خاطرات شهید - صفحه 51

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطراتی از فرمانده گردان علی ابن ابیطالب علیه السلام، شهید جهانگیر نویدی

اشک عشق برای امام شهیدان

گریه هایش بيانگر سوز و عشق دروني شهيد به معنويت و امام حسين(ع) و نشانگر معنويت بالا و اعتقاد قوي شهيد بود كه در دل مي سوخت و اشك از چشمانش جاري مي گرديد.
خاطرات دختر شهيد به نقل از مادرش خانم دولت رستملو (همسر شهید)

بسیجی شهيد «نعمت اسكندرزاده» به روایت همسر

از عشق و علاقه پدر به همسر و فرزندانش، از رشادتهاي پدر، از آنجا كه به خدا و جبهه و جنگ علاقه زيادي داشت، می گفت.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسن مرواری

دستهایی که از سرما کبود شد/ سری که با تركش گلوله تانك رفت

جنبشی ها رو خودتون میدونین که یه عده ی خاص بودند که بر علیه انقلاب تظاهرات کرده بودند . این ها شبانه پاسدار بودند و خدا شاهده یادمه که شب های زمستون با چوب دستی تو خیابانها نگهبانی می دادند . حتی وقتی بهش فکر میکنم ، بغض گلوم و میگیره صبح وقتی برمیگشت تمام صورت و دستهاش از کبودی سرما سیاه شده بود . ولی با این وجود هیچ وقت گله و شکایتی نداشت . خیلی پسر خوب و کامل و با ایمانی بود . دبیرشون میگفت ، اگر این ها نبودند تمام دبیرستان و جنبشی ها گرفته بودند .
قسمت نخست خاطرات شهید «سید محمد افتخاری»

طوری باشید که حضرت زینب و حضرت زهرا از شما راضی باشند

پدر شهید «سید محمد افتخاری» نقل می‌کند: «گفت: خواهر‌های من! حجاب، عفت و پاکدامنی خودتون رو حفظ کنین. طوری باشین که حضرت زینب و حضرت زهرا از شما راضی باشن. اون وقت زندگی‌تون درست می‌شه.»
به مناسبت سالروز شهادت شهید «عباس شیرازی» ؛

بازدید از خط مقدم با ماشین غنیمتی!

شهید گفتند اگر تنها هم شده من باید بروم خط مقدم و با بچه ها صحبت کنم گفتند: پس صبر کنید ما یک ماشین از بعثی ها غنیمت گرفتیم همان ماشین را بیاوریم وشما باید عمامه تان را بردارید ایشان قبول کردند.

خاطرات شهید حسن رضواني/ حضور در مراسم لیله القدر

در دورانی که شهید حسن رضوانی در بیمارستان مشهد مقدس بستری بودند مصادف با ماه مبارک رمضان بود و در ایام لیالی قدر اصرار می کرد که در مراسم شب زنده داری شرکت کنیم.
خاطرات محمد علی صمدی از فرمانده سپاه ماکو

شهید جواد قنبری به روایت همرزم / صوت

با اوجگیری مبارزات انقلابی، کار خود را در تبریز رها کرده و در ارومیه در تظاهرات حضوری فعال پیدا می کند.

برگزاری نخستین نمایشگاه کتاب دفاع مقدس در بهنمیر

نخستین نمایشگاه کتاب دفاع مقدس و سبک زندگی شهدا در بهنمیر برگزار شد.

احسان و بخشش!

وقتي مدرسه مي رفت و برمی گشت مي ديدم كفش تو پايش نيست مي گفتم مادر كفش هايت را چه كار كردی مي گفت مادر يک بچه تو خيابان ديدم كه كفش نداشت دادم به آن هر چه كه تو خانه مان به دستش می رسيد بر می داشت مي رفت می گفت...
خاطراتی پیرامون طلبه شهید «حسین ایرانمنش زرندی»؛

حضور در خط مقدم با کفش راحتی!

چون در خط (مقدم) پوتین نبود، او با همان کفش راحتی که بیمارستان به او داده بود در عملیات شرکت کرد، در حالی که در اثر تشنگی و ضعف جسمانی رنگش کاملاً زرد شده بود.

خاطراتی از سردار شهید محمدحسن قاسمی طوسی

خاطراتی از سردار شهید محمدحسن قاسمی طوسی به نقل از همرزمان که توسط نوید شاهد مازندران منتشر شد.

خاطراتی از شهید «علی ژاله»/ روزه‌ي كله گنجشكي همين طوريه!

وقتي پيش پدر و مادر مي‌آمد كه بگويد: تقصير او نبوده كه روزه‌اش را خورده، مادر مي‌گفت :عيبي نداره علي آقا، روزه‌ي كله گنجشكي همين طوريه.
امام و شهدا

رویای صادقه پدر شهید از امام و شهدا

پدر معزز شهید نقل می کند که از امام (ره) سئوال کردم که این جمعیت چه کسانی هستند؟ امام (ره) فرمود: «اینها شهدا هستند». گفتم: «من پسری داشتم بنام ‏حسین، اینجا نیست؟». گفت: «چرا» و با دست او را به من نشان داد.
شهید خرداد;

جبهه مدرسه است

شهيد علي رضا باصولي در سال 1347 در خانه اي گلين اما مذهبي در روستاي دهقايد به دنيا آمد.اولين بار در عمليات والفجر2در منطقه دهلران و موسيان شركت كرد.اعزام دوم ايشان به مهاباد بود كه از ناحيه پا مجروع شدند.وي در بار سوم در عمليات والفجر8 شركت كردند كه از ناحيه ديد.
شهید فریدون فتح الهیان

امر به معروف و نهی از منکر در سیره شهید فریدون فتح الهیان

از آنها خواست که حرمت زیارتگاه را نگه دارند و اگر می خواهند تفریح کنند، کوهنوردی و گردش در دامن طبیعت را انتخاب کنند. آن قدر با متانت و خوب حرف زد که بچّه ها همه به حرفش کردند و کسی دست از پا خطا نکرد.

مروری بر زندگی و خاطرات خلبان شهید شیرعلی آزادیان

شهید شیرعلی آزادیان در چهاردهم مهر ماه 1360 در آخرین پرواز در بمباران بصره هواپیمایش مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید.
خاطره سرهنگ دوم پاسدار علی صدری

خاطره سردار شهيد «عليرضا حسين قلي پور»/ صوت

خاطره سرهنگ دوم پاسدار حاج آقا علی صدری درباره شهيد عليرضا حسين قلي پور به صورت صوت تقدیم می شود.
پاسدار شهيد

نگاهی به زندگی سردار شهيد «عليرضا حسين قلي پور»

عد از سالها مبارزه و رشادت سرانجام در نهم خرداد ماه سال 1367 در درگيري با ضدانقلاب و بر اثر اصابت گلوله به درجه رفيع شهادت نایل آمد.
خاطرات;

اين بار كه برگردم به من گل پرپر گوید

شهيد ناصر شاهنده پور در سال 1344 در شهر اهرم ديار دليرمردان متولد شد.در سال 1364 به خدمت مقدس سربازي همراه با دوستان خود از شهر اهرم اعزام شدند محل آموزش شهيد پادگان حميد و مدت 20 ماه در مناطق جنگي جنوب بود.در مورخ 65/3/5 درمرز طلايیه به شهادت رسید.
شهید محّمد رضا غلام (فیض الهی)

کمکش کردم تا آخرین نمازش را با حرکت چشمان و لب هایش بخواند

نیمه های شب گفت:«صدات نمیاد. چرا یا مهدی نمی گی؟ ذکر بگو. کاری که از دست مون بر نمی یاد». تسبیح را از جیبم در آوردم. زخم هایم درد شدیدی گرفت. یک ساعت بعد دوباره صدایم زد:«مصطفی! نماز شب بخونیم، شاید دیگه نتونیم و آخرین نمازمون باشه».
طراحی و تولید: ایران سامانه