خاطرات شهید - صفحه 71

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
پدر شهيد محمد شاهين آقا حاج علي اكبر شاهين

خلاصه اي از زندگي نامه و خاطرات شهيد محمد شاهين/ به قرآن و اسلام خدمت كنید

زندگي اين خانواده خيلي ساده، محمد مملو از محبت و چراغ پرنور اين خانواده بود كه فداي اسلام و قرآن گرديد و آخرين حرفش اين بود «وجدانم قبول نمي كند من در خانه باشم دوستان در جبهه بجنگند» مگر خون من از خون آنها رنگين تر است.
خاطراتی از شهید

قلب مادرم را هیچگاه نرنجانید/ خاطرات شهید چهاردولی

شهید می گفت: همیشه از جانب پدر و مادر نگران بود و به ما سفارش می کرد که حواستان به قلبشان باشد که مبادا از ما برنجند.

مادر، بهشت اینجاست/ شهید محمدرضا ناطقی بهاءآبادی

پسرم بعد از چهارده روز، زنگ زد و گفت :«مادر ! من حالم خوب است، مادر! بهشت اینجاست، هر خبری هست، اینجاست.»

شهیدی که سفارش به مطالعه می کرد/ شهید حسین برزگر

شهید برزگر سفارش مي‌كرد مطالعه كنيد، كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب را، كتاب‌هاي شهيد مطهري را، رساله امام را و خيلي از كتب علماي ديگر را مي‌خواند و سفارش مي‌كرد كه شما هم بخوانيد.

خاطرات شهید حاج محمد صادق امانی/ اولین درس مبارزه

در ادامه ی مطلب و گفتن کلماتی چون حضرت آیت الله تا آخرین نفس؛ تا آخرین نفر، تا آخرین قطره ی خون، ما در خدمت شما هستیم، بعضی اعضای گروه دیگر بر آشفتند.

خاطراتی پیرامون شهید هیبت الله نژاد شاهبداغی/ من برای خدا و دفاع از انقلاب وارد سپاه شدم

بعد از خدمت سربازی با پیروزی انقلاب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. اوایل به آنها حقوق نمی داندند.اما هیبت الله می‌گفت: «من برای خدا و دفاع از انقلاب وارد سپاه شدم».
شهدای روحانی

خاطراتی از شهید اصغر عسگری به نقل از والدین شهید

شهید اصغر عسگری فرزند عبداله چهارم آذرماه سال یکهزارو سیصدو چهل و سه در روستای سولقان به دنیا آمد و در تاریخ 62/8/12 در اثر جبهه نبرد با دشمن به فیض رفیع شهادت نائل آمد.
بچه های ممدگره

خمپاره سرگردانِ بچه های ممد گِره

مرداد ماه سال 1362 از گرمای وحشتناک سر پل ذهاب، عازم کوهستان های سرد شمال غرب در محور پیرانشهر- حاج عمران شدیم.
خاطراتی از شهید حاج محمدصادق امانی

پیروزی در گام اول مبارزه

مجموع این تظاهرات و اعلامیه ها، دولت را وادار به عقب نشینی کرد. اسدالله علم به آیت الله مرعشی نجفی و شریعتمداری تلگراف عقب نشینی زد. عقب نشینی علم از لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی، با شیطنت و سیاست ماکیاولی همراه بود.

می خواهم اگر امام(ره) نباشد من هم نباشم/ شهید محمد سلیمی کیا

شهید با اینکه در محیط پرورشگاه بزرگ شده بود، ولی بسیار باتقوا و پایبند اصول و فردی مومن بود و می گفت می خواهم اگر امام(ره) نباشد من هم نباشم.

شهادت، بهترین نعمت است/ شهید محمد میرزایی

مرگ، هر لحظه در انتظار انسان است و شهادت ، بهترین نعمتی است که خدا به بنده اش می دهد . من در آرزوی به دست آوردن این نعمتم و می دانم روزی ام می شود.

خاطراتی پیرامون شهید سید حمید میرافضلی

سيدحميد هميشه به دوستان و رزمندگان توصيه مي‌كرد رنگ سبز لباس شما بايد هميشه سبز باشد، مبادا جايي از آن را آمريكايي‌ها مشق‌نويسي كنند، مگر آن كه با سرخي شهادت آن را به رنگ سرخ درآوريد.
خاطراتی از شهید حاج محمدصادق امانی

سفر مکه

هر چند برادران امامنی جمع المال بودند، اما حساب کتاب جداگانه ای نیز برای خود داشتند. بهار سال 1341 پس از رسیدگی به حساب سال؛ صادق متوجه شد که مستطیع است و باید به حج برود.
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی

بارش نعمت

اوایل حضورمان در هتل کاروانسرا، روابطمان با دیگر گروه ها که در هتل پرشین مستقر بودند، خیلی خوب بود. کمک هایی که به فدائیان اسلام می رسید، خیلی زیاد بود. یعنی نیروهایی که به این هتل می آمدند، اعم از منقضی خدمت ها و کمک های مردمی، بسیار زیاد بود.
خاطراتی از شهید

شهید اسماعیل زاده؛ در همه حال باید پيرو امام بود/ پیام شهید

مي گفت: هنگامي كه اسلام و قرآن در خطر است خوابيدن من در بستر برايم ننگ بزرگي است. بايد هميشه و در همه حال پيرو امام گرامي بود و چه بسيار روزها كه از فرط گريه براي شهادت سرخ رنگ مي شد.
خاطراتی از شهید حاج محمدصادق امانی

شهادت نواب و فراری شدن هاشم آقا

مار افسرده حکومت شاه در زمستان دعوای گرگ های بین المللی، اکنون گرمای ذوب شدن یخ ها بین آنها را حس می کرد. حرارت و گرمای توافق آنها، چنگ و دندان شاه را تیز کرده بود. مصدق و هوادارانش تار و مار شدند.
خاطرات آقای نصرت سلطانی

پیرو ولایت و حافظ حجابتان باشید؛ شهید محمود لطفی/ خاطرات دوست شهید (2)

شهید لطفی: همیشه به خانواده خود تأکید می کرد که پیرو ولایت فقیه باشند و نماز خویش را وامگذارند و در همه حال حافظ حجاب خویش باشند. برای پیروزی اسلام از هیچ کاری دریغ نورزند و پیرو هیچ خط و جناح مخالف ولایت نباشند.
خاطرات آقاي نصرت سلطاني

اسوه استقامت و پایداری بود؛ شهيد محمود لطفي/ خاطرات دوست شهید(1)

آنقدر در سنگر خود مبارزه و تيراندازي كرده بود كه تمامي فشنگ هاي خود را براي به هلاكت رساندن دشمنان اسلام استفاده كرده بود و دور تا دور سنگرشان پر بود از پوكه هاي خالي و جنازه دشمناني كه نتوانسته بودند حتي به پيكر شهيد هم نزديك شوند.
زندگی و خاطرات سرلشکر شهید نورعلی شوشتری (1)

خود ندیدن و تنها خدا دیدن را طلب می کرد

بعضی آدم ها برای ماندن و جاودانه شدن به دنیا آمده اند و آن چنان لیاقت پیدا کرده اند که انتخاب شده اند برای جاودانه شدن و آن چنان در مسیر زندگی از «بودن» به «شدن» طی طریق کرده اند که هیچ فصلی از زندگیشان بی ثمر نبوده است.

چه سنگین است بار این جدایی

آن روز جمعه بود که عده ای از بچه ها را به خط می بردند. حسرت لب هایم را به هم دوخته بود. وقتی که از بچه ها خداحافظی می کردم گمان می بردم که مردم دوباره مانند گذشته از من هم خداحافظی می کنند.
طراحی و تولید: ایران سامانه