آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۵۸۸
۱۰:۳۱

۱۴۰۵/۰۳/۱۱

کجایی جان مادر؟

یکی از نویسندگان زنجانی از خاطرات دیدار خود با خانواده شهدا دفاع مقدس 12 روزه می گوید: مادری که مثل کوه می‌ماند می‌گوید: شهادتت مبارک پسرم، منزل نو مبارک جان مادر. انگار سینه‌ام آتش گرفته است، اشک‌هایم امان نمی‌دهند. کجایی جان مادر؟


 

 

 

به گزارش نوید شاهد زنجان، روایت پریناز رحیمی از نویسندگان جوان ؛ از لحظات حضور و هم‌صحبتی با خانواده معظم شهید دلاور امیرخانی در پی تجاوز ددمنشانه رژیم صهیونیستی با هم بخوانیم؛

 

قرارمان ساعت ۴بعد از ظهر است. ناهار خورده و نخورده بلند می‌شوم و ظرف‌ها را میچپانم توی سینک.

می‌ترسم دیرم شود، لباس‌های سیاهم را از توی کمد بیرون می‌آورم و اتو می‌کنم.

 

چند باری با خودم تکرار می‌کنم:

سعی کن گریه نکنی، قراره بهشون گوش بدی. قراره بهشون تبریک بگی!

 

اسنپم میرسد، مدام به زن و بچه شهید فکر می‌کنم که الان چه حالی دارند. اینکه چطور خبر را شنیده‌اند و امان از این جمعه‌ها...

 

صدای نوحه مرا به خودم می‌آورد.

خانم رسیدیم. از عوض ما هم تسلیت بگید.

می‌خواهم بگویم تبریک اما راننده گازش را می‌گیرد و می‌رود.

 

جلوی خانه بنر بزرگی از عکس شهید است که لبخند به لب دارد، زیرلب چندباری اسمش را تکرار می‌کنم. شهید دلاور امیرخانی.

از اسمش پیداست که حق دلاوری را تمام کرده است. بی‌قرارم بیشتر از شهید بشنوم.

 

جلوی در خانه‌شان غلغله است، همکاران نویسنده‌ام که می‌رسند داخل می‌شویم. پایم سست شده، پله‌ها را دو تا یکی بالا می‌روم.

تپش قلب گرفته‌ام.

 

خانم مسنی جلوی در ورودی می‌گوید:

قربونی مون مبارک باشه، قبول حق باشه.

زن‌های چادر به سر همگی بلند می‌شوند و صلوات می‌فرستند.

جای‌جای خانه پر از آدم است، آدم‌هایی که برای  تبریک دلاوری دلاور آمده‌اند.

 

راستش من نمی‌دانم تبریک بگویم یا تسلیت فقط دستشان را میگیرم، بغلشان میکنم.

انگاری زبانم چوب خشکی است که توی دهان نمی‌چرخد.

 

دسته‌ای از زن‌ها بلند می‌شوند و می‌روند سمت اتاقی که از پنجره‌اش عکس شهید پیداست.

 

جایی میان جمعیت پیدا می‌کنم و روبروی خانواده شهید می‌نشینم.

از این همه ایستادگی و صلابت مادربزرگ و مادر و همسر شگفت زده می‌شوم.

 

انگار نسل در نسل این خانواده دلاورها پرورش می‌دهند و می‌فرستند وسط میدان نبرد.

 

وای مادر

مادری که مثل کوه می‌ماند می‌گوید: شهادتت مبارک پسرم، منزل نو مبارک جان مادر

 

انگار سینه‌ام آتش گرفته است، اشک‌هایم امان نمی‌دهند.

 

کجایی جان مادر؟

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه