خاطرات شهدا - صفحه 107

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

خاطرات "کبری چگینی" از پرستاری مجروحان در دفاع مقدس

نوید شاهد - «دشمن شهر را بمباران و موشک‌های 12 متری را داخل کوچه‌ها انداخته بود. جنازه‌های زنان باردار منظره دل‌خراشی آفریده بود، گوشه و کنار سالن بیمارستان نیز کودکان خردسال کنار مادران کشته شده بودند و ملتمسانه به ما خیره شده بودند ...» ادامه این خاطره از زبان "کبری چگینی" از زنان امدادگر استان قزوین در جبهه را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

هدیه‌ای کوچک

خواهر شهید "عطاء الله برومند نقل می‌کند: «وقتی برای برای روز تولد برادرم هدیه‌ای ارزان قیمت گرفتم تصورم بر این بود که مورد پسند او قرار نمی‌گیرد، ولی وقتی هدیه را دریافت نمود درحالی که اشک شوق از چشمانش جاری بود گفت: نفس کار در هدیه دادن مهم است نه ارزش مادی آن این‌که از صمیم قلب نشان دادید به یاد من هستید قابل‌تحسین است.» در ادامه متن کامل این خاطره را در نوید شاه گلستان بخوانید.

جلو سنگر به معراج شهادت رفت

نوید شاهد - همرزم شهید "محمد اقتداری" در خاطره ای از ایشان اینطور می گوید: «جنگ هنوز تمام نشده بود.یک روز موقع غروب بود که به اتفاق بچه ها ها جلو سنگر نشسته بودیم و هرکدام مشغول تمیز کردن پتو ها و بعضی ها مشغول شستن لباس های خودشان بودند، شهید محمد اقتداری هم روی تخت جلو سنگر نشسته بود و رادیو گوش می کرد، ناگهان صدای غرش خمپاره به گوش رسید و دشمن شروع به شلیک گلوله به طرف سنگرها کرده بود. یکی از گلوله های خمپاره نزدیک سنگری که شهید محمد اقتداری جلو آن نشسته بود اصابت کرد و منجر به شهادت ایشان شد.»

امداد غیبی در اعماق آب

نوید شاهد - آزاده سرافراز "یارعلی قلی‌زاده" می‌گوید: «بعثی‌ها با پاهای‌شان ما را به زیر آب می‌فرستادند تا غرق شویم، در آن هنگام بی‌اختیار دست‌های‌مان باز شد و از مرگ حتمی نجات پیدا کردیم که به عقیده من وقوع این عمل یکی از الطاف پروردگار و امدادهای غیبی بود.»
برادر شهید افرا؛

علی درس "جوانمردی ومهربانی " را به من آموخت

نوید شاهد -برادر شهید "علی افرا" در خاطره ای از برادرش اینطور می گوید: «گذشت و فداکاری علی مرا تحت تاثیر قرار می داد. در نامه هایش بسیار تاکید می کرد که اگربه مشکلی برخوردم حتما او را در جریان قرار بدهم . هنوز هم جوانمردی و مهربانی هایش برایم در زندگی درس است .»

زندگی شیرین

همسر شهید فرامرزی نقل می‌کند: «من با اینکه می‌دانستم همسرم به دلیل مجروحیت چند سال بیشتر زنده نمی‌ماند، ولی با اصرار خودم تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. زیرا معتقد بودم برای سعادت ابدی باید از دنیا و تعلقات آن گذر نمود.»
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (12)

صحنه هائی زيبا در سکوتی مطلق

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «بعد از طی مسافت کوتاهی ديگر نفهمیديم چه شد. گوش هايم از شنيدن باز ماند. احساس سبکی به من دست داد. فکر می کردم دارم پرواز می کنم. هيچ خبری را احساس نمی کردم...» متن کامل خاطره خود نوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (11)

سنگری رو در روی عراقی ها

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «راه کانال را پيش گرفتم در ميان راه يک زير شلواری کوچک افتاده بود آن را برداشتم و به داخل کانال آمدم. از بس هوا تاريک بود قبله هم اشتباه گرفتم و مقداری از نماز را رو به اهواز خواندم و بعد متوجه شدم و...» متن کامل خاطره خود نوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.

پیام شهیدی در عالم رویا به یک مدافع حرم

نوید شاهد - همسر شهید مدافع حرم "علی جوکار" در خاطره ای روایت می کند: «از اوایل ازدواجم با "علی" هر پنج شنبه با هم به زیارت قبور شهدا می رفتیم. یک روز صبح که از خواب بیدار شد و گفت...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

عازم ماموریتی دیگر

نوید شاهد - همسر شهید مدافع حرم "علی جوکار" در خاطره ای روایت می کند: «"علی" مهر سال 94 به سوریه اعزام شد. پس از 40 روز به مرخصی آمد. او اکثر روزها گریه می کرد و می گفت...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

استامینوفن بابا

نوید شاهد - همسر شهید مدافع حرم "علی جوکار" در خاطره ای روایت می کند: «علی علاقه خاصی به فرزندانمون داشت. همیشه شادی رو نفس و عشق بابا صدا می کرد و شایان هم استامینوفن باباش بود...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

وفای عهد با یک مدافع

نوید شاهد - همسر شهید مدافع حرم "علی جوکار" در خاطره ای روایت می کند: «در محله چند خانواده یتیم زندگی می کردند. علی همیشه به آنها سر می زد و جویای احوالشان بود و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

دشمن‌شناسی، دغدغه‌ اصلی شهید «برارقلی حسن‌پور»

نوید شاهد - فرزند شهید "صابر حسن پور نقل می کند: « توجه به دشمن و شناخت او از دغدغه‌های اصلی شهیدان ازجمله شهید برارقلی حسن‌پور، بوده است. او در این مهم با معمار انقلاب، حضرت امام خمینی «ره» که فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است» هم دل و هم‌زبان  بودند.»

سر جدا شده ای که سه بار گفت؛ «یا مهدی ادرکنی»

نوید شاهد - شهید "مرادعلی میرجوان کهن" در بخشی از خاطرات خود می نویسد: «یکی از رزمندگان تبریزی قبل از عملیات مورد هدف ترکش خمپاره قرار می گیرد، در حالی که سرش از تن مبارکش جدا شده بود سه بار یا مهدی ادرکنی را بر لب جاری می کند.» در ادامه متن کامل این خاطره را می خوانید.

شهادتی به زیبایی شهادت اربابم

نوید شاهد - همسر شهید مدافع حرم "علی جوکار" در خاطره ای روایت می کند: «"علی" ارادت خاصی به امام حسین (علیه السلام) داشت. ماه محرم که می آمد حال و هوای او نیز تغییر می کرد...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

ماجرای پرچمی که همراه پیکر شهید "شهاب" بود

نوید شاهد - هم‌رزم شهید "محمد شهاب" نقل می‌کند: «یکی از پرچم‌های یا حسین همراه محمد بود؛ چون پلاستیکی بود، نپوسیده بود. پس از شهادت، زمانی که استخوان‌های محمد را پیدا کردند، پرچم هم با او بود. هنگام دفن، پدرش خواست برای تبرک، پرچم را بردارد. گفتم ...» نوید شاهد سمنان در سالگرد ولادت، شما را به مطالعه خاطرات این شهید گران‌قدر دعوت می‌کند.

محمدمهدی در سردخانه و من در لباس دامادی!

نوید شاهد - برادر شهید "محمدمهدی مرشدی" نقل می‌کند: «چه شور و شوقی داشتیم. یکی می‌رفت و یکی می‌آمد. مردها مسئول خرید و تدارکات بودند و زن‌ها میان خانه قند می‌شکستند و حنا آماده  می‌کردند و هدایا را کادو پیچی می‌کردند. ناسلامتی شب بله برون بود. بدون این‌که به کسی حرفی بزنم از خانه بیرون زدم.» نوید شاهد سمنان در سالروز شهادت، در دو بخش خاطراتی از این شهید والامقام را برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند که توجه شما را بخش دوم این خاطرات جلب می‌کنیم.

روایت فرد شروری که مُرید شهید ابوترابی شد!

نوید شاهد - «ما که آن روزها جوان بودیم و اسلحه به دست و با زور و بازوی زیاد، انصافا می‌ترسیدیم و جرات نمی‌کردیم که با آن شرور روبرو شویم، اما حاج‌آقا قبول کرد که برود و مشکل او را حل کند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کوهی که کمر خم کرد/شنیده‌هایی از شهید "مرشدی"

نوید شاهد - هم‌رزم شهید "محمدمهدی مرشدی" از لحظه شهادتش می‌گوید: «زیر رگبار حمله دشمن بودیم که محمدمهدی تیر خورد؛ اما یک تیر برای آن هیکل درشت و مردانه و عزم آهنین، خاری بیش نبود که با همان حال از جایش بلند شد تا دو تا از بچه‌ها را که جلوتر از ما روی زمین افتاده‌بودند، به عقب بیاورد. همان موقع تیر دیگری به محمدمهدی اصابت کرد. باورم نمی‌شد ...» نوید شاهد سمنان در سالروز شهادت، در دو بخش خاطراتی از این شهید والامقام را برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند که توجه شما را بخش نخست این خاطرات جلب می‌کنیم.

بشارت یک نور

نوید شاهد - پدر شهيد "علی رضا صديق" در خاطره ای می گوید: «خاطرات زيادی از علی رضا در ذهنم دارم. يکی از خاطراتی که پس از شهادت علیرضا مفهمومش برایم بیشتر آشکار شد این بود: 2 ساله بود که به شدت بیمار شد. پزشکان از او قطع امید کردند و گفتند: خرج کردن برای او فایده ای ندارد پسرت مرده است.» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه