شهید "حمید عبدوس" در خاطرات دست نویسش از عملیات خیبر چنین می نویسد که در بحبوحه جنگ، هنگامی که عراقی ها آنان را هدف قرار داده بودند، از همه طرف به آنها تیراندازی می کردند اما تیری به کسی اصابت نکرد و در این لحظه فقط خدا بود و خدا...
شهید "حمید عبدوس" ۳ بار به جبهه اعزام شد. ۲ بار اول بنا به دلایلی به خانه برگشت اما دفعه آخر تا پای شهادت ماند.
پایگاه خبری نوید شاهد بخش اول این خاطرات را که دربردارنده نحوه اعزام وی به جبهه است، به دست خط خود شهید، منتشر کرد.
شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: بچه ها خوشحال از اين که بعد از 47 روز خانواده اشان را مي بينند. عصر جمعه از پادگان خارج شديم و شنبه به سوي داراب حرکت کرديم.
شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: نماز صبح را با هر چه با شکوه تر در اردوگاه آنها برگزار کرديم. بعد از نماز با برادران و مربيان نظامي مصافه کرديم. يعني روي همديگر را بوسيديم. واقعاً چه روزي مي دانستم اين روزها ديگر نمي آيد.
شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: يک روز ظهر نماز تمام شده بود و دعاي وحدت مي خوانديم که برادران نظامي در ماشين آشپزخانه بودند و ريختند داخل نماز خانه باز همان آش و همان کاسه. تير جنگي و گاز اشک آور موجود بود تا حالا من هم گاز اشک آور نخورده بودم...
مادر شهید "عباس دهباشی" نقل می کند: « وقتی عباس را برای رفتن به جبهه بدرقه می کردم غم عجیبی سرتاسر وجودم را احاطه کرده بود که قابل وصف نبود. ناگهان عباس لحظه آخر برگشت و به صورتم خیره شد و لبخندی شیرینی به من زد. در آن لحظه تمام وجودم پر از آرامش شد»
به گزارش نوید شاهد سمنان بنیادشهید و امور ایثارگران با همکاری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان سمنان در نظر دارند به منظور ترویج فرهنگ ایثار، شهادت، کتاب و کتاب خوانی کتابهای معرفی شده از این پایگاه خبری که در حوزه دفاع مقدس میباشند را به صورت رایگان در اختیار علاقه مندان قرار دهد. شما می توانید برای دانلود کتاب مورد نظر خود لینک دانلود کتاب را انتخاب کنید.
شهید "مهدی رضائیان" در بخشی از خاطرات روزهای جنگ چنین نوشته است: من که آن شب سهمیه ام ۴ گلوله بود، زدم و آمدیم. آن شب برای این آتش ریختیم که شب ولادت حضرت رسول و حضرت صادق بود. پایگاه خبری نوید شاهد نسخته دست نویس این خاطره را منتشر کرد.
رزمندگان برادران هم وطن هم بودند. برادرانی که کنار هم بودنشان گذراندن شرایط سخت را آسان تر می کرد. شهید مهدی رضاییان در خاطرات دست نویسش به شبی که با شادی های ساده اما دلنشینشان سپری شد اشاره می کند.
شهید "سیدخدابخش موسوی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «یک مرتبه ديديم يک نفر به طرف ما مي آيد. بعد از چند ايست برادران مرحمتی که تير بار چي بود او را به...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهید "سیدخدابخش موسوی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: من آر پی جی داشتم و امرالله هم کمک آر پی جی بود. با هم عهد بستیم که لحظه به لحظه با هم باشيم تا بتوانيم يک ديگر را ياري کنيم و...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهید "سیدخدابخش موسوی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «دلیل پاسدار شدنم و تاريخ شروع پاسداريم به شرح زير است: بعد از اين که چندين مرتبه به جبهه اعزام شدم تا با دشمنان اسلام اين...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهيد محمدحسن مصطفي زاده در دفتر خاطرات خود می نویسد: در مقر تاکتيکي تيپ در چيلات بودم که گفتند دعاي توسل مي خواهند بخوانند. من هم رفتم و چند ساعت بعد يک بچه 13 ساله ايي در حالي که گريه مي کرد بي هوش به زمين افتاد...
جنازه او و چند نفر دیگر را آوردند و داخل مجمع ابوالفضل گذاشتند. مراسم شروع شد. با خودم گفتم:«منصور! وصیت کردی کنار جنازه ات دعای توسل بخونیم، داریم همین کار رو می کنیم.»
محمد گرچه عاشق جنگ و جبهه بود ولی به دلیل سن و سالش اجازه حضور به جبهه را به او نمی دادند.خاطراتی از شهید "محمد باقر مازندرانی " را در نوید شاهد بخوانید.
این کتاب، مجموعه چهل خاطره و روایت از شهدای دفاع مقدّس درباره ارادت به حضرت فاطمه زهرا(س) و برخی معجزات و کرامات حضرت در زمینه ارتباط با شهداست. هدف از تدوین کتاب حاضر، بیان خلوص و ایمان رزمندگان دفاع مقدّس و ارادت بی شائبه و خالصانه شان به حضرت زهرای مرضیه(س) و همچنین شرح عنایات حضرت به مدافعان دین اسلام است.