شهدای استان فارس - صفحه 3

آخرین اخبار:
شهدای استان فارس
زندگی شهید «اسماعیل پاسیار»

فرمانده مهندسی رزمی و دانشجوی صنایع در خط مقدم

شهید «اسماعیل پاسیار» بهمن سال ۱۳۴۳ در شهرستان آباده دیده به جهان گشود. «او از همان کودکی با دیگر همسالانش تفاوت داشت؛ هوش سرشار و پشتکار او در چهره‌اش نمایان بود. ۷ سالگی راهی مدرسه شد و...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
بخش سوم وصیت شهيد «رحيم باقرپور»

به مسائل اسلام اهميت دهيد

شهید «رحیم باقرپور» در وصیت خود می‌نویسد: «باز هم متذکر مى‌شوم: به مسائل اسلام اهمیت دهید. از قومان و خویشان خود مى‌خواهم که شما باید الگو باشید، شما باید نمونه باشید، مردم باید به شما نگاه کنند، شما به جبهه بیایید، شما پشتیبان انقلاب باشید...» قسمت سوم وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
بخش دوم وصیت شهيد «رحيم باقرپور»

وصیت شهدا چه بوده است؟ / برخی لباس ذلت پوشیده‌اند

شهید «رحیم باقرپور» در وصیت خود می‌نویسد: «اى کسانى که تا کنون قدمى براى این انقلاب و جنگ بر نداشته‌اید: در توبه به روى همه مردم باز است، توبه کنید و عمل گذشته خود را تلافى کنید...» قسمت دوم وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

دستخط شهید «علمدار بارانی آسمانجردی» / اسناد

شهید «علمدار بارانی آسمانجردی» اسفند سال ۱۳۴۲، به دنیا آمد و خرداد سال ۱۳۶۲ در منطقه‌ی عملیاتی شرهانی به شهادت رسید. دستخط این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.
تاملی بر زندگی شهید «علمدار بارانی آسمانجردی»

علمدار، نوجوانی که شرمسارِ مهربانی‌اش می‌شدند

شهید «علمدار بارانی آسمانجردی» در روستای آسمانجرد از توابع باب‌انار شهرستان خفر دیده به جهان گشود.«او پس از گذران دوران کودکی، در ۷‌ سالگی راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی ادامه داد...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تاملی بر زندگی شهید جمال دهقان سکه‌روانی

شهیدی که با رای اکثریت، خادم مردم شد

شهید «جمال دهقان سکه‌روانی» ۱۹ شهریور سال ۱۳۴۱ در روستای سکه‌روان از توابع شهرستان قیروکارزین دیده به جهان گشود. «دوران کودکی را در زادگاه خود گذراند و در هفت‌سالگی وارد مدرسه همان روستا شد...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

حمیدرضا، وضو گرفت و آسمانی شد

شهید حمیدرضا جعفرپور دی‌ماه ۱۳۴۱ به دنیا آمد. «پس از گذراندن دوران تحصیلی راهی جبهه شد و...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانیدو

گزارش تصویری / جمعی از خانواده شهدای شیراز میزبان کاروان «زیر سایه خورشید» شدند

به مناسبت دهه کرامت و میلاد باسعادت ثامن‌الحجج حضرت امام رضا(ع)، کاروان «زیر سایه خورشید» متشکل از خادمان حرم مطهر رضوی با خانواده‌های شهدای جنگ رمضان شیراز در موسسه ایثار فارس دیدار کردند.
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۸»

نماز عید فطر همراه با برادران لبنانی

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «ماه رمضان هم تمام شد امروز عید فطر بود. صبح ساعت ۸ بود که از خواب بلند شدم. بچه‌ها حمام را گرم کرده بودند و غسل عید فطر را نیز انجام داده بودند...» متن کامل خاطره هشتم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

شهید کشاورز در خرمشهر مفقودالاثر شد

شهید قاسم کشاورز بهمن‌ سال ۱۳۳۹ به دنیا آمد. «تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه شد...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۰»

گودال قتلگاه در میان اردوگاه

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «چه صحرای کربلایی که به پا شد، چادر‌های مهمات منفجر می‌شد و صدا‌های یا مهدی یا مهدی شیران روز و زاهدان شب را در خود فرا می‌گرفت و چه عزیزانی که در این بمباران وحشیانه رژیم روبه زوال صدام آن روز انجام داد و در آن روز بهترین عزیزمان ما را از بین ما گرفت و به معبود و معشوق خود پیوستند...» قسمت سی‌ام خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۹»

حمله دشمن و بمباران هوایی

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«گردان ما که در کنار خاکریز کنار اردوگاه قرار گرفته بود، با شنیدن چنین صدای عجیبی همه هواس‌ها را به سوی خود جلب کرد و همه نگاه‌ها را به طرف آسمان رفت که یک بار من به آسمان نگاه کردم که دیدم دو هواپیما بر پشت هم سوار هستند و به طرف ما نزدیک می‌شوند...» قسمت بیست و نهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۸»

صدای عجیبی در فضای صحرا

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «هنگام سخنان فرمانده گروهان درباره عملیات آن شب که داشت نکات مورد لزوم در شب، هماهنگی برادران و موضوع استقرار لوازم و تجهیزات و محکم بستن آن توضیح می‌داد که یک دفعه صدای عجیبی فضای صحرا را به خود گرفت...» قسمت بیست و هشتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۷»

سخنرانی فرمانده مرتضی جاویدی قبل از عملیات

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«گردان را به خط کردند برای سخنرانی فرمانده گردان که برادر مرتضی جاویدی با همکاری برادر اسلامی و دیگر برادران هدایت می‌شد. برای ما سخنرانی کردند و گفتند که برادران دیگر لحظه موعود فرا رسیده است و باید کم کم توشه بربندیم و خود آماده رفتن به میهمانی عظیمی بشویم که این میهمانی بسی بسیار میهمانی مهمی است...» قسمت بیست و هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۵»

تهیه یک فیلم از گردان فجر در منطقه عملیاتی فتح المبین

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «گردان ما که گردان فجر نام داشت و یکی از گردان‌های تیپ المهدی می‌باشد، از امیدیه برای مأموریتی یک ماه، برای تهیه یک فیلم که قرار بود روی گردان فجر انجام بشود، از امیدیه به شوش سرزمین عاشق و عاشقان الله عاشقان خط سرخ شهادت سرزمین دلیر مردان تاریخ اسلام رفتیم و در چند کیلومتری شوش در منطقه عملیاتی فتح المبین اردوگاه زدیم...» قسمت بیست و پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۴»

دو جوان مشکوک و اعلام آماده باش

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «حرکات خیلی مشکوکی از آنها دیدم من آهسته آهسته تفنگم را از ضامن خارج کردم و آماده بودم و آهسته به بچه‌ها از جمله مجید سیوندی و حجت خورشیدی را خبر کردم و آنها جریان هم باخبر بودند...» قسمت بیست و چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۳»

رژه مرغابی ها و مراسم سان

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«صبح بود و جهت حمام مرخصی گرفتیم و به شهر رفتیم و پس از استحمام رفتیم که سری به شهر بزنیم تازه ماه مبارک رمضان تمام شده بود و کافه‌ها باز بودند در یکی از کافه‌ها یک بستنی خوردیم و باز هم به راه افتادیم...» قسمت بیست و سوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۲»

یک صبح دل انگیز و لبخند خورشید

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «سیاهی از زمین رخت بر بسته بود و همه جا روشن بود تا آماده شدیم. خورشید هم از پشت کوه‌های بلند بیرون آمد و اشعه‌های زرین خود را بر روی زمین پهن کرد، انگار خورشید داشت لبخند می‌زد، خیلی صبح زیبا و منظره دل انگیزی بود.» قسمت بیست و دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۱»

اکبر به دیدار علی اکبر سید الشهداء شتافت

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «یکی از بچه‌های ما گلوله به سرش خورد و خون از فرقش پایین می‌آمد و لبایش را رنگین کرده بود بچه‌های ژاندارمری که دوستانش بودن خیلی ناراحت گشتند و بر سرو سینه می‌زدند پس از چند ساعت گفتند که او شهید شده نامش اکبر بود روحش شاد و یادش گرامی باد خلاصه و به دیدار علی اکبر سید الشهداء شتافت...» قسمت بیست و یکم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۰»

درگیری با دشمن در جاده سردشت

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«در جاده اصلی مهاباد سردشت کنار یک تپه ایستادیم و سپس از ماشین‌ها پیاده شدیم و به طرف یک جاده فرعی که خاکی بود و در وسط آن هم آب جمع شده بود و حالت یک باتلاق را پیدا کرده بود راه افتادیم...» قسمت بیستم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه