خاطرات شهدا - صفحه 103

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

فشار آپولو بر استخوان‌ها، آه انسان را به آسمان می‌برد!

نوید شاهد - «یک روز با چشم بسته هنگام بالا رفتن از پله‌های آپولو بازجو می‌گفت؛ چنین منبری را تا حال دیده بودی. در آپولو می‌نشستی دست‌ها و پاها را با براده‌های آهنی پیچ داده و سفت می‌کردند که فشار آن بر استخوان‌های دست و پا، آه انسان را به آسمان می‌برد ...» ادامه این خاطره از "حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین حسین آقاعلیخانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

از طریق خواهرانم می‌خواستند از من اقرار بگیرند

نوید شاهد - «یک بار هم رفته بودند سراغ خواهر‌های من تا با آوردن آن‌ها پیش من، مرا تحت فشار قرار دهند و از من اقرار بگیرند ...» ادامه این خاطره را از زندانی سیاسی قبل انقلاب "سید مرتضی نبوی" در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

ماجرای زمین خوردن رئیس شهربانی در تظاهرات رژیم شاهنشاهی!

نوید شاهد - «در درگیری‌های نیروهای شهربانی با مردم، سیدی از سادات قم به نام حاج‌آقا حسین، رئیس شهربانی را غافلگیر کرد و با سرش رفت وسط دو پای رئیس شهربانی و او را بلند کرد روی هوا، بعد فریاد زد:«یا جد امام خمینی» و او را به زمین زد ...» ادامه این خاطره را از شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

این شیخ قزوینی هم مُرد!

نوید شاهد - «عادل به رفیقش گفت: این شیخ قزوینی هم مُرد. رفیقش پرسید چرا؟ گفت: شکنجه‌اش کردند، ریش‌هایش را سوزاندند، ریه‌اش خونریزی کرد و تمام کرد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید "حجت‌الاسلام نصرت‌الله انصاری" است که تقدیم حضورتان می‌شود.

این بار هم به کمند ماموران نیفتادم و از دامشان گریختم!

نوید شاهد - «وارد مدرسه مولاوردیخان شدم. در همین حال دیدم مامورانی که در مغازه‌های اطراف مدرسه کمین کرده و منتظر من بودند ریختند، داخل مدرسه شدند و چون حجره حقیر را بلد بودند از پله‌ها بالا رفتند ...» ادامه این خاطره از "حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین حسین آقاعلیخانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کابل زدن حسینی "زدن انتقامی" بود!

نوید شاهد - «کابل زدن حسینی "زدن انتقامی" بود که طبق دستور به جان زندانی می‌افتاد و با شدت تمام کابل را به هر جای پا که می‌خواست، فرود می‌آورد و دیگر مهم نبود که پاها دچار خونریزی بشود یا نه، خود من بارها به این صورت شکنجه شدم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی مرحوم جانباز "محمدحسین خاکساران" است که تقدیم حضورتان می‌شود.

هیچ آرایشگاهی به این قشنگی اصلاح نمی‌کند!

نوید شاهد - «گفتند چرا ریشت بلند شده؟ بعد الکل و پنبه آوردند و یک فندک زدند زیر چانه ما. یک دفعه سر و صورت من را شعله فرا گرفت. بعد هم گفتند عجب خوشگل شد! هیچ آرایشگاهی به این قشنگی این‌ها را اصلاح نمی‌کند! ...» این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

گریه شهید "نصرالله محسنی" برای غیبت

نوید شاهد - «شهید "نصرالله محسنی" پشت سر یکی از مسئولان کمی غیبت کرده بود. همین عاملی شد که نصرالله از آن روز دیگر آرام و قرار نداشت و شب‌های فراوانی را دیدم که در نیمه‌های شب گریه می‌کند و استغفار می‌کند که خداوند از گناه غیبت او بگذرد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی نویسنده و رزمنده دفاع مقدس "کامبیز فتحی‌لوشانی" است که تقدیم حضورتان می‌شود.
انتشار به مناسبت روز تکریم مادران و همسران شهدا؛

چشم به در و گوش به زنگ

نوید شاهد - انتظار از فردای روز عقد در ذهن مریم برات‌پور جرقه زد و در سال‌های اسارت همسر در دلش خانه کرد...
برگرفته از کتاب نیستان؛

نوار‌های ترانه را بفرست من نوحه آهنگران پر کنم!

نوید شاهد - «آن نوار‌ها را به جبهه بفرست بیاید من اینجا نوار‌های صادق آهنگران که جدید خوانده پر کنم چون هر نوار خالی را ۲ تومان پر می‌کنند ...» این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

‌بالاخره مچت رو گرفتم!

نوید شاهد – هم‌رزم شهید "جعفر ادب" نقل می‌کند: «همه کارهای خیرش یواشکی بود؛ حتی نماز شب خواندنش. آنجا بود که گفتم: بالاخره مچت رو گرفتم! گفت: گرفتی که گرفتی. وای به حالت اگه به کسی بگی! مجرم که نگرفتی.» نوید شاهد سمنان در سالگرد ولادت، شما را به مطالعه خاطرات این شهید گران‌قدر دعوت می‌کند.

خاطره| سهم مادرانه، مادر شهید صفری در شهادت فرزندش!

نوید شاهد _ دوست شهید مدافع حرم "نوید صفری"، درباره او می‌گوید: "حرف اعزام به سوریه را مطرح کرد و دوباره دنبال رضایت گرفتن از من بود. من گفتم اگر رضایت ندهم چه؟ گفتم نوید جان، ما از سهم خودمان شهید دادیم، هم عمویت شهید است، هم دایی‌ات، خانواده ما دیگر طاقت از دست دادن یک جوان دیگر را ندارد...» ادامه این خاطره را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

چرا باید شهید "ابوترابی‌فرد" از مردم هدیه قبول کند؟

نوید شاهد - «گاهی اوقات ارباب‌رجوع که به شورا می‌آیند، همراه خود چیز‌هایی آورده و به آقای ابوترابی می‌دادند. فکر می‌کردم حاج‌آقا این‌ها را برمی‌دارد برای خودشان و در دل می‌گفتم: چرا ایشان باید از مردم هدیه و یا رشوه قبول کند؟ ...» ادامه این خاطره را از شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

شهیدی که نحوه شناسایی‌اش را قبل از شهادت به خواهرش گفت!

نوید شاهد – خواهر شهید "محمد بانی" نقل می‌کند: «برادرم موقع رفتن به من گفت: ليلا! جان تو و جان مادر! من هم بعد از شهادتش، از مادرم نگه‌داری کردم. وقتی پیکرش را آوردند، رفتم بالای سرش؛ صورتش اصلاً شناخته نمی‌شد. همیشه می‌گفت: آبجی! اگه شهید شدم از روی پا، منو شناسایی کنین! ...» نوید شاهد سمنان در سالگرد ولادت، شما را به مطالعه خاطرات این شهید والامقام دعوت می‌کند.

شهیدی که بر روی نام شاه ملعون، خط سیاه کشید

نوید شاهد - برادر شهید "محمد مهدوی" نقل می‌کند: روزی با برادرم برای تظاهرات رفته بودیم وقتی شعار جاوید شاه را بر روی دیوار دید با رنگ سیاه، شعار را پاک کرد و شعار مرگ بر شاه بر روی آن نوشت. در ادامه متن کامل این خاطره جذاب را می خوانید.
برگرفته از کتاب نیستان؛

آخر مرد حسابی کی می‌خواهی ازدواج کنی؟

نوید شاهد - «آخر مرد حسابی کی می‌خواهی ازدواج کنی؟ سرگرم جبهه‌ها هستی یک دفعه می‌بینی پیر شده‌ای و آن وقت دیگر کسی به تو دختر نمی‌دهد ...» این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

فرمانده ای که مسئول نظافت سنگر بود

نوید شاهد - همرزم شهید "غلامحسین رحمانی" نقل می‌کند؛ «شهید هر روز صبح قبل از دیگران بیدار می‌شد. صبحانه را آماده می‌کرد و ضمن نظافت شخصی به نظافت چادر می‌پرداخت و سعی می‌کرد کسی متوجه نشود که ایشان این کار‌ها را می‌کند.» در ادامه دو خاطره خواندنی از این شهید والا مقام را بخوانید.

شهید گمنامی که به حضرت ابوالفضل «ع» توسل داشت

نوید شاهد - مادر شهید "نادر حسنوند اصلی" نقل می‌کند: «پسرم از حضرت ابوالفضل العباس «ع» پیروی داشته و شجاعت و سیره او در بسیاری از کارهایش سرمشق دیگران بود.»
شهید "عباسعلی فدوی"؛

شهیدی که باب‌الحوائج شفایش داد

نوید شاهد – مادر شهید "عباسعلی فدوی" نقل می‌کند: «دو سه ساله بود که سخت مریض شد. دکتر جوابش کرد. ناامید و مأيوس به خانه آمدیم. به شوهرم گفتم: مگه نمی‌گن حضرت ابوالفضل (ع) باب ‌الحوائجه. بیا یک قربانی نذر کنیم اگه ...» نوید شاهد سمنان در سالگرد شهادت، شما را به مطالعه خاطرات این شهید والامقام دعوت می‌کند.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

وقتی که در تنگنای محاصره دشمن راهی جز شهادت نیست!

نوید شاهد - «فرماندهی اعلام می‌کرد: حال که در تنگنای محاصره قرار گرفتید، باید به یاد آقا اباعبدالله‌الحسین(ع) باشید که چه کار کرد. این رمز در بین آنان به این معنا بود که دیگر جز شهادت، راهی باقی نمانده ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات رزمنده دفاع مقدس "بهرام ایراندوست" است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه