انقلاب اسلامی؛ راهی که با خون و باور پیموده شد
انقلاب اسلامی ایران، خیزشی مردمی و سرنوشتساز بود که در سال ۱۳۵۷ نظام شاهنشاهی را پایان داد. این انقلاب با تکیه بر ایمان دینی و خواست عمومی برای عدالت و استقلال، فصل تازهای در تاریخ ایران گشود. به همین مناسبت نوید شاهد سمنان گفتگویی با جانباز انقلاب «محمدرضا طاهریجندقی» انجام داده است که تقدیم حضور علاقهمندان میشود.

چهل و هشت سال در مسیر تعهد و ایثار
بیست و پنجم خرداد ۱۳۳۶ درروستای نصرآباد دامغان بدنیا آمدم. قبل از شروع دبستان به شهرستان دامغان مهاجرت و تا کنون هم دراینجا ساکن هستم. دبیر بازنشسته آموزش و پرورش این شهرستان نیز هستم. اعتقادات دینی وارتباط مستمر با روحانیت معزز و بهخصوص رفت و آمدهای فامیلی با خاندان شریف شاهچراغی باعث شد هم به مسائل دینی علاقهمند بشوم و هم بیشتر در جریان انقلاب قرار بگیرم، چون این خانواده از ارکان نهضت امام در دامغان محسوب میشدند. امروز با وجود اینکه نزدیک به چهل و هشت سال است که بعضی سختیهای جانبازی، شاید فرصتهای خوبی را از زندگی من گرفته باشد، ولی وقتی به گذشتهام برمیگردم، احساسم این است که لطف خداوند نسبت به خودم همواره بیشتر از لیاقتم بوده و این مسیر زیبا بارها قابل پیمودن است. امیدوارم خداوند فرصت خدمت به این نظام مقدس را برایم فراهم نماید.
زیباترین خاطره انقلاب؛ تماشای ورود امام از پنجره بیمارستان
از آغاز انقلاب به غیر از مبارزات پر شور مخفی و آشکار مردم متدین، برای بنده و افرادی که شرایط آن روزها را درک کردهاند، هر ساعت و اتفاقاتش خاطرهانگیز است. ولی لحظه ورود حضرت امام خمینی(ره) برایم زیباترین خاطره است. آن روز به دلیل مجروحیت در بیمارستان دکتر فاطمیِ آنروز و هفت تیر فعلی در تهران بستری بودم. مسئولان بیمارستان تخت مرا درشرایطی قرار دارند که از پنجره، خیابان محل عبور اتومبیل حضرت امام(ره) را بهخوبی میدیدم. جایتان خالی، عجب قیامتی بود از حضور میلیونها انسانی که برای استقبال آمده بودند. فقط بهنظرم اتومبیل را مردم از زمین بلند کرده و سر دستشان حرکت میدادند. رفتار پزشکان و پرسنل بیمارستان، خود در آن موقعیت دیدن داشت. پزشکانی که همیشه اتو کشیده و کرواتی آنها را دیده بودیم، تلاش میکردند خود را به بالای دیوار برسانند تا بتوانند بهتر ببینند و عکس بگیرند.
روایت یک جانباز از روز خونین انقلاب
روز یازده محرم ۱۳۵۷ با جمعی از جوانان شهرستان از محله امام با شعارهای انقلابی حرکتی را آغاز کردیم تا در خیابان منتهی به بکیربناعین مامورین به طرف مردم بیدفاع و غیر مسلح آتش گشودند و در همان ابتدای تیراندازی من هم از ناحیه هردو پا به شدت مجروح شدم که یکی از پاهایم از بالای زانو قطع شد و پای راستم با پیوند شریان وعمل استخوان و تلاش پزشکان قطع نشد و شکر خدا همچنان کمک من برای ادامه زندگی است و در همان محل دونفر از جوانان خوب شهرمان به نامهای شهیدان «اختری» و «مهدی مزعنی» در محل تیراندازی به شهادت رسیدند و شهید «امینیان» سومین شهیدی بود که بعدا در بیمارستان هفت تیر بر اثر شدت جراحات به شهادت رسید. این واقعه در تاریخ بیست و یکم آذرماه ۱۳۵۷ بر اثر تیراندازی ماموران شاهنشاهی اتفاق افتاد ومتاسفانه تعداد زیادی هم مجروح شدند که بنده یکی از آن جمع بودم. اما مردم با باور، ایمان و عشق به آرمانهای انقلاب، با پایمردی و شجاعت پای انقلاب ایستادند تا سرانجام پیروز شدند و روزهای روشن پیروزی انقلاب را رقم زدند.
نعمت استقلال در سایه جمهوری اسلامی
انقلاب مظلوم اسلامی ما دستاوردهای زیادی داشته که شاید یکی از ارزشمندترین آنها که از ابتدا جزو شعارهای مردم ایران بود، استقلال است. همین که هیچ ایرانی با غیرتی امروز احساس نمیکند که دیگران از بیرون مرزها برایش تصمیم میگیرند و سران نظام بدون چون و چرا همان را اجرا میکنند و البته برای این نعمت بزرگ دردسرهای زیادی کشیدهایم و ملت در مواقعی با دشمنان درگیر هم شده است، ولی به لطف خدا و همت مردم ولایتمدار به فرموده رهبر معظم انقلاب(حف) ما همچنان به سوی قله درحرکت و انشاءالله قله فتح خواهد شد و آن روز است که ایران مزه خوب آزادی را در سایه جمهوری اسلامی خواهد چشید.
روایتی از ایستادگی و محبت
یقینا انسانی که به هر دلیل، بخشی از سلامتی و عضوی از بدنش را از دست میدهد، دچار محدویتهای خاصی میگردد که الزاما خودش و طرافیان باید با شرایط جدیدش کنار بیایند و در آن زمان پدر و مادرم احتمالا سختیهای روحی و روانی زیادی را تحمل کردند، ولی هیچگاه نه از آنها گلهای شنیدم و نه سخنی که احیانا فرزند در بستر افتاده و یا بر ویلچر نشسته را نگران کند. همواره تا زمان حیاتشان راضی و شاکر درگاه الهی بودند و البته پس از ازواج، همسرم هم یاور بسیار خوب و فداکاری بود که باعث شد من بدون هیچ نگرانی سی سال خدمت آموزش و پرورش را تقریبا بدون مشکل شاید مثل همکاران سالم انجام وظیفه نمایم و از این بابت هم خدا را شاکرم و هم به روان بلند همسرم درود میفرستم.
گفتگو از حمیدرضا گلهاشم