خاطرات شهدا - صفحه 155

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

خاطرات روز نوشت شهید نجف نیکو «1»

روز چهار شنبه به دهنۀ محمد کریم رفتیم و یک ماشین سیمرغ که شب چهار شنبه فرار کرده بود پیدا کردیم که نفرات زخمی شده بود و ماشین را جاگذاشته بودند و جنس آن ها را پیدا کردیم و یکی از زن ها داخل آن بود زخمی شده بود .

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 61

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 60

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 59

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 57

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 56

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 55

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 54

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 53

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.

کتاب صوتی پیغام ماهی ها، سرگذشت جنگ‌های نامتقارن حاج حسین همدانی /قسمت 52

کتاب پیغام ماهی‌ها سرگذشت جنگ‌های نامتقارن سردار شهید حاج حسین همدانی است که نشر ۲۷ محمد رسول الله و نشر صاعقه به قلم سردار گلعلی بابایی آن را منتشر کرده است. فصل آخر این کتاب مجموعه خاطرات سرکار خانم نوروزی همسر سردار همدانی است که با عنوان «آخرین پیامک» منتشر شده است.
به مناسبت سالروز شهادت

گذری بر خاطرات شهیدمحمد اسماعیلی

زمانی که داشت به جبهه می رفت، برای مادرم و من این شعر را خواند اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر بی خانمان بودیم و رفتیم
خاطره شهید "حمید باقی" به نقل از خانواده ایشان

نجات از تیر خلاص ضدانقلاب

در حمله ای از طرف کومله ها به شهید و دوستان رزمنده همراهشان که بسیاری از این عزیزان به شهادت رسیدند، کومله ای ها اقدام به خلاص نمودن رزمنده های نیمه جان نمودند؛ اما شهید باقی به علت خونریزی زیاد حالتی شبیه به زنده بودن نداشت را از قضای الهی به خود رها ساختند.
خاطرات شهدا: سردار شهید حمید هاشمی

حمید من هم آمد

بعد از شهادت حمید درب خانه را که می زدند، مادر سراسیمه به سوی در میرفت و می گفت شاید پشت در حمید است. وقتی که بعد از ده سال پیکر مبارک حمید آمد، مادر می گفت دیگر من منتظر کسی نیستم. حمید من هم آمد.
خاطرات شهدا: سردار شهید حمید هاشمی

مثل تربت کربلا بوی عطر می دهد

آنها داخل یک شیشه از تربت پیکر حمید برداشته بودند و برایم آورده بودند، هنوز هم آن خاک را دارم. مثل تربت کربلا بوی عطر می دهد.
خاطرات شهدا: سردار شهید حمید هاشمی

تا ده روز دبیرستان امام خمینی (ره) ماتم سرا بود

انگار همه ی بچه های بسیج يتيم شده بودند. او با اینکه همسن ما بود اما حکم بزرگ تر را برای ما داشت. تا ده روز دبیرستان امام خمینی (ره) ماتم سرا بود. شهادت حمید یکی از زمان هایی بود که به ما خیلی سخت گذشت.
خاطرات شهدا: سردار شهید حمید هاشمی

به راستی او که بود؟

من فقط گوش می کردم و به تصویر با ابهت حمید خیره بودم. به راستی او که بود؟ تنها تعبیری که با آن می توانم حمید را معرفی کنم این بود که او بسیار بزرگ تر از سنش میفهمید. حداقل سی سال بعد را می دید و برایش برنامه ریزی می کرد. او نوجوانی پنجاه ساله بود
خاطره ای خودنوشت از فرمانده شهید عباس مطیعی

24 ساعت فراموش نشدنی

این نوشتار واقعیتی است و حقیقتی است که انشاء الله برای همه سودمند خواهد افتاد و غرض از آن نه خودخواهی است و تعریف از خود ، بلکه نمایاندن گوشه ای از زندگی خود زندگی 24 ساعتم را که هرگز فراموش نمی نمایم. آخرین شبانه روزی که می توانستم راه بروم ، می توانستم مثل تو کارها را انجام دهم. آخرین شبانه روزی که مثل دیگر شبانه روزهای من پر بود از فعالیت و تحرک از آن همه مقاومت و خلاصه آخرین شبانه روزی که در میان دوستان بودم دوستانی که آنان را چون برادر می دانستم و حتی از برادر بهتر.
سردار شهید محمد نقی صلبی،

فرمانده ای که آرزو داشت مفقودالاثر شود پس از یازده سال تشییع شد

محمد نقی که در پنجم دی 1365، در محل ام الرصاص در عملیات کربلای 4 لشکر 25در حالی که مسولیت فرمانده گردان علی ابن ابیطالب را به عهده داشت به شهادت می رسد و به مدت یازده سال مفقود الاثر می شود
در سالروز شهادت شهید؛

مادر شهید فریبرز عبدالملکی: شهید همیشه در خواب مراقب من است

مادر شهید فریبرز عبدالملکی بعد از 33 سال از شهادت فرزندش می گوید: فرزندم بعد از مدت ها به خوابم می آید و مراقب من است.

خاطره خودنوشت شهيد عباس کشاورز دوست (2)

شهيد «عباس کشاورز دوست» در دفترچه خاطرات خود می نویسد: «روز 7اردیبهشت 62 ساعت 4 بعد از ظهر ما براي اسلحه به خط شديم و اسلحه هائي که به ما مي دادند نو و در جبهه پر از گريس بود ما تا ساعت 6 اسلحه ها را شستيم . با گزايل بود رفتيم در مسجد منگوري ها و روز بعد يعني 8 اردیبهشت 62 به خط شديم و 20 نفر در بين 80 نفر جدا کردند...»
طراحی و تولید: ایران سامانه