خاطرات شهید - صفحه 65

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
وقتی مهتاب گم شد

خاطرات صوتی جانباز شهید علی خوش لفظ/قسمت 26

«وقتی مهتاب گم شد» قبل از آنکه شرح زندگی سردار شهید علی خوش لفظ باشد، روایتی عینی از یک واقعه‌ی تاریخی است که موجب شد سرنوشت خیل وسیعی از مردمان ایران تغییر کند. علی خوش لفظ که نامش را بخاطر نزدیکی تولدش با ولیعهد پهلوی، جمشید گذاشته‌ بودند، سال‌ها بعد در نوجوانی، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی خود نیز دچار تحول و دگرگونی در اهداف و آرمان‌ها می‌شود. همین انقلاب درونی باعث می‌شود که او در اولین اعزام به جبهه نام خود را به علی خوش لفظ تغییر دهد و سرانجام زندگی‌اش هم تغییر کند.
خاطرات شهید

شرح زندگي شهيد حسین مال احمدی از زبان خانواده

شهيد حسين مال احمدي فرزند علي در سال1345 در روستاي دهقايد از توابع شهرستان برازجان ديده به جهان گشود. داوطلبانه خواستار خدمت در جبهه گرديد،و در جبهه هاي حق عليه باطل استقرار يافت. وي پس از7 ماه جدال با بعثيون كافر سرانجام در جبهه اروندكنار مقارن با عمليات غرورآفرين الله اكبر شربت شيرين شهادت را نوشيد.
خاطرات

شهید اسماعیل غریبی از زبان همسر و فرزند

شهید اسماعیل غریبی در تاریخ 1314/01/01 در خورموج متولد شدند. باشروع جنگ به جبهه جنگ عازم شدند و در پشت جبهه به مکانیکی می پرداختند. و سرانجام در تاریخ 1365/10/04 در اروندکنار به شهادت رسیدند.

امضای شهادت/ شهید مهدي زنگي‌آبادي

شهید زنگی آبادی گفت: وقتی می بینم این بچه ها تا این حد پاک و معصومند و این قدر پیشرفت کرده اند که به خدا نزدیک شده اند، گریه ام می گیرد.

خاطرات شهید سید محسن صفوی؛ شهر شهید همت

اولین مسئولیت رسمی شهید صفوی در سپاه پاسداران، مسئولیت فرماندهی سپاه منطقه سمیرم و شهرضا بود.
به مناسبت سالروز شهادت؛

خاطراتی از سردار شهید علی شفیعی/ کمک به نیازمندان در نیمه های شب

درب اولین منزل ایستاد، گره گونی را باز کرد و پلاستیکی را کنار در گذاشت، چند مرتبه به شدت در را کوبید و سریع رفت، در باز شد، زنی پلاستیک کنار در را برداشت، به بیرون سرک کشید و برگشت .
شهید محّمد تقی روشن نهاد

دو توصیه شهید محمد تقی روشن نهاد به برادرش

هر بار که رفتیم دیدنش برای من و برادرم یکی دو تا نصیحت کنار گذاشته بود.
خاطره ای پیرامون شهید حسن سلطانی در سالروز شهادت؛

مرگ، دست خداست

شهید حسن سلطانی با تمام وجود به یقین رسیده بود که تا خدا نخواهد، برگی از درخت جدا نمی شود.
قسمت نخست خاطرات شهید «عسکری رضاکاظمی»

دعا و ذکرش زبانزد دوستان بود

برادر شهید «عسکری رضاکاظمی» نقل می‌کند: «دعا و ذکرش هم زبانزد دوستان بود. گاهی فانوس را با خود به داخل همان قبر می برد و نورش را آن‌قدر کم می کرد که بتواند دعا بخواند.»

شهید محمدجواد يعقوبي: شما برای انقلاب چه کردید؟!

در روستا افرادی صحبت هایی راجع به انقلاب می کردند. محمد جواد یک قوطی رنگ برداشت و جای تجمع این افراد این سخن حضرت امام خمینی (ره) را نوشت : « نگویید که انقلاب برای ما چه کرد، شما برای انقلاب چه کردید».

تلاوت قران بر سر مزار شهید/ شهید عباس برهانی

بارها با آن قرآن بر مزار شهید «حسین سلطانی» به تلاوت مشغول شد. هنوز هم قرآن او زینت بخش خانه ی ماست.

شهید محمدحسین گله داری/ خوشا مردن در راه جانان جان سپردن

خواستم از او چیزی بپرسم، گفت« خوشا مردن در راه جانان جان سپردن».
29 آذرماه گرامیداشت سالروز شهادت شهید علی صادقی

خاطرات اولین شهید روستای بهمنی به روایت پدر

شهید علی صادقي يكم مهر 1342، در روستاي بهمني از توابع شهرستان ميناب ديده به جهان گشود. پدرش حمزه، كارگر بود و مادرش بانو نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. بيست ‌و نهم آذر1362، در سومار توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در زادگاهش واقع است.

بیسیم چی – خاطره ای از شهید حمیدرضا سازنده چی از زبان پدر و همرزمش

در عملیات والفجر 5 حمید رضا بی سیم چی بود و از رمز عملیات اطلاع داشت، همه آنها را روی کاغذی یادداشت کرده بود. به هنگام نبرد و شدت گرفتن حملات دشمن و حساس شدن منطقه برای این که رمز عملیات به دست دشمن نیفتد آنها را تکه تکه کرده و داخل دهانش گذاشته بود. که هنگام کفن و دفن متوجه این قضیه شدیم.

خاطرات شهید کاظم رستگار؛ پا به پای پدر

دوستان کاظم می گویند با اینکه در جبهه ها فرمانده است، اما مثل نیروهای عادی در هر کاری کمک می کند؛ پا به پای بچه ها، سنگر می زند، نگهبانی می دهد و برای شستن ظرف ها داوطلب می شود.

روایتی خواهرانه از شهید رحمان قلی سبحانی

وقتی جنگ آغاز شد او نیز مانند هر ایرانی غیرتمندی طاقت نیاورد و بعنوان سرباز افتخاری رفت ارتش ثبت نام کرد . رحمانقلی از اینکه می خواست راهی جبهه شود خیلی خوشحال بود .

شرمنده خانواده شهدا/ شهید محمد بیدوئی نژاد

خجالت میکشم در هرکوچه ای که قدم میزنم یکی، دو شهید داده اند. وقتی پدر و مادر آنها را می بینم به چشمان آنها نمی توانم نگاه کنم.
سالروز شهادت/خاطرات

خاطرات مادرشهید رضا پازو كي درسالروز شهادتش

شیون مکن ، مادر ، بر مرگ خونبارم ... شیون مکن ، مادر . »من گریه نمی کنم ، اطرافم هم گریه می کنند ؛ اما من ساکتم ، خودم را نگه می دارم و شیون نمی کنم . به عکس پسرم ، رضا نگاه می کنم ، که غرق در دسته های گل ، روی تاقچه اتاقمان گذاشته ام . چشمهایش انگار می خندند...

خاطرات شهید علی اصغر سبزیکار؛ شب عبور از اروند

شب عمليات والفجر 1 من جزو نيروهاي غواصي بودم كه براي گرفتن سرپل از دشمن، بايد از اروند عبور مي كرديم و مي رفتيم به آن طرف آب.

سالروز شهادت شهید مدافع حرم ابوالفضل شیروانیان

شهید شیروانیان، از مدافعان حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب (س) بود که داوطلبانه و در هنگام مقابله با تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسیده رسید.
طراحی و تولید: ایران سامانه