حمله دشمن و بمباران هوایی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفتسالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیتهای انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیهای ایثارگرانه و پیشقدم، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.
متن خاطره قسمت «۲۹»:
گردان ما که در کنار خاکریز کنار اردوگاه قرار گرفته بود، با شنیدن چنین صدای عجیبی همه هواسها را به سوی خود جلب کرد و همه نگاهها را به طرف آسمان رفت که یک بار من به آسمان نگاه کردم که دیدم دو هواپیما بر پشت هم سوار هستند و به طرف ما نزدیک میشوند.
بچهها میگفتند که این هواپیمای خودی است و برای او دست تکان میدادند که یک باره آنقدر به ما نزدیک شد که حتی میشد او را با سنگ بزنیم به بالا سر ما آمدند و یک وقتی دریچهها را باز کردند، یکی بالای سر ما بمبهای خود را ریخت و دیگری به وسط اردوگاه رفت برای زدن نیروهای دیگر.
موقعی که هواپیما روی سر ما بمب ریخت، دود همه جا را فرا گرفت و در زیر گرد و غبار مقداری سینه خیز رفتیم و خود را به کنار خاکریز نزدیک رساندیم.
همه جا را دود و غبار فرا گرفته بود و سر من داشت گیج میرفت، حالم داشت به هم میخورد که هواپیما از منطقه دور شدند، برعکس آن روز هم هوا ابری بود سریع بچهها را پخش کردیم و پراکنده شدند که اگر دوباره برگردد اجتماع نکرده باشیم.
بر عکس آن روز هنوز پدافند هم مستقر نشده بود خلاصه هواپیما در برگشتن با کالیبر هم مقداری تیر اندازی کرد و دیگر از منطقه دور شد. حال دیگر هر کس دنبال دوست و همسنگر خود میگردد من و مهدی موقع بمب باران دست هم گرفتیم و به پشت خاکریز رفتیم بعد از چند لحظه این برادر عزیزمون سید مسلم که حالا جایش در بین ما خالی و سبز است، در آن موقع حساس به پهلوی ما آمده بود و با همه بچهها در کنار هم بودیم.
ادامه دارد...