسوب میشود. در نهایت، چالش مهم دیگر پذیرش نسل جدید است؛ اینکه چگونه این محتوا که ریشه در بستری تاریخی دارد، برای نسلی که جنگ را ندیده جذاب و الهامبخش باشد، نه صرفاً گزارشی خشک از گذشته.
پیام آزادی، مسئولیت و انتخاب برای نسل امروز
پیام اصلی این است که آنچه امروز بهعنوان آزادی و امنیت در اختیار دارید، بهای سنگینی داشته و شما وارثان فرهنگ مقاومت هستید. اصالت خود را جستوجو کنید و اجازه ندهید تاریخ و هویتتان از طریق فیلترهای بیطرف یا متخاصم خارجی تعریف شود؛ ریشههای خود را در ایستادگیهای تاریخی و باورهای پاک کسانی بیابید که برای حفظ کرامت انسانی و ملی جنگیدند. قدردانی از شهدا و آزادگان تنها به یادبودهای نمادین محدود نمیشود، بلکه در پایبندی عملی به ارزشهایی است که آنان برایش رنج کشیدند؛ ارزشهایی مانند صداقت، غیرت، خدمت به مردم و امید به آینده.
آزادگان در اردوگاهها، با وجود اسارت جسمی، هر روز در برابر انتخابهای کوچک قرار داشتند؛ انتخابهایی چون آیا نماز اول وقت بخوانم؟ آیا بخشی از غذای ناچیزم را به دوست نیازمندم بدهم؟ آیا ایمانم را در برابر تحقیر حفظ کنم؟
آزادی واقعی در قدرت انتخاب اخلاقی نهفته است و انسان در هر لحظه میان سادگی و تجمل، صداقت و منفعتطلبی و امید و ناامیدی تصمیم میگیرد؛ همین انتخابهای کوچک روزمره شخصیت فرد و سرنوشت جامعه را شکل میدهد. همچنین باید تمرین «نه گفتن» را آموخت و در برابر فشارهای فرهنگی و اجتماعی که ارزشهای اصیل را هدف میگیرند ایستاد، چرا که گاهی مقاومت در برابر فشار همفکران دشوارتر از مقابله با دشمن آشکار است. آزادی یک دستاورد ثابت نیست، بلکه مسئولیتی مداوم است و بزرگترین درس این دوران، خطر نابودی فکر و اراده است؛ در دنیای امروز شکنجه میتواند ذهنی باشد، از طریق اطلاعات نادرست، ناامیدی سازمان یافته یا هجوم محتوایی که اراده انسان را هدف میگیرد، بنابراین هوشیاری و مرزبانی از تفکر ضروری است و آزادی بهدست آمده با خون، مسئولیت تلاش برای آزادی دیگران و بهبود جامعه را بر دوش نسل امروز میگذارد؛ پیشرفت علمی، اخلاقی و اجتماعی کشور ادامه همان راه فداکاریها است.
گفتگو از حمیدرضا گلهاشم