خاطره

خاطره

مزار خالی که به میعادگاه ابدی شهید علیرضا فیروزی بدل شد

داستان پرشور دلبستگی شهید علیرضا فیروزی به عموی شهیدش، اباذر فیروزی، با تدفین پیکر مطهر این جوان مؤمن در گلزار شهدای ابهر به سرانجام رسید و نام او را در کنار عموی بزرگوارش جاودانه ساخت.

روحانی شهید محمدعلی حاتمی؛ طلبه نوجوانی که از حوزه علمیه راهی جبهه شد

شهید محمدعلی حاتمی از شهدای روحانی استان زنجان، نوجوانی مؤمن و پرتلاش بود که در کنار تحصیل علوم دینی، دفاع از دین و میهن را نیز وظیفه خود می‌دانست. او در پانزده‌سالگی و پس از ورود به حوزه علمیه زنجان، با لبیک به ندای رهبر انقلاب راهی جبهه‌های دفاع مقدس شد و به عنوان غواص در عملیات‌های دوران جنگ حضور یافت. این طلبه نوجوان پس از رشادت‌های فراوان، در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید. خاطرات پدر و نزدیکانش، تصویری از جوانی آرام، مطیع خانواده، علاقه‌مند به طلبگی و عاشق خدمت به اسلام را روایت می‌کند؛ جوانی که حتی جراحت و نیاز به درمان را کنار گذاشت تا دوباره به میدان دفاع بازگردد.

«اگر من نروم، چه کسی برود؟»؛ روایت دلدادگی شهید محمد ذوالقدری به دفاع از میهن

شهید محمد ذوالقدری از جوانان مؤمن و فداکار شهرستان خدابنده بود که در دوران دفاع مقدس، با وجود دلبستگی به خانواده و زندگی، راه جبهه را برای دفاع از کشور و ارزش‌های خود انتخاب کرد. او که از سوی بسیج راهی جبهه‌های نبرد شد، سرانجام در منطقه مریوان و در جریان درگیری با نیروهای عراقی به شهادت رسید. خاطره‌ای که مادر این شهید از آخرین دیدار با فرزندش روایت می‌کند، تصویری از روحیه ایثار، مسئولیت‌پذیری و عشق او به دفاع از سرزمینش ارائه می‌دهد؛ جوانی که معتقد بود اگر او و دیگر رزمندگان در میدان نباشند، چه کسی باید از میهن دفاع کند.

نوجوانی که در کوتاه‌ترین سال‌های عمر، بلندترین مسیر ایثار را پیمود

شهید رضا سلیمانی ابهری از کم‌سن‌وسال‌ترین شهدای استان زنجان بود؛ نوجوانی که در سال‌های دفاع مقدس، با وجود سن پایین، راه جبهه را انتخاب کرد و با روحیه‌ای سرشار از ایمان و مسئولیت‌پذیری، در مسیر دفاع از کشور قدم گذاشت. او که نخستین حضور خود در جبهه را در سال ۱۳۶۲ تجربه کرد، سه سال بعد در عملیات بزرگ والفجر ۸ در منطقه فاو به شهادت رسید و نامش به عنوان یکی از نوجوان‌ترین شهدای استان زنجان ماندگار شد. خاطرات همرزمان و همکلاسی‌های او، تصویری از نوجوانی مؤمن، دغدغه‌مند و علاقه‌مند به هدایت دیگران ارائه می‌دهد؛ نوجوانی که حتی در سال‌های مدرسه، دغدغه نماز، معنویت و رشد دوستانش را داشت.

شهید حمید مهری؛ جوانی که مسیر خدمت را با یاد شهدا پیوند زد

شهید حمید مهری از جوانان پرتلاش شهرستان ابهر بود که زندگی خود را با دانش، تلاش و روحیه خدمت سپری کرد. او پس از پایان تحصیلات در رشته ریاضی ـ فیزیک و دریافت مدرک کارشناسی صنایع از دانشگاه آزاد ابهر، مسیر خدمت در سپاه را انتخاب کرد و با تمام توان در راه ارزش‌های انقلاب اسلامی گام برداشت. از او خاطراتی به یادگار مانده که نشان‌دهنده ارادت عمیقش به شهدا، روحیه معنوی و نگاه متفاوتش به فرصت‌های زندگی است؛ انسانی که حتی عبور روزانه از کنار مزار شهدا را فرصتی برای تجدید عهد و یادآوری راه آنان می‌دانست.

کجایی جان مادر؟

یکی از نویسندگان زنجانی از خاطرات دیدار خود با خانواده شهدا دفاع مقدس 12 روزه می گوید: مادری که مثل کوه می‌ماند می‌گوید: شهادتت مبارک پسرم، منزل نو مبارک جان مادر. انگار سینه‌ام آتش گرفته است، اشک‌هایم امان نمی‌دهند. کجایی جان مادر؟

روی مین رفتم

جانباز سرافراز حبیب الله احمد زاده در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «سه بار مجروح شدم و یکبار بر روی مین رفتم که از ناحیه سر مجروح شدم..»

با آر پی جی برجک را زدند

جانباز سرافراز حامد فردی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «اعلام آماده باش کردند و زمانی که بیرون سنگر رفتیم در حال آماده کردن اسلحه بودم، ناگهان با آر پی جی برجک را مورد هدف قرار دادند و ترکش به صورتم برخورد کرد...»

خودرویمان منفجر شد

جانباز سرافراز بهنام رحمانی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «برای بازکردن مسیر مایین بلاغ به دستور فرمانده و با همراهی چند تن دیگر رفتیم که در مسیر علف‌ها رشد کرده بودند و مسیر مشخص نبود که ناگهان خودرویمان منفجر شد...»

ما را به رگبار بستند

جانباز سرافراز ایوب نظری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در حال پایین آمدن از کوه بودیم، تیربار را زیر سنگ‌ها پنهان کرده بودند و زمانی که به نزدیکی روستا رسیدیم ما را به رگبار بستند...»

همه جای ایران، جبهه هست

جانباز سرافراز اصحابعلی گلناری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «آن زمان همه جای ایران جبهه بود و همین حالا هم همه جای ایران جبهه هست، امروز هم من شب‌ها نگهبانی می‌دهم و هر وقت نیاز باشد هم خودم و هم فرزندانم در پایگاه بسیج خدمت می‌کنم دشمن همان دشمن است و هر زمان بتواند نیش می‌زند...»

بسیاری از اسرا بخاطر تشنگی شهید شدند

جانباز و آزاده سرافراز سید محی الدین حیدری در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من را به اردوگاه العماره بردند، آنجا یک قتلگاه بود و بسیاری از اسرا در آنجا از تشنگی شهید شدند...»

یک گارد ریاست جمهوری صدام از بین رفت

جانباز و آزاده سرافراز سید حسین روحی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در جبهه جنوب یک گارد ریاست جمهوری صدام توسط گردان خاتم تکاب از بین رفت...»

از خون جوانان وطن لاله می‌روید!

شهید «محمد میشخاصی» از جمله شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که بهمن ماه ۱۳۶۴ در جبهه چنگوله به درجه رفیع شهادت رسید. همرزم شهید می‌گوید: «زمانی که شهید خواست از سنگرش بیرون بیاید، خمپاره‌ای در نزدیکی او به زمین خورد. ترکش آن به قلب شهید اصابت کرد به محض ریختن خون شهید دور از دید دشمن خون مطهر وی را در چاله‌ای دفن نمودیم.» چند روز از شهادت محمد نگذشته بود که از محل دفن خون شهید، گل لاله روییده بود.
خاطرات شفاهی جانبازان

در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم

جانباز ۲۵ درصد «حسین اسمعیل لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم و با سایر رزمندگان موفق شدیم خط را بشکنیم، قرار بود توپخانه ارتش برای حمایت اقدام به شلیک کند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند

زهرا اسکندری همسر شهید «صفر نصیرخانی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در هنگام رای گیری، منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند که شهید متوجه شده و اقدام به خنثی سازی بمب می‌کنند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان منتقل می‌کردم

جانباز ۳۰ درصد «حسن لک زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در بمباران شیمیایی سردشت، به من یک آمبولانس تحویل دادند و با آمبولانس مجروحان و آسیب دیدگان شیمیایی را از سردشت به بیمارستان‌های شهر‌های اطراف می‌رساندم و ...»

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس منتشر شد

ویژه نامه خاطرات جانبازان دفاع مقدس، مجموعه‌ای از گفت‌و‌گو با جانبازان دفاع مقدس است که به بیان خاطرات خود از آن دوران می‌پردازند، برای علاقمندان منتشر می‌شود. برای دیدن این ویژه نامه بر روی عکس زیر کلیک کنید.
خاطرات شفاهی جانبازان

فرمانده دستور آماده باش داد

جانباز ۳۵ درصد «صلح الدین نادر» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده دستور آماده باش داد و گفت برای پاتک زدن می‌رویم، نیمه شب بود که به کله قند رسیدیم و شروع به پاتک زدن کردیم و ...»
طراحی و تولید: ایران سامانه