۵۵ روز بیآبی و ماهها شکنجه

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، من در منطقه سومار و در تاریخ ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ اسیر شدم. حدود ۲۶ ماه در اردوگاه شماره ۱۸ بعقوبه اسیر بودم. پیش از آن، هفت ماه بهصورت بسیجی در جبهه حضور داشتم، اما بعد دیگر نتوانستم برگردم تا زمانی که به سن خدمت سربازی رسیدم و بهعنوان سرباز اعزام شدم.در مجموع، ۲۷ ماه و ۱۵ روز خدمت کردم و تنها ۱۵ روز به پایان خدمتم مانده بود که اسیر شدم.
صبحها ساعت هفت ما را بیدار میکردند. بعد از گرفتن آمار، حدود یک ساعت ما را برای هواخوری بیرون میبردند. وقتی برمیگشتیم، صبحانهای که میدادند نصف یک تکه نان بود با یک لیوان چای. برای ناهار هم گاهی مقدار کمی برنج میدادند که بین ده نفر تقسیم میشد. شبها یا ماکارونی بود یا آبگوشت، که آن هم کیفیت خوبی نداشت.
یادم هست زمانی که ما را به داخل عراق منتقل کردند، بهمدت ۵۵ روز حتی نتوانستیم دست و صورتمان را بشوییم. از بیآبی خیلی رنج میبردیم؛ نه برای شستن چیزی داشتیم و نه حتی برای خوردن. واقعاً سخت بود، طوری که قابل توصیف نیست.
با این حال، امیدمان را از دست نمیدادیم. همیشه با خودمان میگفتیم شاید یک روزی آزاد شویم. از جمع ۶۰۰ نفری که بودیم، خیلیها بهخاطر بیماری، شکنجه و شرایط سخت اردوگاه از بین رفتند.
خود من هم زیر شکنجه چند بار بیهوش شدم. یادم هست سه بار آنقدر شکنجهام کردند که از حال رفتم. ما را به تیر برق میبستند و شکنجه میدادند… وقتی دوباره به هوش میآمدم، انگار دوباره متولد شده باشم؛ نمیدانستم از خوشحالی چه کار کنم که زنده ماندهام.
وقتی به ایران برگشتم، حتی خانوادهام هم بهسختی مرا شناختند. روزی که اسیر شدم ۷۱ کیلو وزن داشتم، اما هنگام بازگشت فقط ۵۵ کیلو شده بودم. خیلی تغییر کرده بودم، آنقدر که بعضیها باورشان نمیشد خودم هستم.
در ادامه فیلم گفتوگو را ببینید:
انتهای پیام/