تاریخ شفاهی

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «رامین مهدی آبادی»

رامین به آرزویش رسید؛ همیشه می‌گفت برای دفاع از وطنم می‌جنگم

همسر شهید رامین مهدی‌آبادی از مردی می‌گوید که آرامش، صبوری و عشق به اهل‌بیت (ع) در تمام زندگی‌اش جاری بود؛ از همسری که خدمت را انتخاب کرد و همیشه آرزو داشت روزی در راه دفاع از کشورش قدم بردارد.

گفت‌وگوی تاریخ شفاهی با پدر شهید «احمد صالحی اسماعیل‌گوابری»

به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره شهدای عملیات‌های دوران دفاع مقدس، ویدئوی تاریخ شفاهی شهید والامقام «احمد صالحی اسماعیل‌گوابری» منتشر شد. در این گفتگو، پدر شهید با بازخوانی لحظات اعزام تا شهادتِ فرزندش در منطقه عملیاتی ام‌الرصاص، ابعاد تازه‌ای از شخصیت این دانش‌آموزِ رزمنده را که در راه دفاع از میهن مفقودالاثر شد، برای مخاطبان نوید شاهد ترسیم می‌کند.

وصیت شهید به برادران: «به حرف پدر و مادر گوش کنید و راه قرآن را پیش بگیرید»

«شهید محمدحسین ابوالمنصوری در وصیت‌نامه خود با صراحت می‌نویسد: "از مال دنیا هیچ ندارم که به کس ببخشم." اما همین سرباز بی‌دنیا، برای بازماندگانش دو وصیت ارزشمند دارد: نخست به برادرانش سفارش می‌کند که به حرف پدر و مادر گوش کنند و راه قرآن و اسلام را پیش بگیرند؛ و دیگر به خواهرانش می‌گوید که چون زینب (س) صبر داشته باشند، چرا که مرگ هر انسانی فرا می‌رسد و چه بهتر که در راه دین و مملکت باشد.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

تمام همّ و غمش گرفتاری مردم بود

در این کلیپ همسر شهید «سید عباس موسوی‌حصاری» می‌گوید: «تمام همّ و غم همسرم گرفتاری مردم بود.»
گفت و گوی تصویری «نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس

سی روز انتظار آزادی، از تمام سال‌های اسارت برایم سخت‌تر گذشت

«نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، روایت می‌کند: «دو سال اسارت را تحمل کردم، اما وقتی تبادل اسرا شروع شد و نوبتم دیر رسید، همان سی روز انتظار، از همه سال‌های اسارت برایم سنگین‌تر بود.»
روایت «جهانبخش سعدی» از لحظه اسارت

وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم

جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظه‌ای می‌گوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیرو‌های بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهمات‌شان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»

آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

جانباز و آزاده «رحمن‌علی مرادی» روایت می‌کند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعه‌ای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»

پشیمان نیستم؛ برای رضای خدا رفتم و اگر برگردم باز همین راه را می‌روم

«علیرضا ویسی گرگه بیشه» می‌گوید: در اسارت کابل می‌زدند و زجر می‌دادند، اما سختی‌ها ذره‌ای از ایمان و انگیزه‌ام کم نکرد.
روایتی شنیدنی از زبان جانباز و آزاده «شیر محمد محمدی»

مرگ را با چشم خودم دیدم

«شیر محمد محمدی» می‌گوید: ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک اسیر شدم؛ چهار، پنج قدم بیشتر با دشمن فاصله نداشتم که ناگهان بالای سرمان رسیدند و همان‌جا فهمیدم زندگی و مرگ چقدر به هم نزدیک‌اند.

روایت اسارت در دره کمین؛ ناگفته‌های جانباز و آزاده «رحمت‌علی همتی عمارتی» از ارتفاعات بازی‌دراز

یک رزمنده کرمانشاهی از مأموریتی ساده در ارتفاعات بازی‌دراز می‌گوید که کمین دشمن، شهادت همرزمان و اسارت خودش انجامید؛ روایتی تلخ، اما سرشار از امید، ایمان و باور به آینده.
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «مصطفی جمشیدی»

روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم

جانباز «مصطفی جمشیدی» با صدایی آمیخته به صلابت و خاطره می‌گوید: شبی که آسمان و زمین میان مهران تا چنگوله شعله‌ور بود، گمان کردم پایم را جا گذاشته‌ام میان میدان نبرد؛ اما تقدیر مرا برای ادامه روایت زنده نگه داشت.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

زندگی در سایه ایمان و عشق به انقلاب

در این کلیپ همسر شهید «علی چنگیزی‌فولادی» می‌گوید: «علی عاشق انقلاب بود.»
خاطره‌نگاری والدین شهدا

سه خصلت جاودانه شهدا؛ اخلاص، مجاهدت، تکلیف‌مداری

حاج محمدحسن حمزه می‌گوید: «شهدا سه خصلت بزرگ داشتند؛ اخلاص، مجاهدت و تکلیف‌مداری.»
روایت «اله محمد لعل» آزاده و جانبازی از اردوگاه شماره ۱۸بعقوبه

۵۵ روز بی‌آبی و ماه‌ها شکنجه

تنها پانزده روز به پایان خدمت سربازی‌اش مانده بود که در منطقه سومار به اسارت دشمن درآمد و ۲۶ ماه از جوانی‌اش را در اردوگاه شماره ۱۸ عراق با گرسنگی، بی‌آبی و شکنجه سپری کرد.

روایت «علی الماسی» از اسارت در موسیان تا اردوگاه‌های موصل

«علی الماسی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، از روز اسارت در عملیات «تک عراق» در منطقه موسیان می‌گوید؛ از انتقال به بغداد و اردوگاه‌های موصل، از روز‌های سخت اسارت و دل‌خوشی کوچک آرایشگری برای همرزمان، و از امید بزرگ بازگشت به وطن و دیدار خانواده.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

کلیپ/ «علی‌اصغر»؛ فرشته‌ای که پناه نیازمندان بود/ قسمت دوم

در این کلیپ همسر شهید «علی‌اصغر اشرفی» نقل می‌کند: «علی‌اصغر با اینکه نه پدر دیده بود نه مادر، یک فرشته بود. همیشه دستگیر فقرا و دنبال صلح و صلاح بین مردم بود.»
گفت و گو با«قاسم امینی» جانباز 70 درصد؛

غسل شهادت در پای کارزار؛ عهدی که یک طرفش پرواز شد

«صبح عملیات، دو رزمنده با وضو و غسل شهادت وارد میدان شدند؛ روایت«قاسم امینی» از لحظه‌ای که تقدیر، او را ماندنی و رفیقش را رفتنی کرد.»
گفت و گوی تصویری با جانباز «محمد رضا ترک»

فداکاری در لحظه آخر؛ داستان شهادت همرزمی که ماسکش را به من داد

حمله شیمیایی ابوقریب، یک جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد؛ "تو زن و بچه داری…" این آخرین سخن همرزم شهیدم بود.
گفت و گوی تصویری با جانباز «عصمت قوره جیل» و مادر شهید «شیرزاد احمدی»

داغی که سال‌ها مانده؛ داستان مادری که فرزندش نان را رها نکرده شهید شد

سال‌ها گذشته، اما مادر شهید «شیرزاد احمدی» هنوز صحنه بمباران و دستان کوچکی را که محکم نان را گرفته بود، فراموش نکرده است؛ روزی که خانه‌اش دود شد و آسمان سیاه.
گفت و گوی تصویری با جانباز «بهروز پیری»

استخوان پایم خرد شد، اما از میدان دفاع بیرون نرفتم

جانباز «بهروز پیری» می‌گوید: استخوان پایم خرد شد، اما دلم هنوز محکم برای ادامه خدمت می‌تپید؛ روایتی ساده، اما پرمعنا از مردی که سربازی را نیمه‌تمام نگذاشت.
طراحی و تولید: ایران سامانه