کد خبر : ۶۱۲۰۰۰
۱۱:۰۹

۱۴۰۴/۱۱/۲۷

جانباز ۲۵ درصد: هواپیما‌های عراقی در پشت جبهه شروع به بمباران خوشه‌ای کردند

جانباز سرافراز «قربان اسمعیل‌لو» بیان می‌کند: «هواپیما‌های عراقی در پشت جبهه شروع به بمباران خوشه‌ای کردند. متاسفانه بخشی از تدارکات نابود شد و تعدادی از رزمنده‌ها هم شهید و تعدادی هم جانباز شدند. یک روز بعد، نیرو‌های زمینی عراق پاتک زدند و با تانک و نفربر به طرف ما آمدند و تعدادشان بسیار زیاد بود. ما تا آنجا که توانستیم مقاومت کردیم...»


جانباز سرافراز «قربان اسمعیل‌لو» در سال ۱۳۴۸ در یک خانواده مذهبی متولد شد و دارای سه خواهر و سه برادر هست. در سال ۱۳۶۱ به عنوان سرباز وظیفه به پادگان مالک اشتر ارومیه اعزام شد و در جبهه‌های حق علیه باطل حضور داشت و به منصب جانبازی نائل شد. ایشان جانباز ۲۵ درصد می‌باشد. در ادامه گفتگوی این جانباز با نوید شاهد آذربایجان غربی را می‌خوانید:

جانباز ۲۵ درصد: هواپیما‌های عراقی در پشت جبهه شروع به بمباران خوشه‌ای کردند

 

من قربان اسمعیل لو و متولد سال 1348 هستم. سه خواهر و سه برادر هستیم. من در یک خانواده مذهبی بدنیا آمدم. در زمان انقلاب، پدرم 65 سال سن داشت و ریش سفید روستا بود. پدرم در زمان جنگ، نان سنتی که پخت می شد و وسایل مورد نیاز جبهه ها را به عنوان کمک‌های مردمی جمع‌آوری و برای کمک به رزمنده‌ها ارسال می کرد.

جبهه

من در مرداد سال 1366 به عنوان سرباز وظیفه در ابتدا به پادگان مالک اشتر اعزام و سه ماه در آنجا آموزش دیدم. سپس به گردان جندالله ارومیه جهت انجام خدمت اعزام شدم.4 ماه در منطقه بانو در کردستان خدمت کردم و سپس برای مرخصی به پادگان برگشتم. بعد از استراحت به منطقه سردشت اعزام شدم. در منطقه، رزمندگان با خدای خود بسیار راز و نیاز می‌کردند و حال و هوای آنجا همیشه در خاطرم هست، سختی‌ها مثل هوای بسیار سرد و برف فراوان همواره در خاطرم هست.

جانبازی

هواپیماهای عراقی در پشت جبهه شروع به بمباران خوشه‌ای کردند. متاسفانه بخشی از تدارکات نابود شد و تعدادی از رزمنده ها شهید و تعدادی هم جانباز شدند. یک روز بعد نیروهای زمینی عراق پاتک زدند و با تانک و نفربر به طرف ما آمدند و تعدادشان بسیار زیاد بود. ما تا آنجا که توانستیم مقاومت کردیم، در همان درگیری بر اثر اصابت سه تیر مستقیم به پا مجروح شدم و از هوش رفتم. چند لحظه بعد به هوش آمده و متوجه شدم یکی از رزمنده ها در حالی که من را  بلند و بغل کرده فریاد می زند امدادگران کمک کنند. بدلیل نبود آمبولانس 8 نفر از ما را پشت وانت تویوتا سوار کردند تا به مرکز درمانی برسانند. خودرو ما را به بیمارستان سردشت رساند. خونریزی زیادی داشتم و دو روز در آنجا بودم. بیمارستان بسیار شلوغ بود و در سالن من را جا داده بودند. بعد از دو روز به بیمارستان تبریز اعزام شدم. دو ماه در بیمارستان امام خمینی بودم و بعد از دو ماه اتاق عمل رفتم. عصب پایم قطع شده و بی‌حس شده بود. از بیمارستان که مرخص شدم به خانه برگشتم. بعد از مدتی دوباره در بیمارستان عمل کردم اما متاسفانه بهبود پیدا نکردم.

توصیه

از مسئولان خواهشمندم قدر ملت ایران را بدانند و خون شهیدان را پایمال نکنند. خون ریخته شده را قدر بدانند. جوانان و مردم قدردان خون‌های ریخته شده باشند و اگر این خون شهدا نبود در حال حاضر این امنیت را نداشتیم.

 انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه