خاطرات شهید - صفحه 49

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

کرامات شهیدان؛ (102) بلند شو دستت خوب شده

قبل از عمليات يک گلوله به بازوی سردار شهید برونسی خورد. برای مداوا به بيمارستاني در يزد منتقل شد. او فقط مي خواست تا عمليات شروع نشده به منطقه برود؛ اما چون دكترها اجازه این کار را به او نمي دادند، لذا به دامان اهل بیت متوسل شد...

خاطراتی پیرامون شهید «عباس عليدادي سليماني»/ استقبال از شهادت

بچه ها روحیه تان را شاد بگیرید و بلند شوید مگر نه این است که ما برای رضای خدا به استقبال شهادت آمده ایم ، خدا را به عصمت بی بی زهرا(س) قسم می دهم که ما را از خیل شهدا دور نگرداند.

شتاب برای ملاقات با خدا

از برادرش پرسيدم: «با چه کسي ملاقات دارد؟!» گفت: «به مسجد جامع مي‌رود تا اول وقت نمازش را بخواند».
روایتی خواندنی از مادر گرامی « شهید اصغر نعیمی بافرانی » برگرفته از کتاب «حیات جاوید» را در ادامه می خوانید؛

درد فراق!

چند قدم که رفت طاقت نیاوردم . دویدم دنبالش . متوجه شد و برگشت . بعد هم گفت : « مادر جان ! شما برگرد . من قول می دهم دوباره بیایم . » برگشتم و این بار اصغر با بدرقه نگاهم در پشت پیچ کوچه محو شد و حسرت نگاه دوباره را برای همیشه با یک دنیا درد فراق در دلم باقی گذاشت .

زندگی نامه و خاطرات شهید شهید غلامعباس تسلیمی + تصاویر

شهید غلامعباس تسلیمی در نوزدهم تیر ماه 1360 در حال کندن سنگر دیده بانی، مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
شهید تیرماه

معامله با خدا!

شهید مهدی خیبر در سال 1353 در شهر مقدس قم متولد شد و در تیرماه سال 1390 در منطقه سردشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین شامانی

خیلی برای بزرگ کردنش غصه خوردم؛ امّا...

همین که میگذاشتمش زمین از گریه غش می کرد . هرجا هم دکتر بردیمش نفهمیدن که مشکلش چی هست . یه دعا نویس گفت ، تا هشت ساله نشه خوب نمیشه . خدا شاهده بچه ی به اون بزرگی رو موقع نماز خواندن به کولم میبستم و پاهاش از کنارم آویزان بود . اگر روی زمین می گذاشتمش غش می کرد . هشت ساله که شد ، کم کم بهتر شد . شیر هم نمی خورد وبا قاشق بهش شیر می دادم .

زندگی نامه فرمانده‏ گردان ذوالفقار تيپ ويژه‏ شهدا

رضا ابوطالب زاده سرابى ـ فرزند محمّد ـ در تاريخ بيست و ششم خرداد ماه سال 1341 در شهرستان مشهد به دنيا آمد به علّت تولّدش در روز تولّد امام رضا(ع) نامش را رضا گذاشتند.
گذری بر زندگینامه سردار شهید حسن علی رباطی

بعد از شهادت حضورش را در زندگی ام حس می کنم

زمانيكه دفتر رياست جمهوري را منفجر كردند و ايشان از موضوع با خبر شد با صداي بلند فريادي زد، مثل اينكه از صد نفر كتك خورده باشد، من گفتم: چه شده است؟ گفت: بابا، رجايي و باهنر به شهادت رسيدند.
شهید احمد فیروز بخت

لذت کتاب خوانی در خاطرات شهید احمد فیروز بخت

همیشه کتابها را صحیح و سالم بر می‌گرداند و می‌گفت: «هر چه بیشتر از این کتابها می خونم بیشتر مشتاق میشم».
خاطرات خانم كبري اسماعيلي

یاد و خاطرات مادر شهيد غلامعلي عظيمي

فکر می کنم خداوند برای من پسری مانند او نیافریده بود. ا و یکی و یکدانه مادر بود که به فرمایشات امام راحل لبیک گفت.

مروری بر زندگی و خاطرات شهید علیرضا بردبار + تصاویر

شهید علیرضا بردبار در بیست و سوم اسفند ماه 1365 در شمالی ترین قسمت خوزستان به شهادت رسید.
معرفی کتاب "

شهیدی که در عشق خدا سوخت/ توصیف آیت الله جوادی آملی از شهید تورجی زاده

«یازهرا» توسط گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تالیف شده و توسط نشر امینان224 صفحه و 3000 نسخه منتشر شده است.
شهید قدرت الله فرزانه پور

تلاش برای ساخت مسجد و حسینیه در خاطرات شهید قدرت الله فرزانه پور

می‌دانستم که هر وقت می‌رود بیرون یا در مسجد است و یا حسینیه. سیزده چهارده سالش بود. می‌رفت آجر جا به جا می‌کرد و کمک می‌کرد.
زندگی نامه سردار شهید محمد رضا یوسفیان

هیئت‌ فقط‌ جای‌ عزا نیست‌ / برگزاری مجلس عروسی محمد رضا در هیئت

بعدازظهر بیست‌ و هشتم‌ خرداد ماه‌ بود که‌ تنها به‌ خانه‌ی‌ ما در کامیاران‌آمد. خانواده‌اش‌ به‌ فیض‌آباد رفته‌ بودند. نورانیت‌ عجیبی‌ در چهره‌اش‌ پیدابود در لباس‌ پلنگی‌ که‌ پوشیده‌ بود بسیار زیبا و جذاب‌ به‌ نظر می‌رسید.
خاطره حاج ناصر صفرزاده

روایتی شنیدنی از همرزم شهيد سردار اسدالله خسروزاده

در اولين برخورد؛ اخلاص عمل، نور تقوا، صداقت برخورد و پاكي باطن و هوشياري و دقت نظر كم نظيری را در او مشاهده كردم.
روایتی خواندنی از همسر گرامی « شهید مصطفی صدرزاده » برگرفته از کتاب «سیدابراهیم» را در ادامه می خوانید؛

بعد از شهادت!

یک بار که قرار بود کسی را برای انجام کاری قانع کند. وقتی از او در مورد آن کار پرسیدم؛ گفت: «هر چه می گویم قبول نمی کند.» گفتم: «پس حالا چه کار می کنی؟» گفت: «دیگر سپردم به بابا! خودش انجام می دهد!» و من از این حرفش فهمیدم که شهادت آقا مصطفی کاملاً برایش هضم شده است...
فرماندهی واحد عملیات سپاه

فرمانده شهید مهدی امینی به روایت همسر

شهيد اميني در پنهان داشتن نيكي ها و عبادات خود بر هر چيز ديگر حريص تر بود.

نماز شب را به پا داريد زيرا در اين نماز شب است كه چيزهايي دستگير انسان مي شود

شهید یحیی مصلحي نهم ارديبهشت 1341، در روستاي شهيديه از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. پدرش حسن، كشاورز بود و مادرش حاجي بي بي نام داشت. در سطح يك حوزه علميه درس مي‌خواند. طلبه بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و ششم ارديبهشت 1360، با سمت فرمانده دسته در آبادان بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
روایتی خواندنی از مادر گرامی شهید «مجید عبادی» به مناسبت سالروز شهادتش منتشر شد

جبهه مدرسه ماست...

آن شب مدتها نشسته بود و برای پدر و مادر از جنگ و جبهه می گفت . مادر تعریف هایش را که می شنید یاد دورانی قبل از انقلاب می افتاد که مجید با اینکه سنش کم بود در همه تظاهرات ها شرکت می کرد . با پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی که دیگر آرام و قرار نداشت و با اینکه هنوز سنش برای رفتن به جنگ و حضور در جبهه کم بود...
طراحی و تولید: ایران سامانه