خاطره - صفحه 3

آخرین اخبار:
خاطره
خاطرات شفاهی جانبازان

در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم

جانباز ۴۰ درصد «نیت ولیلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در مناطق عملیاتی سردشت بوکان و در کوهستان‌ها تا نیمه شب نگهبانی می‌دادم. به دلیل صعب العبور بودن منطقه، روزهای بسیاری بدون آب و غذا می‌ماندیم و در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

مرا شبانه اسیر و تحویل بعثی‌ها دادند

جانباز ۴۰ درصد «کاطم خلخالی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «به دلیل اینکه با احزاب معاند همکاری نمی‌کردم بعد از مدتی من را شبانه در منزلم در روستا اسیر و تحویل نیروهای بعثی عراقی دادند و ...»

قرآن در زندگی «فهیمه» واقعا جاری بود

هم دوره‌ای شهید «فهیمه سیاری» می گوید: وقتی فهیمه شهید شد برای عرض تسلیت به منزلشان رفتم. از در ورودی  تا اتاق مطالعه و حتی آشپزخانه ، در جاهای مختلف ، آیات قرآن را نوشته بود ، درست مثل حجره اش در مدرسه. روی دیوار راه پله این آیه را با دست خط خود نوشته و قاب کرده بود : فأین تذهبون( به کجا می روید). از وقتی که با او آشنا شدم همینگونه بود. دوست داشت جهان ، هستی و  امورات عادی زندگی را از زاویه قرآن کریم ببیند.

مایه افتخارتان می شوم

مادر شهید «فهیمه سیاری» تعریف می‌کند: یک روز فهیمه از قم آمد و گفت: مادر می خواهم به جبهه بروم ولی بابام راضی نمی شود. شما بابام را راضی کنید. گفتم: شاید بابات دلیلی داره گفت: چه دلیلی گفتم : حاج آقا می گوید: شما دخترید می روید کردستان ، دست دشمن می افتید و آبروی ما می رود . گفت : به آقام بگو که نه تنها آبرویتان نمی رود بلکه مایه افتخارتان هم می شوم.

الهی که عاقبت به خیر بشی!

مادر شهید «فهیمه سیاری» از فرزندش می‌گوید: یک روز فهیمه مرا خیلی خوشحال کرد. از شدت شوق در آغوشم گرفتم و بوسیدمش .  از ته دل گفتم: مادر جان الهی که عاقبت به خیر بشی! وقتی خبر شهادتش را برایم آوردند به یاد دعای آن روزم افتادم. با اینکه من خیر را در ازدواج ، بچه دار شدن و ... می دیدم اما او به جایی رسید که خیر دنیا و آخرت را یکجا بدست آورد.
خاطرات شفاهی جانبازان

در کمین گرفتار شدیم و من گلوله خوردم

جانباز ۴۰ درصد «جعفر صادق درستی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه سردشت برای مقابله با گروه‌های معاند مستقر بودیم که در کمین گرفتار شدیم و چند تن از دوستانم شهید شدند و من نیز از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

جانبازی در اثر انفجار آرپی‌جی

جانباز ۴۵ درصد «مجید هاشمی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من در لشگر عاشورا آرپی‌جی‌زن بودم و خرج آرپیجی من پاره بود و زمانی که خواستم شلیک کنم متاسفانه منفجر شد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم

جانباز ۴۵ درصد «رشید صفرعلیزاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «ادامه عملیات والفجر ۸ بود که با گردان خط شکن حر برای گرفتن کارخانه نمک رفتم و در نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم

جانباز ۴۰ درصد «منصور محمد زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر ۱ به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم، گفت صبر کنید و شخصا بدنبال مهمات رفت و لحظاتی بعد با یک وانت تویوتا مهمات برای رزمندگان آمد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

هر لحظه احتمال درگیری بود

جانباز ۴۵ درصد «شجاع نوروزی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه عملیاتی کردستان همیشه درگیری بود و دشمن مانند جبهه در جلو نبود بلکه بدلیل فعالیت گروه‌های معاند هر لحظه و از هر سو احتمال درگیری بود و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

ماجرای یک عملیات غافلگیری و شاد کردن دل امام

جانباز ۴۵ درصد «ابراهیم الوداری» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده گردان ما قبل از عملیات کربلای ۵ سخنرانی کرد و گفت بدلیل شکست عملیات کربلای ۴، قلب امام عزیزمان غمگین شده است و باید دل امام را شاد کنیم و یک عملیات غافلگیری انجام دهیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

روی مین رفتیم و دو نفر از همرزمان شهید شدند

جانباز ۵۰ درصد «علیرضا صفر علیزاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «صبح نگهبانان را برای کمین به پست‌های نگهبانی بردم، اما عصر در زمان برگرداندن آنها، بر روی مین رفتیم و متاسفانه دو نفر از همرزمان شهید و من هم جانباز شدم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

با صدای شلیک گلوله بیدار و به سمت سنگرها رفتیم

جانباز ۲۵ درصد «پرویز احمدلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه عملیاتی پیرانشهر در پایگاه در حال استراحت بودیم که با صدای شلیک گلوله بیدار و به سمت سنگرها رفتیم، گروه تروریستی پژاک در حال شلیک گلوله به پایگاه بود و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

خمپاره کنار پایم اصابت کرد

جانباز ۴۰ درصد «احمد عالی پور» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه عملیاتی، صبح در حال رفتن به محل پست نگهبانی بودم که ناگهان یک خمپاره ۶۰ به کنار پایم اصابت کرد و بر اثر اصابت ترکش از ناحیه چشم و سر آسیب دیدم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

پای راستم بر اثر اصابت خمپاره قطع شد

جانباز ۴۵ درصد «ابراهیم توتونچیان» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «برای انجام عملیات تکمیلی کربلای ۵ و تصرف قسمت‌های آبی خاکی منطقه اعزام شده بودیم، با وجود رسیدن به اهداف عملیات، پای راستم بر اثر اصابت خمپاره قطع شد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

ما مدیون شهدا هستیم و باید قدردان‌شان باشیم

جانباز ۴۵ درصد «محرم هاشم لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «ما مدیون شهدا هستیم و باید قدردان شهدا باشیم، در فروردین سال ۱۳۶۱ ساعت ۳ نصف شب بود که برای عملیات فتح المبین به منطقه اعزام شدیم، منورها شلیک شد، در دره بودیم و دشمن در بالای کوه بود و ...»

«ابراهیم هنوز با ماست»/ روایت همسر شهید از دلتنگی، امید و وفاداری

در شبی از ماه رمضان سال ۱۳۸۸، شهید «ابراهیم باقری» در کمین دشمن به شهادت رسید و همسرش با چهار فرزند تنها ماند. سال‌ها بعد، در شب عروسی پسرشان، شهید در رؤیایی معنادار از غیبت برخی آشنایان گلایه کرد؛ نشانه‌ای از حضور همیشگی‌اش در کنار خانواده. این روایت، قصه‌ای‌ست از صبر، مادرانگی و پیوندی که حتی شهادت هم نتوانست آن را بگسلد. در ادامه این قصه دلدادگی را بخوانید.
خاطرات شفاهی جانبازان

خدمت در مرز عبادت است

جانباز ۴۵ درصد «عسگر طایفه علی همتی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «خدمت در مرز عبادت است و امام سجاد (ع) نیز در صحیفه سجادیه فرموده است با خدمت شما در مرز، مردم در شهر احساس امنیت می‌کنند و ...»
به روایت حاجی محمد عباسی، فرمانده گروهان ثارالله

خاطره‌ای از ایثار شهید «سام محمدی»

در هنگامه آتش باران بی‌امان دشمن، آن‌گاه که زمین از انفجار می‌لرزید و آسمان از ناله مجروحان سنگین شده بود، شهید سام محمدی، با پیکری خون‌چکان و زخمی، برخاست تا جان همرزمانش را نجات دهد. با وجود جراحتی جان‌سوز، آنان را یکی‌یکی به سنگر امن رساند؛ بی‌آن‌که به درد خود بیندیشد. این جلوه بی‌بدیل از ایثار، در نخستین روز بهار سال ۱۳۶۵، او را به آغوش شهادت سپرد؛ تا نامش در تاریخ، با واژه فداکاری گره بخورد و یادش در دل‌ها جاودانه بماند.
خاطرات پدر گرانقدر شهید مدافع وطن،

حماسه ایثار در دل بمباران؛ روایتی از شهادت مظلومانه «سیروس خنجری فرد»

شهید سیروس خنجری‌فرد، جوانی مؤمن و فداکار از ایلام، در حمله رژیم صهیونیستی به قرارگاه هوافضای سپاه در کرمانشاه، با ایثار جان خود برای نجات همرزمانش، به فیض شهادت نائل آمد. پدرش او را عارفی بی‌ریا و عاشق رهبر می‌خواند که زندگی‌اش سراسر بندگی و خدمت بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه