روایت اسارت در دره کمین؛ ناگفتههای جانباز و آزاده «رحمتعلی همتی عمارتی» از ارتفاعات بازیدراز

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، جانباز و آزاده «رحمتعلی همتی عمارتی» میگوید: من از نیروهای کرمانشاه بودم که به ارتفاعات بازیدراز اعزام شدیم. مدتی در قله مستقر بودیم تا اینکه فرماندهمان که ما او را «استاد» صدا میزدیم ـ مأموریتی داد تا برای آمادهسازی صحنه و تجهیزات، از اطراف وسایلی تهیه کنیم. ما پنج نفر راه افتادیم، اما مسیر را اشتباه رفتیم و وارد درهای شدیم که ناگهان در کمین دشمن گرفتار شدیم.
در همان لحظات نخست، سه نفر از همرزمانم به شهادت رسیدند. من مجروح شدم و به اسارت درآمدم. یکی دیگر از دوستانم هم همراه ما بود که سالها تصور میکردم شهید شده است. در دوران اسارت، همیشه برایش فاتحه میخواندم؛ اما بعدها فهمیدم فقط گلوله کوچکی به پاشنه پایش خورده و در همان دره افتاده بوده است. او چند روز زیر پلی پشت سنگی پنهان میشود و سرانجام موفق میشود خود را به نیروهای خودی برساند. این ماجرا برای من یک درس بزرگ داشت، انسان هیچگاه نباید ناامید شود.
ما حتی در اسارت هم دست از خودسازی برنداشتیم. باور داشتیم اگر زنده بمانیم و به کشور برگردیم، باید برای ساختن ایران تلاش کنیم. امید، سرمایه اصلی ما بود؛ امیدی که باعث شد پس از بازگشت، زندگی را از نو بسازیم و سربلند بمانیم.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم دشمنان با تمام توان آمدند تا ما را بشکنند؛ اما این خودشان بودند که دگرگون شدند. ملت ما یکپارچه ایستاد و همین وحدت، بزرگترین قدرت ما بود. آن روزها امکانات ما بسیار محدود بود؛ گاهی برای شلیک یک گلوله باید زمان زیادی صرف میکردیم، اما امروز پیشرفتهای کشور نتیجه همان ایثارها و خون شهداست.
در جبهه فقط رزمندگان نبودند که حماسه میآفریدند؛ مردم هم شریک این میدان بودند. یادم نمیرود پیرزن سالخوردهای را که ده دانه پسته در پاکتی کوچک میگذاشت و برای ما میفرستاد و مینوشت: «فرزندم، اگر کوتاهی کنی، مدیون منی.» همان هدیه کوچک، برای ما از هر سلاحی باارزشتر بود، چون نشانه عشق یک ملت بود.
این خاطرات، دنیایی حرف در خود دارد. اگر قرار باشد همه آنها روایت شود، باید کتابها نوشت. اما همین اندازه هم نشان میدهد که در سختترین شرایط، میتوان ایستاد، امید داشت و آینده را ساخت.
در ادامه فیلم گفتوگو را ببینید:
انتهای پیام/