آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۲۷۰
۰۹:۲۸

۱۴۰۵/۰۴/۲۷

خاطره/ شوق شهادت

مادر شهید «سیدرضا سید حسینی» برایمان روایت می‌کند: «یادم هست هر وقت ساکش را می‌بست، از قبل می‌گفت: «من شهید در راه خدا هستم.» من هم نگران می‌شدم و به او می‌گفتم: «مامان، این چه حرفی است می‌زنی؟ من نگران می‌شوم، ناراحت می‌شوم.»، اما او با آرامش جواب می‌داد: «نه، مگر بد است شهید شوم؟ این برای شما افتخار است.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید «سیدرضا سیدحسینی» در پنجم اسفند ۱۳۸۴ در شهرستان اهواز در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش سید حسن و مادرش سهام نام داشت. وی پس از اخذ مدرک دیپلم در سال ۱۴۰۴ به خدمت سربازی اعزام شد و دوره آموزشی خود را در شهرستان کازرون استان فارس گذراند. پس از آن برای ادامه خدمت به استان کردستان منتقل شد و در لباس سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول انجام وظیفه بود. سرانجام در سیزدهم اسفند ماه ۱۴۰۴ بر اثر حمله موشکی صهیونیستی و آمریکایی به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بهشت‌آباد اهواز به خاک سپرده شد.

خاطره/ شوق شهادت

متن خاطره:

یک روز قبل از اعزام به خدمت سربازی مشغول جمع‌کردن لباس هایش بود.

 با حوصله لباس هایش را تا میکرد و آنها را داخل ساک می‌گذاشت.

از دور محو تماشایش شدم. 

هرچه بیشتر نگاهش می‌کردم، بیشتر حس می‌کردم چهره‌اش عوض شده است؛ انگار نوری از صورتش می‌بارید.

به او گفتم: «مامان، چقدر قیافه‌ات تغییر کرده... سرخ و سفید شده‌ای، انگار هوای کردستان به تو ساخته.»

لبخند آرام روی لب‌هایش نشست به من نگاه کرد، اما چیزی نگفت.

بعد از آن نگاهش را از من گرفت و دوباره مشغول بستن ساک شد.

همان لحظه با خودم گفتم چهره‌اش شبیه چهره شهدا شده است؛ همان آرامش، همان صفا، همان نور.

یادم هست هر وقت ساکش را می‌بست، می‌گفت: «من شهید در راه خدا هستم.»

من هم نگران می‌شدم و به او می‌گفتم: «مامان، این چه حرفی است می‌زنی؟ من نگران می‌شوم، ناراحت می‌شوم.».

اما او با آرامش جواب می‌داد: «نه، مگر بد است شهید شوم؟ این برای شما افتخار است.»

او از همان کودکی، عشق شهادت در دلش بود.

علاقه اش به اهل‌بیت (ع) و راه خدا در وجودش ریشه داشت و هرچه بزرگ‌تر می‌شد، این شوق در نگاه و رفتار و حرف هایش بیشتر دیده می‌شد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه