البرز - زندگینامه و خاطرات

آخرین اخبار:
زندگینامه و خاطرات
نامه‌ای از جبهه: روایت یک رزمنده از اخلاص و ایثار در میدان نبرد حق علیه باطل

نامه‌ای از جبهه: روایت یک رزمنده از اخلاص و ایثار در میدان نبرد حق علیه باطل

سندی از دوران جنگ تحمیلی، نامه‌ای از قاسم آیگانی، رزمنده حاضر در جبهه‌های خوزستان، عشق به اسلام، وفاداری به امام خمینی و روحیه ایثارگری بسیجیان را در فضای جبهه روایت می‌کند. او در این نامه که در تاریخ یازدهم بهمن‌ماه ۱۳۶۴ نوشته شده، از معنویت حاکم بر سنگرها، وحدت نیروها و آرزوی شهادت در راه خدا می‌گوید.

مردی که پروانه انقلاب شد؛ از رانندگی تا شهادت در ۲۳ بهمن57

شهید احمد آقابابایی، جوان اهل محلات که پس از مرگ پدر، نان‌آور خانواده شد و از رانندگی تا بنایی هر کاری کرد، در اولین سال زندگی مشترک و در اوج شادی تولد فرزندش، راهی تظاهرات ۲۳ بهمن تهران شد. او که هرگز چهره دخترش را ندید، در آستانه پیروزی انقلاب، در حال کمک به مجروحان به شهادت رسید و خونش، سند زنده ایستادگی مردم در روزهای پایانی رژیم پهلوی شد.
راننده ای که آمبولانس انقلاب بود؛ از روزه برای پدر تا شهادت در حین نجات مجروحان

راننده ای که آمبولانس انقلاب بود؛ از روزه برای پدر تا شهادت در حین نجات مجروحان

شهید احمد آقابابایی، راننده ظروف‌کرایه‌ای در امیریه تهران، در روزهای انقلاب، وانت خود را به آمبولانس مجروحان تبدیل کرده بود. او که صاحب مغازه او را از رفتن به تظاهرات منع می‌کرد، پاسخ داده بود: «شما که مکه رفته‌اید، بیایید برویم.» این رزمنده خودجوش، سرانجام در ۲۳ بهمن ۵۷، در حالی که مجروحان را حمل می‌کرد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از ۱۲ روز کما به شهادت رسید.
راننده‌ای که در آغوش مجروح شهید شد

راننده‌ای که در آغوش مجروح شهید شد

شهید بهروز آقاعلی‌اکبری، راننده آمبولانس و بسیجی دیپلمه اهل کرج، یک روز پیش از اعزام به جبهه، با قرآن استخاره کرد و خواب خود را برای خواهرش تعریف کرد: «دقیقاً ۱۵ روز دیگر شهید می‌شوم». او که مغازه‌دار رنگ‌فروشی بود و عضو فعال مسجد، در ۴ بهمن ۱۳۶۵، در حالی که برای نجات یک رزمنده مجروح از آمبولانس پیاده شده بود، بر اثر اصابت ترکش به گردن و پا به شهادت رسید.
از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.
روایتی از خط مقدم والفجر ۱؛ از خمپاره‌های شبانه تا زمزمه‌های یک رزمنده در جستجوی شهادت

روایتی از خط مقدم والفجر ۱؛ از خمپاره‌های شبانه تا زمزمه‌های یک رزمنده در جستجوی شهادت

یکی از رزمندگان حاضر در عملیات والفجر ۱، در خاطرات خود از لحظه آغاز حمله با رمز «یاالله یاالله» می‌نویسد و جزئیات اولین پیروزی بزرگ در منطقه فکه را روایت می‌کند. این روایت، صحنه‌های ماندگاری مانند حضور مقامات کشوری در قرارگاه، دعای عاشورا پیش از حمله و شهادت دوستانش را در بر می‌گیرد.
شهادت راننده آمبولانسی که مرخصی را برای نجات مجروحان به تعویق انداخت

شهادت راننده آمبولانسی که مرخصی را برای نجات مجروحان به تعویق انداخت

شهید سعید آراسته، رزمنده ایثارگری که در مسابقات تیراندازی و قرآن نفر اول شد، اما جبهه را برگزید. او که عشق به امام حسین (ع) در وجودش موج می‌زد، سرانجام در حالی به آرزویش رسید که به جای مرخصی، پشت فرمان آمبولانس نشسته بود تا مجروحان را نجات دهد.
مشت آهنین خرم آباد؛ از آمبولانس شهدا تا قله‌های شهادت

مشت آهنین خرم آباد؛ از آمبولانس شهدا تا قله‌های شهادت

سعید آراسته، برقکار جوانی از همدان که دیپلمه علوم طبیعی بود، با وجود مجرد بودن و امکان معافیت، داوطلبانه به جبهه‌های دفاع مقدس پیوست. پس از بیست ماه حضور مستمر و ایثارگرانه در یگان پیاده خرم‌آباد ارتش، سرانجام در پنجم آذر ۱۳۶۳ بر اثر سانحه در منطقه عملیاتی مهران به فیض شهادت نائل آمد و در امامزاده طاهر (ع) کرج به خاک سپرده شد.
روایت مادر شهید آجرلو: «گفت نمی‌دانم خبر شهادتم را کی می‌آورند»

روایت مادر شهید آجرلو: «گفت نمی‌دانم خبر شهادتم را کی می‌آورند»

پیش از انقلاب، در مسجد برای نوجوانان از امام خمینی(ره) سخن می‌گفت و پس از آن، هیچ کاری برای انقلاب از دستش برنمی‌آمد. مادر شهید «حاج احمد آجرلو» از روزهای نخستین مبارزه پسرش می‌گوید تا لحظه‌ای که خود احمد، خبر شهادت برادرش را با گریه به مادر رساند و سپس، در سالگرد همان برادر، خود نیز به شهادت رسید. روایتی از عشق به امام، جبهه و وصیتی که گفت: «برایم گریه نکنید، فقط خوشحال باشید.»
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه