آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۹۸۴
۱۷:۲۷

۱۴۰۴/۱۲/۰۶
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «مصطفی جمشیدی»

روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم

جانباز «مصطفی جمشیدی» با صدایی آمیخته به صلابت و خاطره می‌گوید: شبی که آسمان و زمین میان مهران تا چنگوله شعله‌ور بود، گمان کردم پایم را جا گذاشته‌ام میان میدان نبرد؛ اما تقدیر مرا برای ادامه روایت زنده نگه داشت.


روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «مصطفی جمشیدی» می‌گوید: فاصله مهران تا چنگوله چیزی حدود شصت، هفتاد کیلومتر بیشتر نبود، اما آن شب این فاصله برای ما اندازه یک دنیا آتش و انفجار شده بود. آسمان و زمین یکی شده بودند. صبح که بیدار شدیم، مسئولان‌مان از کرمانشاه رسیدند و گفتند آماده باشید؛ خبر آوردند حمله شده، نیرو‌ها شهید داده‌اند و بعضی یگان‌ها از هم جدا افتاده‌اند. ما هم آماده‌باش گرفتیم و منتظر دستور ماندیم.
تا غروب خبری نشد. نزدیک غروب، مسئول‌مان گفت: برویم داخل مهران و ببینیم چه خبر است. وارد شهر شدیم. هوا داشت تاریک می‌شد که ناگهان متوجه شدیم عراقی‌ها پشت خاکریزند. تصمیم گرفتیم برگردیم. هنوز کامل دور نشده بودیم که انفجار مهیبی رخ داد. همان لحظه فریاد زدم: «پایم قطع شد!»
مرا داخل یک ماشین انداختند. چند متر بیشتر نرفته بودیم که دوباره خمپاره زدند. دستور رسید هیچ‌کس تکان نخورد. شب بود و دید درست نداشتیم. با هرچه داشتم پایم را بستم. تیراندازی ادامه داشت. یکی از رفقایم آمد، نگاهم کرد و گفت: «زود ببریدش اورژانس، دارد از او خون می‌رود.» خون تمام بدنم را پوشانده بود و شلوارم از خون خشک شده بود. وقتی لباس را بریدند و پانسمان کردند، مرا تحویل آمبولانس دادند و بعد دیگر چیزی نفهمیدم.‌
نمی‌دانم ساعت چند بود؛ شاید سه یا چهار صبح که برای لحظه‌ای چشم باز کردم. پیرمردی را دیدم که بسته‌ای در دست داشت و لب‌هایم را خیس می‌کرد. دوباره بیهوش شدم. صبح، صدای کوبیدن هواپیما‌ها آمد. مرا از میان گل و خاک بیرون کشیدند و به بیمارستان رساندند. مدت‌ها حال و هوش درست نداشتم؛ مدام بیهوش می‌شدم و چیزی یادم نمی‌ماند.
بعد‌ها مرا به کرمانشاه منتقل کردند و از آنجا به بیمارستان شریعتی بردند. برای بررسی، استخوان پایم را سوراخ کردند و وسیله‌ای گذاشتند. از سر تا پا در گچ بودم. مدتی بعد گفتند به خانه برگردم و دوباره برای ادامه درمان مراجعه کنم. حدود یک ماه در گچ بودم و وقتی برگشتم، هنوز حرکت پایم محدود بود.
در ادامه فیلم گفت‌و‌گو را ببینید:

کد ویدیو


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه