خاطرات شهید - صفحه 72

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطرات آقاي نصرت سلطاني

اسوه استقامت و پایداری بود؛ شهيد محمود لطفي/ خاطرات دوست شهید(1)

آنقدر در سنگر خود مبارزه و تيراندازي كرده بود كه تمامي فشنگ هاي خود را براي به هلاكت رساندن دشمنان اسلام استفاده كرده بود و دور تا دور سنگرشان پر بود از پوكه هاي خالي و جنازه دشمناني كه نتوانسته بودند حتي به پيكر شهيد هم نزديك شوند.
زندگی و خاطرات سرلشکر شهید نورعلی شوشتری (1)

خود ندیدن و تنها خدا دیدن را طلب می کرد

بعضی آدم ها برای ماندن و جاودانه شدن به دنیا آمده اند و آن چنان لیاقت پیدا کرده اند که انتخاب شده اند برای جاودانه شدن و آن چنان در مسیر زندگی از «بودن» به «شدن» طی طریق کرده اند که هیچ فصلی از زندگیشان بی ثمر نبوده است.

چه سنگین است بار این جدایی

آن روز جمعه بود که عده ای از بچه ها را به خط می بردند. حسرت لب هایم را به هم دوخته بود. وقتی که از بچه ها خداحافظی می کردم گمان می بردم که مردم دوباره مانند گذشته از من هم خداحافظی می کنند.
شهید باهنر از زبان همسرش؛

شهید باهنر تفسیر صبر بود

ساواک دفعات زیادی خواهرش را دستگیر می کرد و با این کار ایشان را شکنجۀ روحی می داد، اما ایشان از اهداف خود دست بر نمی داشت، واقعا شهید باهنر تفسیر صبر بود.
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی

بمب روحیه

روزی نبود که به بیمارستان سرنزند. مرتب به مجروحین سرکشی می کرد. حضورش در بیمارستان، برای همگان روحیه بخش بود. حتی پزشکان و پرستاران هم از نحوه ی رفتار، گفتار و برخورد ایشان روحیه می گرفتند.

نامه ای که هرگز نرسید؛ به روایت یکی از دوستانش

نوید شاهد یزد: شهید حسین زارع زاده فرزند غلامرضا در دوم شهریورماه 1348 در مهریز متولد شد و در پنجم فروردین 1366 بر اثر اصابت ترکش در شلمچه در سن 18 سالگی به شهادت رسید.
یادنامه شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی

ساده زیستی شهید بابایی به روایت مادرش

من تعداد هفت فرزند دارم و عباس در میان فرزندانم «برترین» آنها بود. او خیلی مهربان و کم توقع بود. با توجه به اینکه رسم بود تا هر سال شب عید برای بچه ها لباس نو تهیه شود؛ اما عباس هرگز تن به این کار نمی داد.
در سالروز ولادت

خواب های طلائی/ پرچمدار عزاداران امام حسین «شهید ولی اکبری قرقرک»

نگاه كردم ديدم يك هیات عزادار مثل محرم در حال عزاداری و نوحه خوانی دارد مي‌آيد كه برادرم را ديدم كه پرچمي در دست دارد و در جلو صف قرار دارد كه با آن جمع مي‌آمد...
معرفی شهدا کارمند استان بوشهر

نمونه ای از دست نوشته و خاطرات شهید نادر سیار

شهيد «نادر سيّار» در سال 1340 ه.ش در محلّه ي «سنگي» بوشهر ديده به جهان گشود. بعد از دوران طفوليت، تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان «بن مانع» (شهيد عاشوري فعلي) سپري كرد.شهيد سيّار از دوران طفوليت، به مسائل مذهبي علاقه داشت،در زمان خدمت مقدس سربازي، در عمليات «فتح المبين» و چند عمليات ديگر حضور داشت. بعد از آن نيز در عمليات «والفجر8» شركت كرد كه در همين عمليات، در منطقه ي بين «فاو» و «ام القصر» به درجه ي رفيع شهادت نائل آمد.
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

هجرت

داخل سنگر اجتماعی نمازخانه «سپاه هفتم فجر» بودم. تمام برادران گرداگرد سوله نشسته بودند و هر کس چیزی می گفت. چون نزدیک به اتمام ماموریت بود همه از رفتن صحبت می کردند.
خاطرات شهید

شهيد مجيد رحيمي در کلام خانواده

به گفته پسرم، نصيبه را آماده كرده بودم تا پسرم بيايد و با هم به مسافرت بروند، اما آن روز به جاي پسرم، خبر شهادتش را آوردند
خاطرات خانم خديجه نادي حق

شهيد مجيد رحيمي در کلام همسرش (1)

ايشان به من گفت كه بيا نزديك تر، ‌من مرثيه مي خوانم، شما هم گوش فرا دهيد. تقريبا سه ساعت با اين حال و اوضاع گذشت. شهيد مرثيه مي خواند و من هم فقط گريه مي كردم.
مروری بر زندگی شهید سرلشکرخلبان مصطفی اردستانی

غیرممکن ها را، ممکن می کرد

در اوایل جنگ تحمیلی ، شهید اردستانی به همراه تعدادی دیگر از خلبانان، از پایگاه تبریز به طور داوطلبانه به دزفول آمده بودند. از آنجا که پایگاه دزفول نزدیکترین پایگاه به خط دشمن بود، بیشترین عملیات ها از این پایگاه انجام می شد.
نگاهی به زندگی شهید سرلشکرخلبان علیرضا یاسینی

پرواز، عشق او بود

هر چند اوصاف شهید یاسینی را از زبان دوستان شنیده بودم و به عشق علاقه وصف ناپذیرش نسبت به پرواز آشنا بودم، ولی در مدتی که تا پایان جنگ باقی مانده بود، خود دیدم که چگونه عاشقانه پروازهای جنگی را انجام می داد.
سالروز شهادت شهید :

شهيد قربان قلي پور از شاگردان شهید مصطفی چمران؛خاطرات شهيد از زبان مادر

مادرشهيد قربان قلي پور مي گويند: پسرم زير دست شهيد چمران آموزش ديده بود و مانند يک سرباز وفادار به عقايد و کشورش او را تعليم و تربيت کرده بود.

خاطراتی از زبان همسر،خواهر و همکار شهید هدایت احمدنیا

شهید هدایت احمدنیا شهید «هدایت (غلامعلی ) احمد نیا» در سال 1338 در خانواده ای مذهبی در شهر بوشهر به دنیا آمد.احمدنیا در عملیات های بسیاری شرکت نمود و مسئولیت های بیشماری همچون فرماندهی گروهان و گردان را پذیرفت، در سال 1365 به عنوان فرمانده گردان کمیل در عملیات کربلای 5 حاضر شد و سوم بهمن 1365سرزمین شلمچه را میعادگاه خویش قرارداد.
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

رویای بقیع

دیشب دعای توسل داشتیم. تصمیم گرفتم که برای زیارت شهدا، به خصوص دوستان شهیدم در عالم رویا- که خیلی از این نعمت بی بهره بودم- به خصوص زهرا (س) متوسل شدم.
برگی از خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی

با خدا عهد بسته بودیم که تا آخرین قطره ی خونمان با متجاوزین بجنگیم

س از تماشای صحنه های رقت بار آوارگان و جنگ زدگان در اهواز، اشتیاقمان برای رسیدن به خرمشهر دوچندان شد. هر کسی مظلومیت مردم را در آن جا می دید، با خدا عهد می بست که تا آخرین قطره ی خونش با متجاوزین بجنگد.
خاطرات شهیداکبر روندی به مناسبت سالروز شهادت؛

شهیداسوۀ صبر، تلاش و مجاهدت در راه خدا بود

نوید شاهد - نماز شب و ناله های شبانه او در مقرهای گردان احزاب و یگان دریایی و گردان حمزه در کارون ـ پادگان و جبهه جنوب و غرب از یاد نخواهد رفت ولی اسوۀ صبر و تلاش و مجاهدت در راه خدا بود.
غریبانه های شهدای آزاده (23)

پیکر مطهر شهید غریبی که پس از 16 سال سالم بود!

محمدرضا شفیعی چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود قبولش نم یکردند. بالأخره خودش دست به کار شد و شناسنام هاش را یک سال بزر گتر کرد.
طراحی و تولید: ایران سامانه