خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
پیامِ آسمانیِ شهید باصولی به مادر

ما را زدند، اما نکشتند؛ ما زنده‌ایم

شهید محمدرضا باصولی، مدافع غیور نیروی دریایی سپاه در جزیره «تنب کوچک»، الگوی ولایت‌مداری بود که با جمله «امروز به من احتیاج است» راهی میدان نبرد شد. این گزارش، روایتی است از لحظه اعزام او و رویای صادقانه‌ای که مادر صبورش را به آرامش رساند؛ رویایی که در آن، فرزند شهیدش پیامِ جاودانگی و زنده بودنِ شهدا را از عالم بالا فریاد می‌زند.

لباسِ جامانده و داغِ فراق؛ روایتِ پروازِ شهید محمدرضا زمانی

مرز‌های آبی ایران، حالا مزارِ خاطراتِ مردی است که برای امنیت این خاک، از آرامش خانه گذشت. شهید «محمدرضا زمانی»، از تبار نخل‌های استوار دالکی، نه تنها مدافعی مقتدر در دریابانی چابهار بود، بلکه نمادِ مهر و تواضع در میان خانواده‌اش. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از آخرین وداعِ این افسر غیور با همسرش و لحظاتی که عطرِ لباسِ مانده بر بند، تنها تسلایِ بازماندگان شد.

روایت مادری صبور از رجعت دلاور جزیره مجنون پس از ۱۲ سال گمنامی

مادر شهید والامقام «احمد درویشی» با قلبی سرشار از ایمان و صلابت زینبی، خاطرات ماندگاری از غیرت، شوق اعزام به خط مقدم و لحظه بازگشت باشکوه پیکر مطهر فرزندش پس از ۱۲ سال چشم‌انتظاری را روایت می‌کند.
استقبال پرشور عراقی ها از کتاب خاطرات فرزند شهید سید حسن نصرالله

استقبال پرشور عراقی ها از کتاب خاطرات فرزند شهید سید حسن نصرالله

جشن امضای کتاب «ذکریاتی مع أبی»، خاطرات فرزند سیدحسن نصرالله از ایشان با استقبال کم‌نظیر مخاطبان همراه شد.

سربازی که بلیطِ شهادتش را یک روز جلو انداخت

مادر شهید مجید فیلی، از وداعی می‌گوید که دیگر برای بازگشت نبود؛ از پسری که بی‌تابِ رسیدن به جبهه، بلیطش را یک روز جلو انداخت.
همسر شهید «یوسفی» روایت می‌کند؛

از دل نگرانی‌های دو ماهه تا بازگشت سکوت‌آمیز از کردستان

«وقتی برای ماموریت خطرناک کردستان عازم شد، با دل‌شوره را زیر قرآن رد کردم. دو ماه انتظار، با دعا و جاروکردن خانه سپری شد؛ اما بازگشتش با چهره‌ای خسته و سکوت‌آمیز، نشان از روز‌های سخت منطقه داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «صفرعلی یوسفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطره‌ای از فرزند شهید جمیل جهانی،

بادگیر بابا را شناختم؛ همان‌جا فهمیدم یتیم شده‌ام

فرزند شهید جمیل جهانی هنوز آخرین صبحی را که پدرش از خانه خارج شد، به‌خوبی به خاطر دارد؛ صبحی که بی‌قراری مادر و سفارش‌های پدر به فرزندانش، حال و هوای متفاوتی به خانه داده بود. چند ساعت بعد، در میان پیکر شهدای میدان سپاه مریوان، تنها یک بادگیر و یک جفت جوراب کافی بود تا فرزند، حقیقت تلخ شهادت پدرش را باور کند.
خاطره‌ای از همسر شهید محسن حسابی،

روسری مشکی؛ آخرین سوغات شهید محسن حسابی برای همسرش بود

همسر شهید محسن حسابی با روایت خاطره‌ای از روز‌های پایانی زندگی مشترکشان می‌گوید: شهید در آخرین دوره پدافند خود در کاشان، روسری مشکی‌رنگی برای او به سوغات آورد و با تأکید گفت این هدیه را با نذر و نیتی خاص تهیه کرده است؛ هدیه‌ای که پس از شهادتش، به یادگاری ماندگار از او تبدیل شد.

آیت‌الله بهجت در خواب به شهید «رفیعی» چه گفت؟ / پرده‌برداری از راز یک شب ترسناک در جاده‌های مشهد

«فرزند شهید جانباز «محمود رفیعی» از ماجرایی شگفت‌انگیز روایت می‌کند که پدرش در مسیر مشهد، با حمله‌ گروهی از اجنه‌ شیطانی مواجه شد و تنها با توسل به امام زمان(عج) از مرگ حتمی نجات یافت. اما نکته‌ عجیب ماجرا، خواب صادقانه‌ای است که شب بعد از حادثه، آیت‌الله بهجت در آن به دیدار شهید رفیعی آمد و پرده از علت این واقعه هولناک برداشت. در ادامه، جزئیات این نجات غیبی و پیام تسلی‌بخش مرجع بزرگ جهان تشیع را بخوانید ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «جانباز شهید محمود رفیعی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

امضای سرخ شهادت در صحن رضوی

شهادت، پاداش دلی بود که سال‌ها قبل از میدان رزم، در حریم قدسی شاه خراسان پرواز را تمنا کرده بود. در این بخش از تاریخ شفاهی، همسر شهید سرافراز «حسین حسن‌ابراهیمی» از سجایای اخلاقی، غیرت و صفای باطن این رزمنده شجاع می‌گوید؛ مجاهدی که در بارگاه امام رضا (ع) رو به همسرش از زیبایی عاقبت‌ به‌خیری با ردای سرخ شهادت گفت و سرانجام با آغاز جنگ تحمیلی سوم، به عهد دیرینه‌اش وفا کرد و نامش در تالار افتخارات ابدی ایران جاودانه شد.

فیلم | دلداگی‌های همسر شهید «مجید حسن‌پور»

فیلم دلداگی‌های همسر شهید «مجید حسن‌پور»، در برنامه تلویزیونی گل_وریحان، شبکه قزوین منتشر شد.

فیلم | ارتباط تلفنی با پدربزرگ شهید «رایان قاسمیان»

فیلم ارتباط تلفنی با پدربزرگ شهید «رایان قاسمیان» در برنامه تلویزیونی گل_وریحان، شبکه قزوین منتشر شد.

فیلم | خاطره‌گویی جانباز شهید «محمود رفیعی» منتشر شد

فیلم خاطره‌گویی جانباز شهید دکتر «محمود رفیعی»، در محضر «رهبر شهید»، منتشر شد.
خاطره شهید «رضا کرم زمانی» به نقل از همرزمش؛

مادر شهید پیکر پسرش را شناسایی کرد

همرزم شهید «رضا کرم زمانی» می‌گوید: هنگامی که پیکر پاک شهید را جهت تشییع به سپاه شهرستان دلفان انتقال دادند، مادر شهید بدون اینکه ذره‌ای ناراحت شوند در کمال شجاعت به مسئول معراج شهدا فرمود که مقداری از آستین پسرش را بالا بزند و پس از روی نشانی که در بدن فرزندش بود، گفت بله این شهید پسر بنده است.
برگی از خاطرات شهید «رجبعلی بهتویی»؛

این اسلحه ناموس ماست، مواظب باش

«وقتی برای جایگزینی نیرو‌ها در خط مقدم میمک، ناگهان شهید بهتویی را در میان گروه تعویضی دیدم، وی با نگاهی پرمعنا اسلحه‌اش را به من داد و گفت: «این اسلحه به معنای ناموس ما است، مواظب ناموسمان باش ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات همرزم شهید «رجبعلی بهتویی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطرات شهید «مراد ابدالی» به نقل از برادرزاده شهید؛

شهیدی که با تواضع به دیگران درس اخلاق می داد

شهید «مراد ابدالی» در برخورد با دیگران دارای تواضع و بزرگ منشی بود و اگر بحثی پیش می‌آمد از طرف مقابل عذرخواهی میکرد. با همین تواضع به دیگران درس اخلاق می‌داد.
خاطره ای به قلم شهید «علی محمودی»؛

خداحافظی با والدینم حالت عرفانی داشت

خدایا! چقدر این لحظات جدایی سریع گذشت که اصلاً متوجه نشدم و به قول برادر منوری این لحظات عرفانی است و در یک چشم به هم زدن خواهد گذشت.
خاطره برادر دانش آموز شهید «محمد رضیعی» از فوت مادرش؛

به «محمد» مرده نگویید، او شهید شده است

برادر شهید «محمد رضیعی» اولین دانش آموز شهید شهرستان ازنا تعریف می‌کند: مادرم در برابر بعضی از بدخواهان و تحریک کنندگان مدام سرش را بالا می‌گرفت و با هر کس که به عمد یا به جهل می‌گفت: محمد دیگر مرده! سخت بر می‌آشفت و می‌گفت: نگو مرده! بگو شهید.

رازگویی با عکس شهید چمران و پرواز در تپه‌های طراح

اسماعیل ماهینی از آخرین مرخصی شهید حسین مقاتلی روایت می‌کند؛ از نجوای غریبانه با تصویر شهید چمران و پیش‌بینی پرواز تا مأموریت شناسایی در منطقه طراح و شهادت زیر آتش تک تیراندازان دشمن.

روایتی از چشم انتظاری مادر و افتخار نخستین شهید

سال‌ها چشم انتظاری به راهِ کاروان اسرا، ذره‌ای از صلابت مادری نکاست که دوست داشتنی‌ترین سرمایهٔ زندگی‌اش را فدای راه اباعبدالله الحسین (ع) کرد. شیرین سلیمی، زنی از جنس رنج و وفاداری در دشت‌های کاکی، حکایت پرواز فرزندی را بازگو می‌کند که قرار بود پناه پیری‌اش باشد، اما تقدیر سرخ، او را پیشگام و آغازگر قافلهٔ سرخ شهدای منطقه ساخت.
طراحی و تولید: ایران سامانه