خاطرات شهدا - صفحه 102

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

لحظه شماری یک شهید رودانی برای رفتن به جبهه

نوید شاهد - مادر شهید "موسی شاكري‌زاده بيكاه" در خاطره ای از فرزندش اینطور می گوید: خیلی به جبهه و جنگ علاقه داشت، به او می گفتم که هنوز وقت سربازی رفتنت نرسیده است چرا بی‌تابی می کنی تا اینکه موعد سربازی اش رسید و برای گذراندن خدمت رفت. پس از اتمام دوره آموزشی برگشت و لحظه شماری می کرد تا به جبهه برود.

خاطره|شهیدی که دغدغه‌های فرهنگ داشت!

نوید شاهد _ همسر شهید مدافع حرم "حمیدرضا اسدالهی"، در خاطره‌ای از او می‌گوید: " حمیدرضا اردو جهادی زیاد می‌رفت در یکی از این اردوها من هم همراه او رفتم. به روستا می‌رفتیم و کسانی که اصلا تا به حال مشهد نرفته بودند...» ادامه این خاطره از شهید مدافع حرم «مرتضی کریمی » را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

سبقت از فرمانده!

نوید شاهد - «یادم هست هیچ‌وقت بچه‌ها به خودشان اجازه نمی‌دادند از فرمانده دلیرمان، پیشی بگیرند. همیشه چند قدم از او عقب‌تر حرکت می‌کردیم ...» ادامه این خاطره از جانباز "مرتضی توکلی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خاطراتی از طلبه شهید «سید کریم شهید حسینی»

طوری برای نماز شب بیدار می شد که صدای پایش را نشنویم

نوید شاهد - مادر شهید نقل می کند: « آن زمان در روستا زندگی می‌کردیم. خانه ما چوبی بود. شب‌ها وقتی برای نماز شب بیدار می‌شد به صورتی قدم بر می‌داشت تا ما صدای پایش را نشنویم؛ هرگز مزاحم کسی نمی‌شد.»
نحوه شناسایی پیکر شهید "عباس زمانی" از زبان پدرش

با نشانی که از کودکی روی صورتش داشت، پیکرش را شناسایی کردم

نوید شاهد - پدر شهید "عباس زمانی" در مورد نحوه شناسایی پیکر فرزندش گفته است: «رئیس بنیاد گفت برای تشخیص پیکر فرزندتان به بنیاد شهید تشریف بیاورید. خداراشکر نموده و با افتخار همراه آنان رفتم پس از رسیدن، پیکرهای مطهر شهدا را یکی یکی مشاهده می کردم. لحظاتی در فکر فرو رفتم و پیکر فرزندم را از بین پیکرهای شهدا پیدا کردم. رئیس بنیاد گفت: مطمئن هستید که این پیکر فرزند شماست؟ گفتم بله . پسر من از کودکی نشانی در صورتش داشته است و از روی آن پیکرش را شناختم.»

پاسدار وظیفه ای که نماد یک جوان مومن و فعال بود

نوید شاهد - شهيد "محمدرضا ذاکری ننگی" بهمن سال 1361 به دنیا آمد. « نماد یک جوان مومن و فعال بود، همیشه لبخند زیبایی بر لبانش بود که زیبایی صورتش را دوچندان کرده بود . در فعالیت های خانوادگی و مراسم های جمعی حضور فعالی داشت ..»متن کامل زندگی نامه این شهید بزرگوار را در نوید شاهد هرمزگان بخوانید.
برگی از خاطرات شهید محمد قاسمی قلعه قاضی؛

روزی می رسد که در یکی از عملیات ها شهید شوم

نوید شاهد - همسر شهید "محمد قاسمی قلعه قاضی" در خاطره ای از این شهید والامقام اینطور می گوید: «هر بار که به منزل می آمد از همکارانش که در عملیات های مختلف شهید می شدند تعریف می کرد و می گفت: خوش به حالشان، کی نوبت من می شود، یکی از آرزوهایم شهادت است، روزی می رسد که در من هم در یکی از این عملیات ها شهید شوم.»

در اعزام به جبهه مدام خجالت می‌کشید!

نوید شاهد - «در موقع اعزام دیدم که همسرش اصرار داشت که نمی‌گذارم شما به جبهه بروید. شوهر بیچاره مدام خجالت می‌کشید و سعی می‌کرد تا دیگران متوجه نشوند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات رزمنده دفاع مقدس "بهرام ایراندوست" در سختی‌های اعزام رزمندگان به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل است که تقدیم حضورتان می‌شود.

خاطره|جای خالی گل من در کنار گل‌های نرگس!!

نوید شاهد_ همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی"، درباره او می‌گوید:«یکی از کارهایی که هر سال در فصل زمستان انجام می‌داد و ابراز محبت می‌کرد، گرفتن شاخه های گل نرگس و هدیه دادنش به بنده بود...» ادامه این خاطره از زبان همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی" را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

خاطره| علی، اولین رفیق فرزندانمان بود

نوید شاهد_ همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی"، درباره او می‌گوید:«علی با فرزندانمان خیلی رفیق بود او اولین رفیق آن‌ها بود. زمانی که در منزل بود، بچه‌ها مدام کنارش بودند، حقیقتا عامل به این روایت بود که...» ادامه این خاطره از زبان همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی" را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

خاطره|آرام دل بی قرار

نوید شاهد _ همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی"، درباره او می‌گوید: "علی آقا دل بیقرارش را به قرار رساند، هرچند با دوری‌اش ما را بی قرار کرد، کاش برای قرار دل بیقرار ما...» ادامه این خاطره از زبان همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی" را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.
خاطره؛

«علی» بعد از شهادت دوستانش، تازه سوز و سرما را حس کرد!!

نوید شاهد _ همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی"، درباره او می‌گوید: "در سرما هم با یه پیراهن رفت و آمد می‌کرد، هر وقت می‌گفتم مریض میشوی هوا سوز دارد می‌گفت مگر سرده؟! ولی سال‌های آخر بعد از شهادت رفقایش...» ادامه این خاطره از زبان همسر شهید مدافع حرم "علی سلطان مرادی" را در پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.
برگی از خاطرات دفاع مقدس،

بابا جانت سلامت!

نوید شاهد - «وقتی با ماشین آب برای بچه‌های خط می‌بردم ماشینم را عراقی‌ها زدن، چون سن کمی داشتم گریه کردم یک دفعه دیدم حاج علی شهردار آمد و گفت: فلانی چی شده؟ گفتم: ماشینم را عراقی‌ها زدند ...» ادامه این خاطره از جانباز "کوروش رحمانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

چشم پزشکی صلواتی در جبهه!

نوید شاهد - «فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ۲۵ بدجوری چشمهایش را می‌مالید و از چیزی که در چشمش رفته بود خیلی ناراحت بود. بچه‌ها گفتند من با چشم‌بندی هر چشم دردی را مداوا می‌کنم و او هم از من خواست برایش کاری بکنم ...» ادامه این خاطره از نویسنده و رزمنده دفاع مقدس "کامبیز فتحی‌لوشانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

ساواک در پی سربازی در رکاب شاه / بخش دوم

نوید شاهد - مجموعه خاطرات پیش رو، بخش دوم روایت هایی از سرباز و مبارز انقلابی «شهید محسن مباشر کاشانی»، مبارزی که برای انقلاب در آبستنگاه حوادث و در دل خطر از جان خود مضایقه نداشت.

مخفیانه به یاری فقرا و نیازمندان می شتافت

نوید شاهد - همسر شهید "حیدر ابوالقاسمی پور کشکوئی" در خاطره ای از ایشان اینطور می گوید: «کمک هایی را که به نیازمندان می کرد هیچ موقع بازگو نمی کرد حتی به من که همسرش هم بودم چیزی نمی گفت. از طریق یکی از دوستان شهید فهمیدم که او به همراه چند نفر دیگر به مناطق محروم شهر می رفتند و به فقرا و نیازمندان بصورت ماهیانه کمک می کردند.»

شهید "سیاکالی‌مرادی" در برابر سختی‌ها خم به ابرو نمی‌آورد

نوید شاهد - «رضا از کسانی بود در برابر همه تمرین‌های سخت خم به ابرو نمی‌آورد، روحیه جنگنده و شجاع، اما مهربان و بامعرفتی داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی شهید "رضا سیاکالی‌مرادی" است که تقدیم حضورتان می‌شود.

ساواک در پی سربازی در رکاب شاه / بخش اول

نوید شاهد - مجموعه خاطرات پیش رو، بخش اول روایت هایی از سرباز و مبارز انقلابی «شهید محسن مباشر کاشانی»، مبارزی که برای انقلاب در آبستنگاه حوادث و در دل خطر از جان خود مضایقه نداشت.
برگرفته از کتاب معلم شهر،

دست شهید "قدرت‌الله چگینی" هیچ‌گاه صاف نشد

نوید شاهد - «دست راست شهید چگینی در زیر شکنجه از ناحیه آرنج دچار آسیب جدی شده بود، به نحوی که ایشان تا پایان حیات مادی‌اش از این ناحیه به شدت رنج برد و دستش هیچ‌گاه صاف نشد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید ترور معلم "قدرت‌الله چگینی" از زبان یکی از دوستان این شهید بزرگوار است که تقدیم حضورتان می‌شود.

جلوگیری از خودکشی زندانیان قبل از انقلاب!

نوید شاهد - «ماموران زندان برای جلوگیری از خودکشی زندانیان تلاش می‌کردند که هیچ وسیله فلزی در دسترس آنان قرار نگیرد. به همین دلیل، حتی از دادن قاشق، نخ و سوزن دریغ می‌کردند و ما برای دوختن پارگی لباس‌ها و یا دوخت دگمه‌ای، به دستشویی می‌رفتیم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی مرحوم جانباز "محمدحسین خاکساران" است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه