خاطرات - صفحه 71

خاطرات

رازهای وزیر جنگ

نوید شاهد: در همان روزهای نخست شهریور ماه و پس از آنکه تقریباً تمامی اسرای ایرانی به میهن بازگشتند، بار دیگر تمامی افکار بسوی پرونده ی جواد تندگویان معطوف شد؛ محمدجواد تندگویان، وزیر نفت کابینه ی شهید محمدعلی رجایی معتقد بود که« دفتر کار وزیر نفت در پالایشگاه و مناطق نفت خیز است ... .» این عقیده و تفکر در شرایط آن روز ایران که ارتش تا بن دندان مسلح صدام تحت حمایت کامل قدرتهای جهانی یکه تاز میدان جنگ بود، دیدگاهی انقلابی و صد در صد کارساز و مفید بود
کجا رفتند مردان خدایی

خاطرات تلخ و شنیدنی از شهدا

دفتر خاطرات - سردار خستگی ناپذیر

نوید شاهد: «شفيع زاده» به خاطر ارادتي كه به حضرت آيت الله مدني داشت، مسئوليت حفاظت از بيت معظم له به ايشان محول گرديد.

دفتر خاطرات - توپچی که از توپ نمی ترسه!

نوید شاهد: «عمليات كربلاي 10» كه انجام شد برادر «محتاج» (عباس محتاج، فرمانده سابق نيروي دريايي ارتش) فرماندهي قرارگاه را بر عهده داشت، من هم جانشين او بودم

دفتر خاطرات - یک بسیجی ساده

نوید شاهد : يك روز طي تماس تلفني با برادر شفيعزاده كه در جبهه بودند صحبت كردم و از ايشان خواستم براي بررسي طرح پدافند عامل و غيرعامل پالايشگاه، به تبريز تشريف بياورند.

دفتر خاطرات - فریب دشمن

نوید شاهد: ما نتيجه آموزش ها را در عمليات والفجر 8 ديديم. لشكر گارد رياست جمهوري عراق قبل از آنكه به كارخانه نمك شهر فاو برسد، متلاشي شده بود.

دفتر خاطرات - تحسین فرماندهان ارتش

نوید شاهد: شهيد حسن شفيع زاده، علاقه مند به انجام كارهاي بزرگ و سخت و به نظر انجام نشدني بود.

دفتر خاطرات - این جا خانه من است

نوید شاهد: عراقيها قصد داشتند هر طور كه شده آبادان را به محاصره خود درآورند؛ اما رزمندگان اسلام، از سقوط كامل شهر جلوگيري ميكردند. عراقيها تا رودخانه اروند و بهمنشير پيشروي كرده بودند و تقريباً راههاي تداركاتي بسته بود و امكان نداشت كه نيرو و تجهيزات وارد شهر بشود.

دفتر خاطرات - توپ های غنیمتی

نوید شاهد: در «جبهه آبادان» بوديم. من هم رزمنده اي بودم مثل بقيه رزمنده ها و از علوم و فن جنگ هم چندان اطلاعي نداشتم. آن روزها بيشتر آسيب هايي كه دشمن به ما وارد ميساخت، از طريق توپخانه بود. گلوله هاي توپ مثل باران روي سر و روي بچههاي ما ميريخت و ما چارهاي جز مقاومت نداشتيم.

دفتر خاطرات - کلاه آهنی

نوید شاهد: سال 1359 (هـ.ش) در ايستگاه 7 جبهه آبادان با ايشان آشنا شدم. ايشان ديدهبان خمپارهاي بودند.

دفتر خاطرات - تشکیل توپخانه

نوید شاهد: يك روز از «شفيع زاده» پرسيدم: چطور شد كه به فكر تشكيل توپخانه افتادي..

دفتر خاطرات - بيشتر از سهميه!

نوید شاهد: در آبادان آقا مهدی باکری مسوول خمپاره بودند و من دیده بان.

دفتر خاطرات - برادران آذربایجانی

نوید شاهد: دشمن، خرمشهر را تصرف كرده بود. در راس شوراي عالي دفاع،بنيصدر خائن حاكم بود و نيروي كمتري به منطقه آبادان اعزام ميشد. دشمن از جاده خرمشهر و رود كارون گذشته بود.

دفتر خاطرات - روزی سه گلوله

نوید شاهد: اول جنگ، وضع بسيار ناجور بود. «خرمشهر» سقوط كرده بود. «آبادان» 270 درجه در محاصره دشمن بود. تقريباً همه راههاي زميني «آبادان» بسته شده بود.

دفتر خاطرات - فرمانده گمنام

نوید شاهد: 15 سال قبل از شهادتش با او آشنا شدم، در منزل برادر مجيد كارپيشه، شفيعزاده بر اثر درگيري با خان ها از ناحيه بازو زخمي شده بود.

دفتر خاطرات - سپاه توحیدی

نوید شاهد: در 21 بهمن 1357 (هـ.ش) خود را به تهران رساند و شاهد طليعه حكومت اسلام و برچيده شدن نظام دو هزار و پانصد ساله ستمشاهي شد.

دفتر خاطرات - سرباز مسلح

نوید شاهد: سال 1357 (هـ.ش) بود و اوج انقلاب. امام دستور داده بودند كه سربازان پادگانها را ترك كنند. با چند نفر از بچههاي محله در مسجد محل گروهي را تشكيل داده بوديم، از خيابان جمهوري اسلامي (فعلي) ميگذشتم. هنوز به «داروخانه جالينوس» نرسيده بوديم كه به سرباز مسلحي برخورديم. او در كنار جيپ ارتشي نگهباني ميداد.

دفتر خاطرات - مظلوميت شهيد رضا چراغي

نوید شاهد: حاج همت مي گفت: در دو جا، خيلي دلم براي رضا سوخت.

پرواز (روایت ناب شهید همت از شهادت رضا چراغی )

رضا سه روز نخوابيده بود و عمليات را هدايت مي كرد. قانعش كردم كه آن شب را بخوابد و او هم خوابيد.

دفتر خاطرات - اولين ديدار

نوید شاهد: سال 1361 همراه كاروان امدادگران به جبهه اعزام شدم و آنجا با رضا آشنا شدم.
طراحی و تولید: ایران سامانه