آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۸۸۳
۰۹:۰۲

۱۴۰۵/۰۴/۲۲

خاطره/ رویای صادقانه

مادر شهید «سید علیرضا سید نور» برایمان روایت می‌کند: «با دلی شکسته زیارت عاشورا را زمزمه کردم قلبم لبریز از اندوه و دلتنگی بود که به خواب رفتم. نزدیک اذان صبح، در عالم رویا علیرضا را دیدم که با لباس مشکی به سویم می‌آمد. فضا آکنده از حال و هوایی معنوی بود و من خود را در میان جمعیتی نزدیک ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) می‌دیدم. در همان حال علیرضا روبه‌روی من ایستاد؛ آرام، مطمئن و نورانی با مهربانی با من سخن می‌گفت و صبوری می‌بخشید.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، پاسدار شهید «سید علیرضا سید نور» در شانزدهم فروردین سال ۱۳۸۲ در اهواز دیده به جهان گشود. پدرش سید کمال و مادرش سیده هاجر نام داشت. دارای یک خواهر و یک برادر بود. وی علاوه بر دانش آموخته هوا فضای بود. دانشجو رشته شیمی پلیمری دانشگاه آزاد بود. در حملات موشکی آمریکایی صهیونیستی دوازدهم اسفندماه سال ۱۴۰۴ در منطقه دارخوین به آرزوی دیرینه خود رسید و شهد شیرین شهادت را نوشید. پیکر پاکش پس از تشییع باشکوهی در گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

خاطره/ رویای صادقانه

متن خاطره: 

پس از آیین عاشورا و شاه غریبان وقتی به خانه بازگشتم دل آشوبی سنگینی تمام وجودم را فرا گرفته بود. 

غم علیرضا بیش از همیشه بر دلم چنگ می‌زد. 

با خودم گفتم سال گذشته در چنین شبی، علیرضا کنارم بود و امسال جای خالی اش برایم جان‌سوز و طاقت فرسا شده بود.

هرچند در دل خود یقین داشتم که پسرم عاقبت به خیر شده و در جوار اهل‌بیت (ع) آرام گرفته است، اما داغ دوری اش برای یک مادر اندوهی نبود که به آسانی آرام بگیرد.

با خود زمزمه می‌کردم که علیرضا نیز همچون حضرت علی‌اکبر (ع) جوانی اش را در راه خدا تقدیم کرده و به فیض شهادت رسیده است؛ نعمتی بزرگ که نصیب هر کسی نمی‌شود. اما با همه این باورها، دل مادرانه‌ام تاب این فراق را نداشت. 

آن شب بسیار گریه کردم.

با دلی شکسته زیارت عاشورا را زمزمه کردم قلبم لبریز از اندوه و دلتنگی بود که به خواب رفتم.

نزدیک اذان صبح، در عالم رویا علیرضا را دیدم که با لباس مشکی به سویم می‌آمد. فضا آکنده از حال و هوایی معنوی بود و من خود را در میان جمعیتی نزدیک ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) می‌دیدم.

در همان حال علیرضا روبه‌روی من ایستاد؛ آرام، مطمئن و نورانی با مهربانی با من سخن می‌گفت و صبوری می‌بخشید.

به من گفت: «من جایم خوب است، نگران من نباش من با امیرالمؤمنین علی (ع) هستم.»

این جمله را دوبار تکرار کرد؛ گویی می‌خواست دل بی‌قرارم را آرام کند و اطمینان را در جانم بنشاند.

وقتی از خواب بیدار شدم، اذان صبح در فضا پیچیده بود و آرامشی عجیب و دلنشین سراسر وجودم را فرا گرفته بود؛ آرامشی که احساس کردم هدیه‌ای از سوی شهید و لطفی از جانب خداوند است.

از آن صبح به بعد، هر وقت دلتنگی به سراغم می‌آید، آن رؤیای روشن را به یاد می‌آورم رؤیایی که برایم پیامی از آرامش، صبر و اطمینان بود و به دلم نشاند که شهید، در بهترین جایگاه و در جوار مولایش آرام گرفته است.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه