فرمانده مهندسی رزمی و دانشجوی صنایع در خط مقدم

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «اسماعیل پاسیار» هفتم بهمن سال ۱۳۴۳ در شهرستان آباده دیده به جهان گشود. او از همان کودکی با دیگر همسالانش تفاوت داشت؛ هوش سرشار و پشتکار او در چهرهاش نمایان بود. ۷ سالگی راهی مدرسه شد. دوران ابتدایی را در دبستان بزرگمهر شهرستان اقلید سپری کرد و در این دوران، بارها جوائزی را که به خاطر موفقیتهای تحصیلیاش دریافت میکرد، به دوستان و همکلاسیهایش هدیه میداد. او همزمان با تحصیل، قرائت قرآن را در مسجد محل آموخت و دوره راهنمایی را در مدرسه ابوریحان با موفقیت پشت سر گذاشت.
اسماعیل نوجوانی پرتحرک اما کمحرف بود. آرامش او نشان از درونی متفکر داشت. در زندگی به کمترینها قانع بود و بیشتر وقت خود را صرف مطالعه کتب مذهبی و تقویت روحیه خود میکرد. او همواره با لبخندی بر لب با دوستان و خانواده برخورد میکرد و همین صمیمیت، او را میان اطرافیان بسیار محبوب ساخته بود. اسماعیل علاوه بر موفقیت در دروس، در رشتههای ورزشی کاراته و دو نیز مهارت داشت.
با اوجگیری مبارزات انقلابی در سالهای آخر دوره راهنمایی، اسماعیل نیز به صف مبارزان پیوست. او شبانه اعلامیههای امام خمینی (ره) را توزیع میکرد و در مدرسه، دوستانش را به بیداری و ایستادگی در برابر استبداد دعوت میکرد؛ حتی در این مسیر چندین بار مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفت اما از هدفش دست نکشید. با پیروزی انقلاب، او وارد دبیرستان سعدی آباده شد و فعالیتهای خود را در انجمن اسلامی مدرسه ادامه داد. اسماعیل به جای بحثهای بیثمر، تلاش میکرد با سعهصدر و دوستی، دانشآموزانی را که دچار تردید شده بودند راهنمایی کند. او بعدها مسئولیت اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان را بر عهده گرفت.
با شروع جنگ تحمیلی، اسماعیل در ۲۲ بهمن ۱۳۶۰ راهی جبهه شد. او در منطقه چزابه به همراه دیگر رزمندگان در برابر بعثیها ایستادگی کرد و در همانجا به شدت مجروح شد. با وجود جراحات زیاد و وجود ترکشهای بیشمار در بدنش، تا مدتی مجروحیت خود را از خانواده پنهان میکرد تا نگران نشوند. پس از دوران طولانی بستری در بیمارستان و طی کردن دوران نقاهت، با وجود ضعف جسمی، به سرعت درسهای عقبافتاده را جبران کرد و موفق به اخذ دیپلم ریاضی و فیزیک شد.
وی بار دیگر به جبهه زبیدات اعزام شد و همزمان در رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد. اسماعیل معتقد بود که تخصص و دانش برای جامعه اسلامی یک ضرورت است. در دانشگاه نیز از فعالان انجمن اسلامی و بسیج بود، اما به دلیل تواضع، کمتر اجازه میداد کسی از فداکاریهای گذشتهاش باخبر شود.
در سال ۱۳۶۶ ازدواج کرد. تنها سه روز پس از ازدواج دوباره به جبهه بازگشت. او مدتی را در جنوب گذراند و سپس مسئولیت هسته مقاومت خوابگاه متأهلین را بر عهده گرفت. اسماعیل با جدیت دروس دانشگاهیاش را میگذراند و واحدها را سریعتر از دیگران پاس میکرد تا زودتر فارغالتحصیل شود. در حالی که تنها چند واحد کارآموزیاش باقی مانده بود، بار دیگر احساس کرد که باید در جبهه حضور یابد.
پیش از آخرین اعزام، در رویایی صادقه شهادت خود را پیشبینی کرد. او در تماس تلفنی آخر با همسرش، وصیت کرد که از فرزندشان که به زودی به دنیا میآمد، به خوبی مراقبت کند و نام او را اگر پسر بود «روحالله» بگذارد. اسماعیل در عملیات بیتالمقدس ۷، به عنوان فرمانده تیم مهندسی رزمی در خط مقدم شلمچه مشغول ساخت خاکریز برای رزمندگان بود. وی سرانجام در ظهر روز ۲۴ خرداد سال ۱۳۶۷، پس از نبردی دلاورانه با لبی تشنه به آرزوی دیرینهاش رسید و به شهادت رسید. پیکر او در میان حزن و اندوه همسنگران و اساتیدش در دانشگاه صنعتی اصفهان تشییع و در گلزار شهدای آباده به خاک سپرده شد. ۲۸ روز پس از شهادت او، دخترش به دنیا آمد تا یادآور راه و منش پدر باشد.
انتهای متن/