تاریخ شفاهی - صفحه 3

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

صدایش می‌زدم: «مرد خدا»

در این کلیپ همسر شهید «سید حسین میری» نقل می‌کند: «آن‌قدر با اخلاق بود که اصلا نمی‌توانم او را توصیف کنم. خیلی مهربان و با ایمان بود.صدایش می‌زدم: مرد خدا.»
روایتی شنیدنی از «شهناز گره‌می» جانباز و مادر شهید «فریبا عمومی»

پنج قربانی در یک روز

«شهناز گره می» می‌گوید: وقتی کمی حالم بهتر شد، تازه متوجه شدم که خانواده‌ی شهید دبیریان نیز در همان بمباران، به‌طور کامل به شهادت رسیده‌اند. پنج عضو این خانواده بی‌دفاع، به دست دشمن بعثی جان باختند. تصویری که هرگز از ذهنم پاک نشد؛ خانه‌ای که دیگر ساکنانش هرگز بازنگشتند.
گفتگوی تصویری با جانباز «عبدالکریم مروتی»

از جراحت در عملیات مرصاد تا دلگرمی‌های برادر شهید رجایی

جراحت‌ها و سختی‌های جنگ همیشه بخشی از یادگارهای یک جانباز هستند اما در کنار این دردها، محبت‌های انسان‌دوستانه‌ای هم هست که همیشه در دل می‌ماند. «عبدالکریم مروتی»، جانباز ۵۵ درصد، از تجربیات تلخ و شیرین دوران جنگ می‌گوید.
تاریخ شفاهی جانبازان

دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم دیدم نیست

جانباز «حسن نیک اخلاق» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم، دیدم نیست و از هوش رفتم و با فریادها و ناله‌های همسرم در بیمارستان به هوش آمدم که چطور به این روز افتادی ...»
گفتگوی تصویری با جانباز «ابراهیم سلطانی»

جنگ چشم‌هایم را گرفت اما عزتم را دوچندان کرد

«ابراهیم سلطانی» می‌‌گوید: در میان داغ‌ترین روزهای جنگ تحمیلی، زمانی که دشمن با حمله خمپاره به خط دفاعی ما یورش برد، من به قیمت از دست دادن چشم‌هایم، نه تنها دلی پر از افتخار و عزت به دست آوردم، بلکه یاد همرزمانم را در قلبم حک کردم.
گفتگوی تصویری با جانباز 50 درصد «محمدصفر محمودی»

خون و عشق در دل شب؛ روایت زنده از عملیات کربلای پنج

شب ترس و ناامیدی که در آن روحیه مقاومت به اوج خود رسید، روایت «محمد صفر محمودی» از عملیات کربلای ۵، تصویری واقعی از جانفشانی سربازان در برابر دشمن و تلاش‌های بی‌وقفه برای نجات مجروحان ارائه می‌دهد.
خاطرات جانباز 70 درصد «رضا منصورنیا» از خدمت سربازی

از میدان مین تا میدان زندگی

«رضا منصور نیا» که در دوران خدمت سربازی در منطقه بانه به شدت مجروح شد، اکنون با جانبازی 70 درصد از تجربیات خود در مرزهای غربی کشور می‌گوید. او روایت می‌کند که چگونه شجاعت و ایمان به وطن، باعث شد تا در میانه خطری مرگبار، همچنان ایستادگی کند و جان خود را فدای امنیت ملت کند.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

آخرین حرف پسرم این بود: «از شهادت من ناراحت نباش»

مادر شهید «حسین خدایی» می گوید: پسرم غواص بود. هر 50 روز که در آب در حال ماموریت بود به مرخصی می آمد. بار آخر که می خواست برود لحظه خداحافظی به من گفت؛ مادر از شهادت من ناراحت نباش. من در خشکی یا در آب یا در آسمان بالاخره می‌میرم اما شهادت بالاترین مرگ است. پس حق نداری بعد از من ناراحت باشی. الان هم که به گلزار شهدا می روم آرامش می گیرم.

فیلم|شهید «عباسعلی خمری ده سوخته» در یک نگاه

شهید «عباسعلی خمری ده سوخته»، یکم مهرماه 1342، در روستای کرباسک از توابع شهرستان زابل به دنیا آمد. چهارم بهمن ماه 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
خاطرات شفاهی جانبازان دفاع مقدس

نیروهای بعثی پنهانی در میان جنازه‌ها ما را به رگبار بستند

«محبعلی زارعی» جانباز کرمانشاهی می‌گوید: تصور می‌کردیم که دشمن شکست خورده و میدان را ترک کرده است اما ناگهان سایه‌هایی از مرگ از میان جنازه‌ها برخاستند. بعثی‌ها که در میان کشته‌ شدگانشان مخفی شده بودند، به‌طور ناگهانی ما را هدف گرفتند و گلوله‌هایشان بارید.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی«محمد بنکداری»

هرگز تسلیم دشمن نشدم

«محمد بنکداری»می گوید: سه بار در طول خدمتم مجروح شدم. اما با توجه به روحیاتی که داشتم دوباره به منطقه بر می گشتم ولی بار آخر در تاریخ هشتم اردیبهشت 1366 بعد از عملیات کربلای ۶، عراقی ها حمله کردند و یک خمپاره ۶۰ داخل کانال خورد . من و یکی از همراهانم که آنجا بود مجروح شدیم، دوستم شهید شد و من به وسیله اورژانس منطقه به بیمارستان طالقانی منتقل شدم و آنجا به خاطر وضعیت و حال بدم به تهران منتقل شدم.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده کرمانشاهی «محمد سلیمانی»

چوپان نماهای عراقی، در کمین ما بودند

با لباس چوپان‌ها آمده بودند تا رزمندگان ایرانی را به دام بیندازند. «محمد سلیمانی» از روزی روایت می‌کند که در میدان جنگ، میان مرگ و زندگی گرفتار شد و به اسارت دشمن درآمد.
خاطرات شفاهی جانبازان

در اوج درد و خونریزی، همچنان سرباز وطن بودم

«محمد حسین همتی» می‌گوید: «درد بیش از حدی را توی سَرم احساس کردم دست که روی سَرم گذاشتم خون به شدت از آرنجم داشت می ریخت. یک لحظه کل لباسهایم خونی شد. ترکش به همه جای بدنم برخورد کرده بود. بلند شدم که به سمت فرماندهی بروم. همین که پتوی در سنگر را کنار زدم گلوله به پای چپم خورد. خودم را به فرماندهی رساندم هیچکس آنجا نبود فقط یک سرباز بیسیم چی بود که داشت آمار زخمی ها و شهدا را اعلام می کرد
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «محمدرضا مرادی»

خبر شهادتم را از زبان همرزمانم می‌شنیدم

«محمد رضا مرادی» می‌گوید: به صورتم دست زدم دیدم دارد خون می آید دوستانم هول شده بودند و پشت سر هم می‌گفتند: محمد شهید شد. راه و رفت و آمده بسته شده بود برف زیادی می‌آمد. همه دورم را گرفته بودند و می‌گفتند: شهید می‌شود و تا به بیمارستان نمی رسد من هم این را که شنیدم به هر زحمتی بود بلند شدم.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «شمس الله شمس الهی»

بمب اصابت کرد اما منفجر نشد

«پری مرادی» همسر شهید، از لحظه بمباران هوایی دشمن بعثی در سال 1363 گفت: «سه طبقه ساختمان فرو ریخت اما بمب منفجر نشد. من از محل دور شدم که ناگهان بمب منفجر شد و همسرم زیر آوار ماند و به شهادت رسید.»
گفتگوی تصویری با همسر شهید «احمد دایی چی»

همسرم بسیار خوش اخلاق و مَردمی بود

«فریبا دایی چی» می گوید:همسرم مرد خوب و مهربانی بود، با هم زندگی خوبی داشتیم. مردمی بود همه او را دوست داشتند.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم را خدا انتخاب کرده بود

مادر شهید «آرش آزما» در بیان خاطرات فرزندش می گوید: پسرم را از همان کودکی خدا انتخاب کرده بود. هر زمان که برای او چیزی می خریدم به من می گفت: مادر چادرت را جلوی من بگیر که کسی نبیند من چه چیزی می خورم، نکند کسی هوس کند.
فیلم/

دردل های همسر شهید «فندرسکی پور» بر سر مزار همسرش را ببینید

دردل های حاجیه خانم فاطمه سادات سجادی جانباز ۴۵ درصد و همسر سردار شهید «حاج مصطفی فندرسکی پور» را بر سر مزار همسرش در گلستان شهدای اصفهان ببینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

تمام لحظات احمد در مقابلم مجسم است

در مصاحبه‌ای پدر شهید «احمد آقاباباگلی» با یادآوری خاطرات کودکی شهید بیان داشت که تمام لحظات زندگی پسرش، حتی دوران حضورش در جبهه، همواره در برابر چشمانش مجسم است.
گفتگوی تصویری با جانباز و پدر شهید«صیدمحمد غلامی»

فرزند شهیدم، از روی عکس مرا شناخت

«محمد غلامی» از روزهای سخت اسارت خود در دوران جنگ تحمیلی می‌گوید؛ از بازگشت به ایران و دیدار دوباره پسرش سخن می‌گوید؛ پسرش که او را تنها از طریق عکس‌های قدیمی شناخته بود. اما این تنها درد او نبود، چرا که فرزندش محمد غلامی در سال 1375 در دهلران به شهادت رسید و در گلزار شهدای هلیلان آرام گرفت.
طراحی و تولید: ایران سامانه