خاطرات شهید - صفحه 52

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

نگاهی به زندگی و وصیت نامه شهید سید جواد حسینی

شهید سیدجواد حسینی در پنجم اردیبهشت ماه به شهادت رسید.
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسن محمدی

اهمیت به مال حلال و حرام؛ خاطراتی شنیدنی از خانواده شهید حسن محمدی

اون موقع هنوز پسرم شهید نشده بود . یه بار حسن آمد گفت ، بابا این گوسفند ها رو بفروش . گفتم ، چرا ؟ گفت: من میخوام برم جبهه . اگر نیومدم این گوسفند ها میرن کنار زراعت مردم و علف مردم رو میخورند . تو فردای قیامت باید جواب بدی . گفتم ، فقط هفت هشت تارو بده به خودم که اگر گوشت نیاز داشتیم ، داشته باشیم . دیدم همه رو فروخته و هیچی نگه نداشته . چند تا پیر به درد نخور رو نگه داشته بود . گفتم ، چرا این کارو کردی ؟ گفت ، بابا جان حرامه اگر من بخوام فقط خوب ها رو جدا کنم . کی میخواد جواب این ها رو بده .

مشتاق شهادت

شهید محمد حسین آفرند، بيست و نهم آذر 1342، در شهرستان يزد به دنيا آمد. پدرش عباس، كارگر كارخانه ريسندگي بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. كارگر كارخانه بافندگي بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و هفتم بهمن 1360، با سمت خط‌شكن در تنگه¬چزابه بر اثر انفجار مين و اصابت تركش آن به سر، پا و پهلو، شهيد شد. پيكر وي را در گلزار شهداي خلدبرين زادگاهش به خاك سپردند.
خاطرات آقاي رئوف سميعي از روحانی و امام جمعه شهر

روحانی شهيد ملا محمد عظيمي به روایت شاگردش

امام جمعه شهر، شهيد حاج ماموستا ملا محمد عظيمي بودند. مردي از سلاله پيامبر اسلام(ص). مردي كه هر نفري را با روي خوش و با اخلاق نيكو پذيرا مي شد.
شهدای فتح خرمشهر؛ خاطرات ميرمحمد كاشف

مهندس شهید فریدون كشتگر به روایت همرزم شهید

مهندس كشتگر، نمونه منحصر بفرد يك نيروي متخصص و متعهد و مجسمه وقار و صلابت و متانت بود. او چه در زندگي شخصي و چه در مسؤوليت هايي كه داشت هميشه با توكل به باري تعالي و خلوص كامل وظايف و مسؤوليت هاي محوله را انجام مي داد.
شهید علی اکبر عنایت زاده

داوطلب عشق؛ خاطراتی از شهید علی اکبر عنایت زاده

مناسبتی بود. ده پانزده روز متوالی کسی باید حسینیه را تمیز می کرد. علی اکبر داوطلب شد. آخر کار پرسیدم:«چیزی بهت دادن؟». گفت:«خواستم افتخاری کار کنم، برای مزد نبود. پیش خدا که گم نمی شه».
به مناسبت سالروز شهادت» روایتی خواندنی از «برادر» و «خواهر» شهید احمد آقامجیدی را در ادامه می خوانید

حقيقت را بگو

پرسيدم ، متن تلگراف چه باشه ؟ جواب داد يك چيزى بنويس . سئوال كردم : بنويسم علت گرفتارى خانوادگى ؟ پاسخ داد نه من كه گرفتارى ندارم ميخواهم بروم به زيارت بالاخره رفت به پابوس امام رضا (ع) و درآخرين لحظات حركت هم گفت : فراموش نكنى براى تمديد مرخصى ام از گرفتارى نام نبرى فقط بنويس رفته است مشهد براى زيارت امام رضا (ع) سرانجام روزى كه بايستى تلگراف مى زدم.
خاطراتی از شهید علی عربی

رسیدگی به مردم نیازمند در خاطرات شهید علی عربی

ما شکایت غذا رو می‌کنیم، امشب رفتیم جایی که مردم نه سقف بالای سر داشتن و نه سرپرست... اون جا آرزو کردم کاش قلبی نداشتم! چطور تا حالا بی‌خبر از این همه غم و غصه مردم، راحت داشتیم زندگی‌مون رو می‌کردیم
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسن قربانی

وقتی داشت می رفت؛ دلم یه جوری بود، نمی تونستم ازش جدا بشم!

هربار تا جلوی چهارراه نادر میرفتم . این بار تا پلیس راه رفتم . گفت ، مامان چرا نمیری ؟ گفت ، نمیدونم نمی تونم برم . اومد یه مقدار کنارم نشست . گفت ، ناراحت نباش . میرم سه ماه دیگه میام . رفت و دیگه هیچ وقت برنگشت .
سالروز شهادت خاطرات شهید ارتشی «داود محمدی» منتشر شد؛

خستگی برایش معنا نداشت/ روایتی خواندنی از شهید «محمدی»

یک روز به خانه آمد دیدم در فکر فرو رفته و خیلی گرفته است گفت مامان یکی از دوستانم شهید شده اند. گفتم داود جان مواظب خودت باش در جواب گفت فکر می کنی من این سعادت را دارم که شهید بشوم ...

شهیدی که با ضمانت مادر به جبهه رفت

شهيد محمدحسين شمس الديني احمدآبادي، هفدهم مهر 1348، در شهرستان يزد به دنيا آمد. پدرش علي (فوت1359) كارگر موزاييك سازي بود و مادرش سكينه نام داشت. تا اول راهنمايي درس خواند. سال 1367 ازدواج كرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و سوم خرداد 1367، با سمت پيك گردان در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به سر، دست، پا، شكم، شهيد شد. پيكر وي را در گلزار شهداي خلدبرين زادگاهش به خاك سپردند

زندگینامه و خاطرات شهید خلیل کریم + تصاویر

شهید خلیل کریم در یکم تیرماه 1366 بر اثر اصابت ترکش مین به شهادت رسید.
شهید علی علومی

تشویق جوانان و نوجوانان به مراسم دعا و نماز در خاطرات شهید علی علومی

دوست داشت بچه ها در مراسم دعا و نماز شرکت کنند. برای این که تشویقشان کند، مسابقه می گذاشت. جایزه ای هم خودش برایشان می خرید و به آنها می داد.
آزاد سازی خرمشهر و نقش رزمندگان استان سمنان

نقش رزمندگان استان سمنان در عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر

غروب که شد، فرماندهان ارتش هم باورشان شد که خرمشهر آزاد شد؛ البته نه همۀ خرمشهر. خرمشهر بزرگ بود. دستور دادند که به سرعت یک واحد برود و جاده شلمچه به عراق را ببندد تا عراق از آن طرف نیرو نیاورد. نمی‌توانست از طرف اروند نیرو بیاورد. غروب به خرمشهر رسیدم. راه را بلد نبودیم. همین طور سوار شدیم. گفتیم الی‌الله. بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم. امن‌ یجیبمان را خواندیم. وقتی از گمرک رد شدیم، ترسیدیم. نمی‌دانستیم کجاییم. حواسمان بود که نزدیک عراقی‌ها هستیم.
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسن اخلاقی

صاحب مغازه گریه کرد و گفت: «کمتر کسی پیدا میشه که آنقدر به بدهکاریش حساس باشه!»

بین همه ی برادرهام شهید خیلی آرام و دوست داشتنی بود . خیلی رفتارش خالص بود و به وضع ظاهریش خیلی میرسید . با اینکه اون زمان این چیزها بین مردم باب نبود . برادرم با اینکه بسیجی بود خیلی به آراستگی اش اهمیت می داد . وقتی هم دردو بیماری داشت ، خیلی کم پیش میومد که تو خونه مطرح کنه . بچه ی مظلومی بود .
شهید عباس علومی

دوری از شنیدن غیبت در خاطرات شهید عباس علومی

گفت:«داشتیم پرچم نصب می کردیم، چند تا از همسایه ها دور هم نشسته بودن و پشت سر یک نفر غیبت می کردن. هر کاری کردم نشنوم نشد».
شهید ابوالفضل علائیان

دعوت به صبر و آرامش در خاطرات شهید ابوالفضل علائیان

مربی مان قبل از بازی از همه ما می خواست تا در بازی از هر گونه تنش و برخورد پرهیز کنیم. از همه بچّه ها صبورتر و آرام تر ابوالفضل بود. اگر توی بازی برخوردی پیش می آمد، او پا در میانی می کرد و طرفین را به گذشت و آرامش دعوت می کرد.

عاشق حق و حقیقت بود/ روایتی مادرانه از شهید «مظفر»

آن شبی را که قرار بود همه ی اعضاء خانواده برای لبیک گفتن به پیام حضرت امام عازم جبهه شوند . همگی نشسته بودیم و برای دفاع در خانه جمع شده بودیم. حاج حسن مظفر ناگهان رو کرد و گفت: در هنگامی که چشمان مهربانش که برقی از رشادت داشت

مروری بر زندگی و خاطرات شهید حسین جعفر نیا

شهید حسین جعفر نیا در بیست و نهم آبان ماه 1361 در منطقه گیلان غرب به شهادت رسید.
خاطرات خودنوشت سهید امامعلی سبزی (1)

عملیاتی که در آن خدا را با عمق وجود شناختیم

در آن لحظاتی که فقط و فقط خدا بود که ما را نجات داد. ما برگشتیم ولی باید بگویم این مأموریت بیشتر از آنکه از لحاظ شناسایی منطقه برایمان نفع داشته باشد، شناخت خدا بود با عمق وجود.
طراحی و تولید: ایران سامانه