خاطرات شهدا - صفحه 4

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

ویژه‌نامه الکترونیکی شهید «عباسعلی‌فیض» منتشر شد

به مناسبت سالگرد ولادت شهید «عباسعلی فیض»، ویژه‌نامه این شهید گران‌قدر شامل زندگی، وصیت‌نامه، خاطرات، نامه، تصاویر، دست‌نوشته، سخنرانی و مصاحبه با شهید برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود.
برگی از خاطرات؛

فقط اشک ریختم

«خبر را کامل گوش کردم رئیس جمهور محبوب و مردمی‌مان محمدعلی رجایی و نخست وزیرش محمدجواد باهنر و چند نفر دیگر به شهادت رسیده بودند. فقط اشک ریختم و اشک ریختم اشک ریختم ...» ادامه این خاطره از همسر شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

شهید «محمدعلی برجی» دائم در جبهه بود

«محمدعلی هم دائم در جبهه بود و کم پیش می‌آمد که برای مرخصی بیاید. دیگر شغل محمدعلی شده بود رزمندگی. حساب رفت و آمدهایش از دستم در رفته بود هر بار که می‌آمد می‌دانستم مهمان چند روز است و خیلی زود خواهد رفت ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
روایتی خواندنی از فرزند شهید «حسین جلیلیان»

عشق فراتر از مرگ؛ روایتی از تکیه‌گاه امن و خالی‌ماندنِ دل

دختر شهید «حسین جلیلیان» از شهدای جنگ ۱۲ روزه، در روایتی دلنشین می‌گوید که پدرش تنها یک پدر نبود، بلکه پناهگاهی بود که حتی در دورترین نقاط دنیا هم حس امنیت می‌داد؛ و حالا اگرچه جای خالی‌اش سنگین است، اما عشقشان با مرگ قطع نشده و او را همچنان در کنارش حس می‌کند.

نفس سید آزادگان، شهید «ابوترابی‌فرد» قلب مرده‌ای را زنده می‌کند

«روزی حاج‌آقا با یکی از افرادی که اهل نماز و عبادت نبود و به ظاهر یکی از سران مخالف بود، به گفت‌و‌گو نشسته و از هر دری، سخن به میان آمده بود و در حال بحث، طرف مقابل گفته بود که مادران و پدران‌مان، ما را با یا علی(ع) و یا حسین(ع) شیر دادند و بزرگ کردند، سید در نزد آنان شخص چیزی نگفته بود و به سادگی از کنار این سخن گذشته بود؛ ولی یک روز دیگر وقتی به مناسبتی سخن از این افراد پیش آمده بود؛ سید با شور و شعف خاصی از گفته آن آقا سخن می‌گفت ...» ادامه این خاطره را همزمان با سالروز شهادت «سید آزادگان، شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خاطره‌ای از شهید «محمد رضا غفاری توران» منتشر می‌شود

انفاق و مهربانی؛ میراث ماندگار شهید

این روحیه بخشش و دستگیری از نیازمندان، تنها به همان روز محدود نمی‌شد. شهید در تمام زندگی‌اش اهل کمک و انفاق بود و همیشه ما را نیز به یاری رساندن به مستمندان سفارش می‌کرد.
همسر شهید «عباس بابایی»:

وقت را بیهوده تلف نکنید

«وقتی هیاهوی خانم‌ها را در خانه شنید، قرآن کوچکی را که همیشه با خود همراه داشت از جیبش بیرون آورد و آیه‌ای از آن را به من نشان داد و گفت: این آیه را برایشان بخوان و معنی کن تا آن را بفهمند و وقتی از اینجا خارج می‌شوند چیزی از قرآن یاد گرفته باشند و اینگونه با حرف زدن‌های بی‌خود وقت خود را بیهوده تلف نکرده باشند ...» ادامه این خاطره از شهید سرلشکر خلبان «عباس بابایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

در آرزوی کربلا؛ روایت پدری از مردانگی و شهادت عباس

در روز‌های پرآتش سال‌های آغازین دفاع مقدس، جوانانی از دل خانه‌های ساده برخاستند و بی‌هیچ چشم‌داشتی راهی جبهه‌ها شدند. عباس یکی از همان جوانان بود؛ رزمنده‌ای که هم در میدان نبرد جوانمردی را از یاد نبرد و هم در آخرین لحظات زندگی‌اش با آرزوی کربلا چشم از جهان بست. پدرش در این روایت، از شجاعت، غیرت، و لحظه‌های آخر فرزندش می‌گوید؛ از اسیری که با مدارا همراه شد تا وداعی که به شهادت انجامید.

«داماد بهشتی»

از شهید جنگ ۱۲ روزه «مهدی قهرمانی» روایت شده است: آتش دشمن سنگین‌تر می‌شد، خبر رسید که برای اعزام آماده باشید. اما مهدی غیبش زده بود، یکی داد زد: «کجا رفت باز؟ نکنه رفته با نامزدش حرف بزنه.» آن یکی در جوابش گفت: «نه بابا چند روز دیگه عقدشه. از حالا رفته گل بچینه.»

از فعالیت در آموزش‌وپرورش خوشحال و راضی بودم

«وزیر آموزش‌وپرورش که استعفا کرد ابتدا به عنوان کفیل و بعد به عنوان وزیر آموزش‌وپرورش انتخاب شدند مدت تقریباً یک سالی که وزیر آموزش‌وپرورش بودم نسبتاً دوره خوبی بود که خوشحال و راضی بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید ترور معلم «محمدعلی رجایی» (دومین رئیس‌جمهور ایران) است که به مناسبت گرامیداشت روز معلم تقدیم حضورتان می‌شود.
برگی از خاطرات؛

آتش در مدارس

«وقتی یک‌بار برای سرکشی به روستا‌های اطراف قزوین رفت. مدارسی را دید که در آتش خشم روستاییان مؤمن و دین‌دار سوخته بودند. روستاییان در زمان پهلوی به خاطر حضور سپاه دانش در مدارس که مروج بی‌بندوباری در میان دانش‌آموزان بودند مدرسه‌ها را آتش زده بودند ...» ادامه این خاطره از شهید ترور معلم «قدرت‌الله چگینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

داوطلب شجاع و فداکار

برادر شهید «حبیب‌الله پازوکی» نقل می‌کند: «اولین نفری که داوطلب شد، حبیب‌الله بود. شجاعت بیش از حدش قبلاً هم برای ما ثابت شده بود، اما این دفعه با دفعات قبل فرق داشت. بالاخره فرمانده قبول کرد.»

نجات دادن دانش‌آموزان قصرشیرین از سرما

«خدمتگزار مدرسه در قصرشیرین، با خودش گفت من نمی‌گذارم بچه‌ها یخ بزنند باید کاری کنم. سریع به جان نیمکت‌ها افتاد و همه را با تمام قدرت خورد کرد و آنها را آتش زد و با این کار به کلاس‌ها گرما داد، پس از چند لحظه بچه‌ها با گرما جان گرفتند و روی همان آتشی برایشان چای آماده کرد و به آنها داد و بدین وسیله آنها را از سرما نجات بخشید ...» ادامه این خاطره از رزمنده «علی‌اصغر فلاح‌حسینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

محل دفنش را از وادی‌السلام نجف به گلزار شهدای قزوین تغییر داد

«از سرکار که آمد، حس پرنده‌ای داشت که می‌خواهد از قفس آزاد بشود، گفت: امروز برگه‌ای دادن که باید محل دفن و کسی که خبر شهادت رو اعلام می‌کنه مشخص می‌کردیم. نوشتم که وصیت‌نامه‌هام رو سپردم به خانمم. محل دفن رو هم اول نوشته بودم وادی‌السلام نجف! اما بعد به یاد تو و مادرم افتادم. فکر کردم که تاب دوری من رو ندارید. خط زدم نوشتم گلزار شهدای قزوین ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید مدافع حرم «حمید سیاه‌کالی‌مرادی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
قسمت سوم خاطرات شهید «ابوالقاسم دهرویه»

آقا به من گفته شهید می‌شم

هم‌رزم شهید «ابوالقاسم دهرویه» نقل می‌کند: «از من پرسید: من زنده می‌مونم؟ گفتم: حتماً زنده می‌مونی. تا چند دقیقه دیگه بچه‌های امداد می‌رسن و تو رو می‌برن عقب. لبخندی روی لبش نشست. گفت: آقا به من گفته که شهید می‌شم.»

آیا تو حسین منی؟

«در حالی که چندین تابوت جنازه بود به همه‌شان ادای احترام کرد و بدون اینکه از کسی بپرسد مستقیم آمد کنار تابوت فرزند عزیزش زانو زد و چندین بار بوسید و بلند شد سه بار به دورش چرخید و سر جنازه را باز کرد. متلاشی شده بود و در همان زخم‌ها را چند بار بوسید و با یک لحن سوزناک گفت: حسینم، پسرم! آیا تو حسین منی؟ با این کلمات پر رمز و راز محبت‌آمیز همه حاضرین را به گریه انداخت ...» ادامه این خاطره از پدر شهید «نبی‌الله هاشمی» و برادر شهید «عبدالله هاشمی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
مادر شهید «سید علی‌اکبر حاج سیدجوادی»؛

ماه رمضان و خبری از پیدا شدن پسرم

«ماه رمضان بود ظهر رسیدم خانه. تا در را باز کردم دیدم تلفن زنگ می‌زند یک پشت خط گفت حاج خانم ناراحت نمی‌شوید گفتم برای چی گفت آقا مصطفی پیدا شده ...» ادامه این خاطره از شهید «سید علی‌اکبر حاج سیدجوادی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

عشق شهید «مصطفی حق‌شناس» به امام

«ایشان صددرصد معتقد به جوانب مختلف شخصیت امام توجه داشت محال بود حرفی از معمار انقلاب اسلامی زده شود و شهید حق‌شناس به ایشان ابراز عشق و علاقه نکند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصطفی حق‌شناس» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

پیکر روحانی پاسدار «محمدمهدی مهدی‌سیرت» تشییع می‌شود

پیکر روحانی پاسدار «محمدمهدی مهدی‌سیرت» با حضور مسئولان و مردم شهیدپرور به‌ویژه خانواده‌های شهدا و ایثارگران تشییع می‌شود.
برگی از خاطرات جانبازان؛

منافقین از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند

«منافقین هم با تکیه بر این ضعف کارگران از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند و با شعار نان، مسکن و آزادی برای خود بازار گرمی می‌کردند. همان‌طور که همه می‌دانید منافقین چیزی برای ارایه به هواداران خویش نداشتند و با توجه به جو مذهبی حکم‌فرما بر آن زمان لحاظ ایدئولوژیک کم می‌آوردند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه