خاطرات شهید - صفحه 68

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

نیزارهای وحشی حسین آباد

سيد جواد، با هوشياري خاصي كه داشت اين موضوع را گرفت و از همان سال در خط مبارزات سياسي و ضد سلطنتي افتاد.

خاطره آخرین دیدار

خاطره ای که می خوانید از آخرین روز های حیات شهید «سرتیپ حاج محمدجعفر نصر اصفهانی برگرفته از کتاب ره یافته عشق می باشد.
خاطرات شهید

خاطرات خود نوشت شهید احمد درویشی

شهید احمد درویشی در مرداد۶۴ برای نخستین بار از سوی بسیج سپاه پاسداران بندر دیلم عازم جبهه شد. او از این پس تحصیل در مدرسه را توأم با دفاع از آب و خاک میهنش ادامه داد و پی در پی حضور در هر دو سنگر علم و جهاد را تجربه کرد. این شهید بزرگوار در چهارمین مر حله اعزام به جبهه در تاریخ چهارمین روز از تیر ماه ۶۷ در جزیره‌ی مجنون به شهادت رسید.

خاطرات شهید محمد حسن فقیه/ تاکید بر حجاب و صبر

در مورد حجاب و صبر خیلی تاکید می کرد، به من می گفت: مادر من نمی گویم گریه نکن، اما مادر هر وقت ناراحت شدی به یاد امام حسین گریه کن، خواهرهایش را به حجاب دعوت می کرد.
به مناسبت سالروز شهادت؛

شهید عباس گنجه اي كويري به روایت مادر/ خواندن نماز شب در نوجوانی

اقای قدرشناس تعریف کردند یک شب نیمه های شب عباس بیدار می شود می گوید من هم می خواهم نماز شب بخوانم و چون بچه بوده هنگام سجده روی مهر نماز خوابش می یبرد.

دعا برای شهادت/ شهید حسن سلطانی

گفتم :«دل مادرم را نشکنید و به خانه مان بروید، اما در دل دعا کنید که من شهید شوم.» حالا دیگر مطمئنم که به شهادت می رسم.
خاطرات خانم خورشيد خضري

شهيد صالح رسولي به روایت همسر

خوابش را اینگونه تعریف می کرد: مه غليظي توام با نوری درخشان از آسمان، پايين آمد و مرا در بر گرفت و در میان آن نور، مرا به آسمان برد.
سالروز شهادت/خاطرات

خاطره ای به نقل از پدر ومادر شهید سبزعلی جلیلی کاظمی

شهید دارای روحیه ای با نشاط وپر انرژی بود وعلاقه بسیاری به مسائل دینی ومذهبی داشت واکثر اوقات فراغت خود را در مسجد می گذراند.از همان اوایل انقلاب در تظاهرات وراهپیمایی بر علیه حکومت پهلوی تلاش بسیاری می نمودوبرای پخش اعلامیه هم بسیار فعال بود.همچنین بر روی دیوارها شعار می نوشت.

پسر شهیدم شفایم می دهد/ شهید علی محمدی پور

گفتم: من که ازمردن حرف نمیزنم، دکترم در قبرستان است، وقتی مریض میشوم میروم آنجا و پسرم علی شفاییم می دهد.

درد دل با امام حسین(ع)/ شهید علی نادعلی‌پور

اشک شوق از چشمانم جاری شد، گفتم: پسر من می خواست راه کربلا را باز کند ، حالا خودش در رکاب امام حسین(ع) است، من افتخار می کنم که مادر شهیدم.

خاطراتی از شهید «کرامت مقبلی هنزایی»/ حجابت را رعایت کن

خواهرم شما باید از خانم فاطمه زهرا(س) الگو بگیرید،حتی در تنهایی هم حجابت را رعایت کن، چرا که خداوند متعال همه جا ما را می بیند.
سالروز شهادت/خاطرات شهید

نوشته ناب یک شهید که از متن جنگ می نویسد

ما دیگر از شوقی که داشتیم در پوست خود نمی گنجیدیم بالاخره سخنرانی تمام شد و ما هم به پایگاه خود برگشتیم فردای آن روز که نمازمان را خواندیم و برای صبحگاه آماده شدیم فرمانده گروهانمان برایمان سخنرانی کرد و گفت دیگر روز موعد فرا رسیده...

مداوای بیماری مادر/ شهید محمد جواد شفیعی

زمان تشییع پیکر محمدجواد، وقتی مادرم کنار جنازه نشست خیلی نگران او بودیم، اما هیچ علامتی از بیماری در وجودش دیده نشد، بعد از کمی گریه و درد دل کردن با برادر شهیدم آرام شد.

سلام بر امام حسین(ع) در لحظه شهادت/ خاطراتی پیرامون شهید سید محمود وقاری

وقتي جنازه مطهرش را ديدم،‌ متوجه شدم دستش به نشانه ادب و احترام روي سينه‌اش قرار داشت، فهميدم لحظه شهادت به ايشان سلام داده بود.
روایت خواندنی از همرزم «شهید حسین تاجیک»؛ در سالروز شهادتش

چشمان همچنان منتظر به بازگشت شهید کوی ذوالفقاریه

بخش های مهمی از شهر خرمشهر در دست عراقی هاست . آبادان در محاصره است . دشمن از ناحیه کوی ذوالفقاری هر لحظه به پیش می آید،این روزها ، روزهایی تلخ و فراموش ناشدنی اند .
بیست و چهارم دی ماه سال 1360

روزی که حاج احمد متوسلیان با کردستان وداع کرد

پس از کسب موفقیت های پی در پی حاج احمد و یارانش در غرب، محسن رضایی از او خواست تا تیپی را در جنوب تشکیل دهد.
شهید ممقانی به روایت همسر شهید

ان شاءالله همسرم روز قیامت شفیعمان باشد

ای همسرم! در طول این مدت من نتوانستم دین خود را به شما ادا کنم. این شاءلله که من را ببخشید و از من بگذرید و از شهادت من ناراحت نشوید، که ما همه امانت خداوند در این دنیا هستیم و سعادت ما این بود که در این راه باشیم.
شهید حسین املاکی به روایت همسر شهید

بوی انتظار بیست و هفت ساله را به امید برگشت حسین تنفس می کنم

روبه روی عکس حسین آقا نشسته ام و به خواب شب گذشته ام فکر می کنم: حسین آقا لباس دامادی اش را پوشیده بود. همراه با سیدی بزرگوار، در سرزمین وسیع و سرسبزی بود که کوه های مرتفع داشت.
قاضی میرسعید به روایت همسر

هستی، همیشه، همه جا....

ما پنج نفر هستیم. یک ماه پس از رفتن تو. آمدیم اصفهان برای جمع و جورکردن زندگی از دست رفته، آخرهای سال است. تمام اصفهان پر از برف است.
دفتر خاطرات

خاطراتي از دانش آموز شهيد حميد محمدي

روز قبل از شهادتش به منزل برگشت و با صداي نسبتاً بلندي گفت: پدر و مادر عزيزم! من فردا شهيد خواهم. شد. از حرفش خيلي ناراحت و نگران شديم، وقتي نگراني ما را ديد گفت:...
طراحی و تولید: ایران سامانه