نوید شاهد قزوین - صفحه 12

نوید شاهد قزوین

محل دفنش را از وادی‌السلام نجف به گلزار شهدای قزوین تغییر داد

«از سرکار که آمد، حس پرنده‌ای داشت که می‌خواهد از قفس آزاد بشود، گفت: امروز برگه‌ای دادن که باید محل دفن و کسی که خبر شهادت رو اعلام می‌کنه مشخص می‌کردیم. نوشتم که وصیت‌نامه‌هام رو سپردم به خانمم. محل دفن رو هم اول نوشته بودم وادی‌السلام نجف! اما بعد به یاد تو و مادرم افتادم. فکر کردم که تاب دوری من رو ندارید. خط زدم نوشتم گلزار شهدای قزوین ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید مدافع حرم «حمید سیاه‌کالی‌مرادی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

شهید دانش‌آموز «رضا شاه‌آبادی» برای دفاع از میهن راهی جبهه‌ها شد

بسیجی «رضا شاه‌آبادی»، متولد یکم اردیبهشت سال ۱۳۴۹ در روستای چسکین از توابع بویین‌زهرا، برای دفاع از میهن اسلامی راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و سرانجام به شهادت رسید.
فرازی از وصیت‌نامه شهید «علی سیدی»؛

اگر صد جان هم داشته باشم فدای این انقلاب خواهم کرد

شهید «علی سیدی» در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «مادر جان! من در همان روز‌های اول انقلاب به تو گفته بودم که اگر صد جان هم داشته باشم فدای این انقلاب خواهم کرد ...»

تولد تا شهادت؛ روایت زندگی شهید «اصغر نوروزی»

یکم اردیبهشت سال ۱۳۴۶ در روستای بکندی قزوین متولد شد و با شغل لوله‌کشی روزگار می‌گذراند، اما سربازی در ارتش، وی را به جبهه کشاند. سرانجام در میمک به شهادت رسید.
در جلسه کمیسیون خدمات شهری شورا صورت گرفت؛

بررسی پیرامون ایجاد و راه‌اندازی معراج شهدا در قزوین

جلسه کمیسیون خدمات شهری و شورایاری شورا با هدف بحث و بررسی پیرامون ایجاد معراج شهدا در شهر قزوین برگزار شد.

استاندار قزوین از خانواده شهید دانش‌آموز «رزیتا رمضانی» تجلیل کرد

همزمان با ایام دهه کرامت، استاندار قزوین از خانواده شهید دانش‌آموز «رزیتا رمضانی» تجلیل کرد.

مراسم چهلمین روز شهادت «جلال خانی‌خرم» برگزار می‌شود

مراسم چهلمین روز شهادت «جلال خانی‌خرم» با حضور مسئولان و مردم شهیدپرور برگزار می‌شود.

گزارش تصویری | برپایی موکب فرهنگی و کودک در قزوین

موکب فرهنگی، پذیرایی و کودک در تجمعات شبانه میدان جانبازان قزوین برپا شد.
به مناسبت روز شهدای ورزشکار؛

پوستر شهید ورزشکار «رضا محقق» در قزوین طراحی و منتشر شد

به مناسبت روز شهدای ورزشکار، پوستر شهید ورزشکار «رضا محقق» در استان قزوین، توسط پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد قزوین طراحی و منتشر شد.

وقتی رهبر شهید سر بر شانه جانباز پارالمپیک نهاد تا درد دلش را بشنود/ امام خامنه ای غبار غم از دل‌ جانبازان می‌زدود

هفته آینده، پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب بر دستان میلیونی ملت تشییع خواهد شد و در این روز‌های سوگوار، خاطره‌ای ناب از تواضع بی‌نظیر آن پیر فرزانه بر زبان جانبازان جاری است. محمد صالحی، جانباز ۷۰ درصد قزوینی که خود را «بی‌غم» می‌خواند، روایت می‌کند که در دیداری خصوصی با رهبر معظم انقلاب، وقتی قهرمان پارالمپیک «ابراهیم برزگر» دست آقا را گرفت، رهبر شهید خم شد و سر بر دوش آن جانباز نهاد و پنج دقیقه تمام در همان حال به درد دلش گوش سپرد. وقتی محافظان خواستند مانع شوند، تنها فرمود: «بذار آزاد باشند.» این روز‌ها که چشم‌ها به انتظار وداع با آن مرد بزرگ دوخته شده، روایت «بی‌غم» از آن دیدار صمیمی، گوشه‌ای از عظمت اخلاقی رهبری را به تصویر می‌کشد که حتی در اوج عزت، در برابر ایثارگران خاضع‌ترین بود.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

از ۳ بار مجروحیت تا شهادت در ۱۷ سالگی / روایت ۴۵ روز چشم‌انتظاری پدر شهید «کبودوند»

ابوالقاسم کبودوند از روزی که در خیابان شنید پسرش «بابک» شهید شده، اما ۴۵ روز، این خبر را در سینه حبس کرد تا مبادا خانواده چشم‌انتظار بمانند. وی از پسر ۱۷ ساله‌ای است که پس از دو نوبت مجروحیت شدید، بار سوم با اجازه پدر رفت و دیگر برنگشت و دکتری که با شنیدن شهادتش، گریست. روایت می‌کند.
در گفتگو با جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی» مطرح شد؛

از کوچه‌های خاکی روستا تا خط‌مقدم آتش؛ روایت ناتمام یک معجزه‌گر

مصطفی نجفی است؛ جانباز ۷۰ درصدی که دست راستش در عملیات والفجر ۴ بر اثر اصابت ترکش از کار افتاد، اما نَه دست از جبهه کشید و نَه از معجزه. از پل‌های تاریک عملیات محرم تا دره‌های خونین پنجوین و کمین‌های سوزان طلائیه، هر قدمش با خونی که از تنش رفت، ردِّ امضایی بر دفتر ناتمام ایثار شد. این روایت مردی است که کارت سپاهش روی قلبش ذوب شد، اما ایمانش هرگز ذوب نشد.
در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایت یک جانباز در آینه محرم؛ از ۶۵ روز فراموشی تا ۴۰ سال ترکش

آتش بی‌امان. حمله هوایی. سوختگی درجه دو و سه. ترکشی که ۴۰ سال در جمجمه جا خوش کرد. ۶۵ روز فراموشی مطلق. این، خلاصه مجروحیت جانباز ۷۰ درصد علی رامیار، در عملیات مریوان است. روایتش، روایت «عباس‌»هایی است که در کربلای غرب، با لب تشنه از حریم خاک دفاع کردند. امروز که در دهه اول محرم، ماتم حسین(ع) برپاست، خاطرات این رزمنده، بوی خون خدا می‌گیرد و یادآور عاشوراییان گمنامی است که لبیک یا حسین(ع) را در جبهه‌ها به جا آوردند.

روایتی زنانه از مقاومت بانوان در جنگ تحمیلی سوم برگزار می‌شود

روایتی زنانه از مقاومت بانوان در جنگ تحمیلی سوم به همت دفتر امور بانوان و خانواده استانداری و با همکاری حوزه هنری استان قزوین برگزار می‌شود.

جشن دخترانه در قزوین برگزار می‌شود

جشن دخترانه همزمان با ایام ولادت حضرت معصومه(س)، دهه کرامت در قزوین برگزار می‌شود.
جانباز 70 درصد «سبحانی»:

هیچ‌وقت خودم را طلبکار ندانستم / باران رحمت در والفجر ۸، جان رزمندگان را نجات داد

جانباز «علی سبحانی»، متولد ۱۳۴۰، جوان 20 ساله قزوینی بود که با شروع جنگ تحمیلی، لباس رزم پوشید و راهی جبهه شد. وی تا پایان جنگ، چندین بار مجروح شد و سرانجام به جمع جانبازان ۷۰ درصد پیوست. پس از جنگ نیز در سپاه مسئولیت‌هایی بر عهده گرفت، اما امروز با زندگی‌ ساده و چند کندوی زنبور عسل، روزگار می‌گذراند. پای صحبت‌هایش از خاطرات ناگفته، مجروحیت سخت در کربلای ۵ و حس شکرگزاری در اوج درد می‌نشینیم.
جانباز «علی رامیار»:

دلم می‌خواست بروم، اما دلم نیامد قلب پدر و مادرم را بشکنم» / از تاخیر در اعزام تا مجروحیت در خط مقدم

سال ۶۲، عشق به جبهه در وجودش شعله می‌کشید، اما گریه‌های مادر و نگرانی پدر، وی را پایبند خانه کرد. سه سال بعد، اما تقدیر طور دیگری رقم خورد؛ توقف در یک ایست بازرسی در جاده آبیک به پیرانشهر، پایانی بر تاخیر و آغازی بر مسیری شد که او را به خاکریز‌های غرب کشور و در نهایت به جمع جانبازان ۷۰ درصد رساند. پای صحبت‌های «علی رامیار»، رزمنده پیشکسوت و جانباز دوران دفاع مقدس، بنشینید که از روز‌های آوارگی در نخستین روز‌های جنگ، شور برادری در سنگرها، لحظه انفجار خمپاره و زندگی پس از آن می‌گوید.

لباس سبز به پسرم می‌آمد

«در حال جارو زدن بودم که یک جفت پوتین نظامی جلوی چشم من سبز شد. خیلی تعجب کردم. سرم را که بلند کردم، دیدم زکریاست. تا چشمم به قد و بالایش افتاد، پایش را به نشانه احترام نظامی به زمین زد و گفت سلام قربان. از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. محکم در آغوشش گرفتم و شروع کردم به قربان صدقه رفتن الهی مادر فدات بشه! این لباس چقدر بهت می‌آد. چرا همیشه با این لباس نمی‌آی خونه؟ ...» ادامه این خاطره از شهید مدافع حرم «ذکریا شیری» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

آیا تو حسین منی؟

«در حالی که چندین تابوت جنازه بود به همه‌شان ادای احترام کرد و بدون اینکه از کسی بپرسد مستقیم آمد کنار تابوت فرزند عزیزش زانو زد و چندین بار بوسید و بلند شد سه بار به دورش چرخید و سر جنازه را باز کرد. متلاشی شده بود و در همان زخم‌ها را چند بار بوسید و با یک لحن سوزناک گفت: حسینم، پسرم! آیا تو حسین منی؟ با این کلمات پر رمز و راز محبت‌آمیز همه حاضرین را به گریه انداخت ...» ادامه این خاطره از پدر شهید «نبی‌الله هاشمی» و برادر شهید «عبدالله هاشمی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

«آفرین درخت!»؛ مادر هشت شهید قزوینی از نوزاد ۲۲ روزه تا وصیت به سردار موسوی روایت می‌کند

در میان آوار‌های سوخته از جنایت رژیم صهیونیستی و همدستی آمریکای جنایتکار، مادری که هشت عزیز خود را از دست داده، از صلابت، مقاومت و بدرقه «پیشمرگان ولایت» سخن می‌گوید. وی که خود پرچم به دست انقلاب است، خطاب به سردار سید مجید موسوی و دلاوران مقاومت می‌گوید: همه شما برای من مثل مهدی هستید» و تاکید می‌کند: مردم با آرمان‌های شما همراه هستند، خیالتان راحت، ما به ولایت زنده‌ایم.
طراحی و تولید: ایران سامانه