تاریخ شفاهی - صفحه 9

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفتگوی تصویری با مادر شهید «عبدالمجید شعیری»

بغض جاماندن از شهادت در چهره فرزندم را فراموش نمی‌کنم

عضو بسیج دانش آموزی بود به پدرش التماس می کرد اجازه بدهد که در جنگ شرکت کند همسرم مخالف بود و می گفت: بگذار بزرگتر که شدی برو که حداقل بتوانی آنجا کاری انجام بدهی. هیچوقت این لحظه را فراموش نمی‌کنم وقتی قطعنامه 598 را شنید با بغض به پدرش گفت: تو به من گفتی وقت هست جنگ هم تمام شد و اجازه ندادی.
گفتگوی تصویری با خواهر شهید «الماس رازیانی»

پیکرش را زودتر از شهادتش دیدم

«خاور رازیانی» می گوید: شهادت افتخار من است، ما نباید به دشمن اجازه بدهیم به خاک ما وارد شود تا اینکه لباس مقدس سربازی را به تن کرد و سه ماه آموزشی را تهران رفت. سه روز مرخصی داشت به منزل من آمد وقتی می‌خواست برگردد، دم خانه که او را رد می‌کردم یک لحظه پیکرش از نظرم رد شد، همانجا بود که با دلهره زیاد گفتم الماس دیگر برنمی‌گردد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

صمیمیت و انسانیت جانباز دفاع مقدس

در گفتگویی معنوی و دلنشین جانباز «محمدرضا حسن‌زاده»، با انسانیت و محبت فراوان خود، برای همه دعا می‌کند.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «فریبرز فیض الهی»

منافقین در حمله مرصاد جنگ روانی به راه انداخته بودند

جانباز کرمانشاهی«فریبرز فیض الهی»، می گوید: من چون بچه منطقه اسلام آباد بودم برای شناسایی با نیروهای سپاهی همراه شدم. به منطقه شیان که رسیدیم یک جیب پارک شده بود و منافقین پیکر شهدای عزیزمان را کنار آن گذاشته بودند که روحیه مردم را تضعیف کنند، هیچوقت این لحظه را از یاد نمی برم.
گفتگوی تصویری با پدر شهید ارتشی «مصطفی ناصری»

نجات انبار مهمات از جانش مهمتر بود

«یار مراد ناصری» می گوید: مصطفی از سال 1388 لباس مقدس ارتش جمهوری اسلامی را به تن کرد. مسئول توپخانه آتش بار یک پادگان ابوذر بود که حین خدمت برای خسارت وارد نشدن به اموال دولت در انبار مهمات در یک آتش سوزی به شهادت رسید.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم دست بوس من و پدرش بود

مادر شهید «محمدابراهیم امیدی» می گوید: ابراهیم خیلی خوشرو بود. با اینکه نامزد داشت اما مدام به جبهه می رفت، هر زمان از بیرون می‌آمد دست من و پدرش را می‌بوسید و می‌گفت: شما کار نکنید، تا من را دارید غم نداشته باشید.
تاریخ شفاهی همسران شهدا

شما از حضرت زینب «س» که بهتر نیستی

همسر شهید «علی کوشکی» می گوید: موقعی به جبهه میرفت، به او میگفتم این بچه ها کوچیک هستند، اگر شهید شوی، کسی نیست به آنها رسیدگی کند. در جوابم گفت: تو از حضرت زینب (س) بهتری!؟...تازه ایشان را به اسارت بردند اما کسی با شما کاری ندارد.
تاریخ شفاهی همسران شهدا؛

دنیا ارزشی ندارد، بهتر است مردم از تو تعریف کنند

همسر شهید «عبداله نوریان» می گوید: همسایه‌ای داشتیم که مستمند بود و آب لوله کشی نداشت. عبدالله از آب لوله خودمان یک انشعاب برایشان زده بود. الان همه همسایه‌ها از او تعریف می کنند. عبداله می‌گفت این دنیا ارزشی ندارد باید مردم از تو راضی باشند.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم دستمزد کارش را به فقرا می‌داد

مادر شهید «غلامحسین اسدی» می گوید: غلام‌حسین برای اینکه بتواند به آن فامیلمان که محتاج بود کمک کند، از پدرش خواست که در کارهایش به او کمک کند و در مقابل پدرش به او دستمزد بدهد و پدرش نیز پذیرفت. غلام‌حسین پولی را که پدرش به‌عنوان دستمزد کار کردنش به او پرداخت می‌کرد را به آن فامیل می‌داد. در ادامه بخشی از مصاحبه مادر شهید را می‌بینید:
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم را فدای امام حسین (ع) کردم

مادر شهید «عزیزعلی محمدی» در بیان خاطرات فرزندش می‌گوید: پسرم خیلی احترام من و پدرش را داشت. بعد از شهادتش، اقوام نگذاشتند من پیکر پسرم را ببینم و مدام در مراسم تشییع او می‌گفتم «من فرزندم را فدای امام حسین (ع) کردم.»
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

من از پسرم راضی هستم

پدر شهید «خسرو کاکاوند» می گوید: پسر من به هیچ کس ظلم نمی کرد، بدی از او ندیدم و از پسرم راضی هستم. از خدا می خواهم دستش را از دست حضرت فاطمه «س» جدا نکند.
گفتگوی تصویری با مادر شهید «امین رضایی»

فرزندم را فدای امام حسین (ع) کردم

«وجیهه کرمی مال امیری» می گوید: مسجد می رفت خیلی دوست اش داشتم بعد از اینکه به شهادت رسید خیلی ناراحت بودم که یک شب در خواب به من گفت: جای من خوب است ناراحت من نباش، او را فدای امام حسین (ع) کردم.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «احمد محمدی»

جسم اش را در راه حفظ آب و خاک هدیه کرد

«مینا خدا کرمی» می گوید: شهید به این معتقد بود که دشمن از روی پیکرش رد شود اما وطن و خانواده اش به دست بیگانه نیفتد.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «عزیز احمدی»

بسیار دلسوز و مسئولیت پذیر بود

«فهیمه مریدی» می گوید: ساعت 7 صبح بود که خبر شهادت همسرم را به ما دادند. او در دره شهیدان به شهادت رسیده بود. همسرم بسیار دلسوز، مهربان و مسئولیت پذیر بود.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

یک آبادی عزادار شهادت پسرم شد

مادر شهید «نظرعلی کریمی» می‌گوید: به خدا فرزندم خیلی عزیز بود که موقع شهادتش همه آبادی‌های اطراف عزادار شدند چون هرچه داشت به افراد ضعیف می‌بخشید حتی اگه در جیبش ۵ تومن بی‌ارزش هم بود آن را می‌بخشید و می‌گفت خدا بزرگ است.
گفتگوی تصویری با پدر شهید «اقبال کیهانی»

حفظ دین و آب و خاک وطن برایش مهم بود

«براتعلی کیهانی»، می گوید:فرزندم قبل از اینکه به جبهه برود درس می خواند که به یکباره گفت: می خواهم وارد سپاه شوم و از آنجا به جبهه بروم و با رضایت من رفت و در راه حفظ دین، آب و خاک و وطنش به شهادت می رسد.
در شب قدر برگزار شد؛

فیلم/مراسم شب ۲۱ رمضان در جوار گلزار شهدای خرم آباد

مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در جوار گلزار شهدای خرم آباد با حضور ایثارگران و عموم مردم برگزار شد.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «حیدر نظری»

با صدای آهنگران راهی جبهه شد

«فردوس ایوانی» می گوید: یک روز حاضر شده بود و می خواست برود که مادرش گفت: چرا داری می روی؟ در جواب گفت: مادر جان مگر می شود صدای آهنگران را بشنوم و به جبهه نروم.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «عباس شمس وندی»

کمک به افراد ناتوان جزء نکات بارز شخصیتی ایشان بود

«زهره خجسته» می گوید:همسرم بر اثر انفجار مین در منطقه کوره موش به شهادت رسید. او بسیار مهربان و دل رحم بود طوری که هر فرد ناتوانی را در خیابان می دید به او کمک می کرد.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «نریمان کارگر سیاه سیاهی»

بعثی‌ها به هیچ کس رحم نمی‌کردند

جانباز و آزاده «نریمان کارگر سیاه سیاهی»، می گوید: 21 تیر ماه 1367 در منطقه موسویان، دهلران اسیر شدم. هیچ تصوری از اسارت نداشتیم و بر ما شکنجه‌های سخت و طاقت فرسایی پیاده می کردند. بعثی ها به هیچ کس رحم نمی کردند.
طراحی و تولید: ایران سامانه