خاطرات شهید - صفحه 50

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

تاملی بر زندگی نامه و خاطرات شهید محمد لعل منصوری

شهید محمد لعل صباغیان در روز یکم بهمن سال 1344 در شهرستان اسفراین در خانواده ای که از نظر اقتصادی ضعیف و از راه کشاورزی و دهقانی امرار معاش میکردند به دنیا آمد او چهارمین فرزند خانواده بود . دوران ابتدایی را در مدرسه 22بهمن و دوران راهنمائی را در مدرسه شهید مطهری فعلی خواند.
خاطرات قائم مقام فرمانده سپاه اشنويه

فرمانده شهید یوسف ولی نژاد به روایت همرزمان شهید

در پاكسازي اشنويه از لوث وجود ضدانقلاب و اشرار به عنوان فرمانده عمليات در اشنويه خدمت می کرد و سپس با حفظ سمت به عنوان قائم مقام سپاه اشنويه در آن منطقه محروم ادامه خدمت داد.
خاطرات اباذر حسنی از قائم مقام فرمانده سپاه اشنويه

صوت/ فرمانده شهید ولی نژاد به روایت همرزم شهید

تشنه شهادت بود و روحيه شهادت طلبي در اعماق وجودش موج مي زد. صبر و بردباري يوسف وصف ناپذير است، او در عمليات ها چنان صبورانه و شجاعانه عمل مي كرد كه گويي وعده ديدار داشت.
خاطره نرگس سلطان بيگي (فرزند شهید) به روایت از مادر

آخرین ماموریت/ خاطره ای به روایت فرزند شهید

مردی شجاع و دلاور که باگشت زنی های دائمی خود و با کنترل و رسیدگی، تمام منطقه را از وجود اشرار امن کرده بود.

برگی از دفتر خاطرات شهید شهید سيد مجتبي ميركمالي

گفتم برای درمان به تهران می روی؟ گفت نه به جبهه می روم گفتم با این زخم؟ گفت به من احتیاج دارند، که با همان رفتن بود که شهید شده بود و لبخند بر لبش بود.
خاطراتی پیرامون شهید ابراهیم هندوزاده؛

شناسایی خطرناک در محور «ممد خشن»

از آن طرف هم نيروهاي خودي شروع به تير اندازي کردند، از هر دو طرف به سوي ما تيراندازي مي شد. به زحمت خودمان را نزديك خط رسانيدم و با فرياد و سر و صدا بچه‌ها را متوجه كرديم.
شهدای رمضان

فرمانده گردان قائم «محمود قلندری» به روایت همرزم شهید

او فرشته بی‌پر بود در میان انسانها، یعنی بهشت حق او بود، جز بهشت چیزی نمی‌تواند ارزش خون‌بهای محمودها باشد.

خاطراتی خواندنی از شهید والا مقام سید حسن فاطمی

سيد حسن هميشه شعار راه قدس از كربلا مي گذرد را سرلوحه ي كار خود قرار داده بود و مي گفت: ابتدا بايد كشور خود را از دست دشمن متجاوز درآوريم و در كربلا به هم رسيم و به قدس مي رويم تا مردم فلسطين را ا ز دست اسرائيل متجاوز نجات دهيم و هيچ مسلماني را زير ظلم و ستم نبينيم
شهید ابوالفضل فرخ منش

تلاش برای یادگیری قرآن در خاطرات شهید ابوالفضل فرخ منش

ز نهضت سوادآموزی کامیاران یک سری کتاب‌های نهضت را تهیه کردم. ده پانزده روزی با او کار کردم. خیلی علاقه نشان می‌داد در مدت کوتاهی خواندن قرآن را یاد گرفت.
خاطرات;

شهيد خندان

شهيد محمد رضا رزمي در سال 1351 در خانواده اي مذهبی در روستاي درودگاه ديده به جهان گشود..وي در تاريخ 64/5/23 به عضويت پايگاه مقاومت امام موسي بن جعفر (ع) برازجان درآمد و يكي از اعضاي فعال و پرتلاش اين پايگاه شد.سرانجام در مشهد شلمچه منطقه عملياتي كربلاي پنج به ديدار معشوق نايل گرديد.
انتشار همزمان با سالروز شهادت

گذری بر زندگی نامه و وصیت نامه شهيد سيد امير حيدري

هجدهم اردیبهشت 1343، در شهرستان مشهد دیده به جهان گشود. پدرش سید علی، روحانی بود
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین ترنجی

وظیفه اش همین بود

وقتی اومدیم تو این خونه خواب دیدم میگه مامان من درها رو باز کردم . اومدم کمک تون کنم . تو خواب فکر میکنم داره با ما زندگی میکنه . بچه ی خوب ومودب وآقایی بود . خیلی به ما محبت می کرد .
انتشار همزمان با سالروز شهادت

گذری بر زندگی نامه و وصیت نامه شهيد مجيد رزمخواه

پانزدهم آبان 1339، در شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش محمدهاشم، پلیس بود و مادرش زهرا نام داشت

ماجرای شهیدی که دائم روزه می گرفت

یک روز پرسيدم : « اکبر آقا چرا روزه مي گيري ؟!» گفت : « جيـره‌ي غذايي چه کسي را بخورم ؟ غذاي جبهه حق مردم است، نمي توانم بخورم .»
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین بابایی

شهادتش را تبریک گفتم

من هم که اطلاع نداشتم ووقتی شنیدم ، همون جا نشستم روی زمین وبیهوش شدم . خانم ها گفته بود . این مادر شهید حسین هست . چرا زودتر بهشون خبر ندادن ، الان اگر سکته میکرد چی ؟ هنوز نماز عشاء رو نخونده بودیم که خبر دادند ومن وآوردن خونه . به خواهر وبرادرهاش که تو خونه بودند گفتم وهمه شروع کردند به گریه کردن . برادرشهید تو ورامین خیاط بود وهمراه عموش اومد . پدرش هم نیمه شب اومد خونه .
شهید مصطفی فدائی

اهمیت به نماز جماعت در سیره شهید مصطفی فدائی

پیش از آنکه مصطفی بیاید، ما فقط ظهرها نماز جماعت داشتیم. کم کم نمازهای مغرب و عشا هم جماعت شد و بعد از مدتی نمازهای صبح هم همین طور. رفتارش طوری بود که بدون اینکه به کسی تکلیف کند، بچّه ها می‌فهمیدند باید چکار کنند.
خاطرات منتشر نشده «سردار خطیب» از زبان دوستان و آشنایان

فرمانده «تبلیغات جبهه و جنگ» و منبری پرشور

به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت شهید« حجت الاسلام والمسلمین شیخ عباس شیرازی»، خاطراتی از این شهید را مرور می کنیم:
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین اشرفی

مهر مادری و عشق به فرزند در خاطرات مادر شهید حسین اشرفی

گفت ، مامان دیگه نمیخوام بهت دورغ بگم . من دارم میرم جبهه . من هم شروع کردم به گریه . گفت ، مامان انقدر بی تابی کردی که از همسایه ها هم خداحافظی نکردم . میگفت ، اگر بلد بودی و میومدی شاهرود . میدیدی که مادر ها چون بچه هاشون از ماشین جا موندند گریه میکنند اونوقت تو برای رفتنم گریه میکنی . بهش گفتم ، برو پسرم خدا به همراهت . کاپشن پدرش و پوشیده بود ولی براش تنگ شده بود . خیلی خوش و قد وبالا شده بود . همسایه نبودند که خداحافظی کنه . من هم گریه نکردم . بغلش کردم و رفت .

روح و جانش برای رفتن به جبهه پر می زد

شهید علی باقري،سيزدهم آذر 1347، در روستاي شيرآباد از توابع شهرستان طبس به دنيا آمد. پدرش محمد، پاسدار و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هفتم مهر 1365، در جزيره مجنون عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار او در گلزار شهداي امامزاده شهرستان زادگاهش واقع است.
شهید احمد (عباس) فخاریان

امر به معروف و نهی از منکر در سیره شهید احمد (عباس) فخاریان

گفت:«وظیفه به من حکم می‌کنه که بهشون تذکر بدم». هرکاری کردم قبول نکرد. رفت و با آنها صحبت کرد. نمی‌دانم ترسیدند یا واقعاً پشیمان شدند. حرف‌های عباس را قبول کردند. چون چند دقیقه بعد بساطشان را جمع کردند.
طراحی و تولید: ایران سامانه