پدر شهیدمدافع وطن «مهدی جلالی» برایمان روایت میکند: «یک شب مهدی با حالتی آمیخته به ترس و دلهره نزد من آمد پرسیدم: «بابا، چی شده؟» گفت: «بابا، مسئلهای پیش آمده، نمیدانم اجازه میدهید یا نه» گفتم: «خیر باشه، چی شده؟» گفت: «سیل بندی زدهایم که شرایط خیلی خطرناکی دارد. باید یک نفر آنجا بماند و مراقبت کند اگر خدای نکرده سیل بند بشکند خانههای مردم زیر آب میرود. کسی که آنجا پاسداری میکند، باید آماده باشد از جان خودش بگذرد حتی ممکن است کسی به سمتش تیراندازی کند.» نگرانی را در چهرهاش میدیدم، اما در پس آن دلهره احساس مسئولیتی عمیق موج میزد.»