آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۴۵۵
۱۱:۰۹

۱۴۰۵/۰۴/۲۷
قسمت نخست خاطرات شهید «عین‌الله حامدی»

عهدی که با شهادت به پایان رسید

دوست شهید «عین‌الله حامدی» نقل می‌کند: «از عین‌الله پرسیدم: چند وقت می‌خوای جبهه بمونی؟ سرش را تکان داد و گفت: من که نوشتم تا آخر عمر. امیدوارم همین‌طور بشه.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید عین‌الله حامدی» دوم بهمن‌ماه ۱۳۱۹ در روستای چهاردِه از توابع شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش علی‌اصغر و مادرش فاطمه‌زهرا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر بود. ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم تیرماه ۱۳۶۰ با سمت تک‌تیرانداز در صالح مشطط بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

عهدی که با شهادت به پایان رسید

عهدی که با شهادت تمام شد

برگه‌ها را بین بچه‌های آموزشی تقسیم می‌کردند. سؤالاتی توی آن نوشته شده بود که باید پاسخ می‌دادیم. از عین‌الله پرسیدم: «چند وقت می‌خوای جبهه بمونی؟» سرش را تکان داد و گفت: «من که نوشتم تا آخر عمر. امیدوارم همین‌طور بشه.»

(به نقل از محمد هراتیان، دوست شهید)

صبر عین‌الله در برابر کودک بی‌خبر

باز هم آمده بود تا از مغازه چیزی بخرد. عین‌الله گفت: «دو سه روزیه که مرتب با پول‌های نقره قدیمی خوراکی می‌خره.»

گفتم: «به باباش نگفتی؟»

گفت: «به موقع. بگذار تموم پول‌ها رو بیاره، بعداً همه رو تحویل باباش می‌دیم. بچه است نمی‌فهمه که این‌ها یادگاری‌های پدربزرگشه.»

(به نقل از اسماعیل قربانی، دوست شهید)

عاشق بی‌ادعا

‌می‌خواستم صبح فتیر درست کنم. به محض اینکه از جایم بلند شدم و به تنورخانه رفتم، بیدار شد و پشت سرم آمد. گفتم: «برو بخواب، خودم تنور رو روشن می‌کنم.»

کبریت را از من گرفت و بدون این که چیزی بگوید، آتش روشن کرد. وقتی جمله‌ام را دوباره تکرار کردم، گفت: «خانم! تا فردا این تنور آماده‌آماده است.»

(به نقل از همسر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه