خاطرات شهدا - صفحه 153

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

نوید شهادت در نوشته اش پیدا بود

خانواده شهید تاجیک چنین بیان می کنند که او تمام نامه هایش را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کرد، اما آخرین نامه اش را با ذکر بسم رب شهدا و صدیقین آغاز کرد. چند روز بعد از نوشتن آن نامه بود که به درجه رفیع شهادت رسید.
برگی از خاطرات شهید « عباس سلامتی اوزینه»

اگر شهید شوم چه می کنی؟

همسر شهید نقل می کند: وقتی دیدم برای شنیدن سوالش خیلی اصرار دارد به او گفتم: من نیز چون دیگر همسران شهدا با توکل کردن به خدا صبر کرده و خدا را شکر می کنم.

راز نماز شبِ حبیب چه بود!

خواهر شهید حبیب الله آمره می گوید: وقتی شنیدم برادرم هنگام نماز صبح، وقت گرفتن قنوت، به ضرب گلوله به شهادت رسیده تازه آن وقت بود که راز نماز شب، وداع آخر، حلاليت طلبيدن و عريضه گرفتن از امام رضا را فهمیدم.
شهادت 31 مرداد؛

خاطره روز نوشت شهيد محمد قلندری

شهيد محمد قلندری در خاطرات روز نوشت خود می نویسد: به مناسبت 7 تیر شهادت جانگداز دکتر بهشتی گروه سرود نوجوانان از قم در گتوند سرودی برای رزمندگان شجاع اسلام قرائت کردند که همگی آنها با لباسهای نظامی بودند .
خاطره خودنوشت شهيد محمد کريم مقامی؛

منورها تاریکی شب را روز کرده بود

شهيد محمد کريم مقامي در دفتر خاطرات خود می نویسد: چه بنویسم از صحنه ای که اتفاق افتاد از زمین تیر و از آسمان آرپی ... ، خمپاره و منور که شب را هم چون روز کرده بود. قرار گرفتیم می بارید صحنه بسیار بسیار جالب و برای بعضی ها هولناک بود.
معاون سیاسی امنیتی استانداری همدان:

روش تربیتی شهدا را از خاطرات مادران شهدا الگو برداری کنید

شهدا و ایثارگران از ریشه تربیتی و آموزشی قوی ای برخوردار بودند که توانستند آن رشادت ها و پایمردی ها را بر جای بگذارند و این روش تربیتی را می توان از خاطرات مادران شهدا به دست آورد و به عنوان یک الگوی عملی به جامعه ارائه داد.
خاطره از شهید "ناصر ترکان" به زبان پدر

وفاداری حتی زیر شکنجه

بعد از فرمان امام مبنی بر ترک پادگان ها شهید ترکان خود را به همراه 145 نفر از پادگان فراری داد. او را دستگیر و شکنجه کردند اما حتی در آن شرایط هم حاضر نشد انسانیتش را زیر پا بگذارد و دوستانش را لو نداد.
برشی از خاطرات شهید "قربانعلی دودانگی"

تک درخت سرو

مادر شهید خواب می بیند روبروی منزل تک درخت سروی کاشته شده اما با وزش یک باد تند درخت شکسته می شود و به جای آن چندین درخت رویید...
خاطره مادرشهید "حسین حیدری"

منتظرم نمانید

شرایط جنگ، شرایط خاص و دشواریست. مبارزانی که در جبهه در میان آتش و گلوله به سر می بردند گاهی از ثانیه ی بعدی خود نیز خبر نداشتند. شاید هر لحظه در انتظار شهادت به سر می بردند و این خانواده ها بودند که در انتظار فرزندانشان به سر می بردند. به همین دلیل شهید حیدری در پاسخ به نگرانی ها و انتظار مادرش چنین پاسخ داد که جاییکه من خدمت می کنم با کاشی تیز سر می برند. شما دیگر نباید منتظر من بمانید.
خاطره ای از شهید "علی حسین امین زاده کاهو"

دست فرزندانم را بگیر...

همه ی ما حداقل یک بار تجربه رویا دیدن در خواب را داشته ایم. در میان این رویاها گاها وقایعی را شاهد خواهیم بود که شاید از رخدادی واقعی و یا حقایقی که از آن بی خبریم نشات می گیرد. در ادامه خاطره ای از حضور شهید امین زاده در یک رویای صادقه را با هم می خوانیم.
گذری بر خاطرات شهید "محمد رضا صفری"

علاقه مند به خط امام و ولایت

شهید تحت تاثیر راهنمایی های آموزگار خود علاقمند به خط ولایت و رهبری شد و در همین راه خود را فدا کرد.
خاطره از شهید "عبدالرسول آب بر" به روایت پدر

می دانم فرزندم هنوز در جمع عزاداران حسین است

پدر شهید آب بر خاطره ای از ایام محرم از شهید نقل می کند. اما به گفته این پدر بزرگوار، هر وقت که صدای نوحه و عزاداری برای امام حسین را می شنود، می داند که فرزند او هم در جمع آنهاست و برای سالار شهیدان به سر و سینه می زند.

شهید راشکی و حالت مدام ذکر و یاد خدا

معمولاً وقتی انسان خوابیده با ضربه‌ای ناگهانی بیدار شود، حالت شوک به او دست می‌دهد. ولی شهید راشکی با این ضربه ناگهانی با خونسردی بیدار شد.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت سیزدهم

باز هم شهدای گروه ابوذر به دادش رسیدند

در آنجا پزشک مخصوص هر چند ساعت می آمد و خونش را آزمایش می کرد. حال پدر بسیار وخیم بود و گاهی بیهوش میشد و گاهی به هوش می آمد. غلظت خونش وضعیت عادی نداشت و این از همه بیشتر دکتر را نگران کرده بود.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت دوازدهم

من فقط می گویم یا امام حسین(ع)

گفتم: بابا من نمی خوانم. شما احتیاج به روضه ندارید. از این به بعد هر وقت خواستم شما گریه کنید فقط می گویم امام حسین(ع).
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت یازدهم

همان اول ماه حقوقش تمام می شد

اصلا اول ماه خیلی ها میدانستند که پدر قرار است حقوق بگیرد و می آمدند. به خیلی از خانواده ها کمک می کرد. بی جهت نبود که همه می گفتند که او پدر ما هم هست، فقط پدر شما نیست
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت دهم

هیچ کس بجز حاج آقا طالبیان متوجه سجده واجب سوره نشد

صوت زیبای قاری در فضای با طراوت حیاط پیچیده بود. همه دیدند حاج آقا طالبیان همان جایی که درست زیر پایش چاله ای آب جمع شده بود به سجده افتاد. هیچ کس جز حاجی به این مسئله توجه نکرده بود که آیه ای را که قاری می خواند سجده واجب دارد.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت نهم

مسافرکشی با پیکان زوار در رفته

یک روز گفتم: باباجان تو پدر این پیکان را درآوردی و خرابش کردی. گفت: محمدحسین جان عیبی ندارد. مال دنیا است و ارزش غصه خوردن را ندارد.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت هفتم

ای بابا، داشتید خفه ام می کردید که

گفت که بیاوریدم پایین. آوردنش پایین و گفتند که خوب چه می‌خواهی بگویی؟ گفت: ای بابا داشتید خفه ام می کردید که. صدای خنده همه آن کتک خورده ها و مامورها در ماشین پیچیده بود.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت ششم

امید به پایان روزهای سخت زندان

از شدت درد بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم چشم هایم را در اتاقی تنگ و تاریک باز کردم. در حال دعا و نیایش به خواب رفتم. پدرم را در خواب دیدم. مرا در آغوش کشید و گفت: پسرم مقاومت کن این دوره هم با همه سختی هایش می گذرد.
طراحی و تولید: ایران سامانه