خاطرات شهید - صفحه 43

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطرات زهرا حسنلو خواهر شهيد

پيمان وفاداري با آرمانهاي شهيدان بست

روز مراسم عروسي، با عروس خانم با همان ماشيني كه عروس را مي آورد، به مزار شهدا رفتند و با او در كنار پيكر پاك شاهدان جاويد بستند.
روایتی خواندنی از آقای خسرو عرب همرزم گرامی شهید «مسعود غلامی» در سالروز شهادتش می خوانید؛

رویای صادقه که به واقعیت پیوست!

در طول راه حرف هایشان گل کرده بود و از هر دری با هم حرف می زدند . مسعود چیزی سر زبانش بود که می خواست بگوید و هر بار معلوم برای چه حرفش را می خورد . بالاخره حرف سر زبان آمد و گفت : منصور ! دیشب خوابی دیدم که حال و هوای عجیبی داشت . از صبح یک جور دیگر هستم . منصور لبخندی زد و گفت : خیر باشد . بگو ببینم چه دیده ای؟

به خواندن زيارت عاشورا و نماز شب سفارش مي كرد/خاطرت شهید محمدعلی بابازاده از زبان خواهرش+عکس

شهید محمدعلی بابازاده سعيدي پنجم آذر 1342، در شهرستان آبادان به دنيا آمد. پدرش محمدرضا، خواربارفروش بود و مادرش ربابه نام داشت. دانش آموز چهارم متوسطه در رشته برق بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و هشتم بهمن 1360، با سمت تك‌تيرانداز در شوش بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي محله بشنيغان تابعه شهرستان ميبد واقع است.

شهید حسنعلی آقایی از زبان دوستان

از جمله صفات بارز ايشان كم گويي و خوب گويي ايشان بود . بطوريكه بعد از شهادت ايشان معلوم گرديد كه چندين بار زخمي شد و حتی به اسارت درآمد وآزاد شد .

خاطرات خودنوشت شهید «محمد سعید کشمیری»/ از حوزه علمیه تا جبهه های جنوب

امروز 19 اسفند 1363عراق با موشک و هواپیما شهرهای اصفهان، نهاوند، اندیمشک و ... را بمباران کرد، رفتیم صبحگاه امروز من و برادر شرافت شهریار بودیم جارو کردن اتاق با من بود.
خاطرات خانواده شهید

کردستان باید آزاد شود

روحش برای شرکت در حملات جنوب پرمی زد ولی می گفت تا کردستان آزاد نشده و طمع عدالت را نچشیده از کردستان نخواهم رفت.
خاطرات همرزمان فرمانده شهید حسنلو (1)

دانشگاه من جبهه است

مي گفت: دانشگاه من جبهه است وبايد من در جبهه باشم چون اسلام خون مي خواهد تا ريشه او محكم و خود نيز سرافراز باشد.
فرمانده گردان جندا... پيرانشهر

خاطراتی شنیدنی از فرمانده شهيد «ابوالفضل حسنلو»

می گفت به زودی کردستان را از زیر یوغ اهریمنان دوست نما آزاد خواهیم کرد و آنگاه نوبت آزادی کربلا و سپس قدس است که با همت و یاری جوانمردان اسلام پیروزی نزدیک است.
خاطرات آقاي علي رنجبر حقيقي

سردار شهيد رحمان آصفي به روایت همرزم

....... در اين هنگام از خواب پريدم. يعني هر چه گفته بود در خواب ديده بود.
خاطراتی پیرامون شهيد حسين نادري؛

اسیر عراقی، معاون فرمانده جوان شد!

اسير عراقي آن قـدر تحت تأثير رفتار و اخلاق حسين قرار گرفته بود که وقتي حسين پشت قبضه ي 82 مي نشست، مي‌رفت و بـرايش مهمات مي آورد و با دست خودش مي گذاشت توي قبضه .
به مناسبت سالروز ولادت شهید؛

نهایت آرزوی شهید «حسین كاظمي سربناني» چه بود؟

شهید کاظمی با حالتی خاص و لبخند زنان گفت: «ما از این لیاقت ها نداریم، (شهادت) نهایت آرزوی من است و امیدوارم این طور شود که تو می گویی».
خاطرات پدر شهید یونس مظهر صفاری

سرباز کوچک امام

در هنگام تبعید، یک افسر به او گفته بود که آقا سربازان شما چه کسانی هستند. امام گفته بود، سربازان من اکنون در گهواره و کوچه ها هستند و اکنون ما همان سربازان کوچک انقلاب هستیم.
خاطرات برادر رحيم عباسيان

صوت/ خاطراتی به روایت همرزم شهید نادر علیزاده

گفت نمي ترسم فقط مي خواهم ضعف اينها را نشان دهم كه ما مي توانيم از دستشان فرار كنيم.
پیشگویی شهید اسماعیل آفایی از زبان برادرش

یکی از شاخه های این گل را بیاورید سر مزارم

این نهال را که می کارم ، سال آینده گل خواهد داد . اما وقتی این نهال گل می دهد من دیگه نیستم . ازتون میخوام یک شاخه از گل هایش را بیاورید سر مزارم .
خاطره شهید به نقل از خانم معصومه جباري (همسر شهيد)

خدا را از یاد نبرید

هميشه به من و فرزندانش يادآور مي شد كه هرگز خدا را از ياد نبريم و در هر لحظه و در هر شرايطي به ياد او باشيم و نماز را با یاد خدا بخوانیم.
خاطراتی از خانواده سردار شهید مجید رحیمی

شهیدی که اذان می گفت

بعد از شهادت ايشان يك روز كه در حياط منزلمان نشسته بودم از مسجد محل صدايي را شنيدم كه خيلي آشنا بود. بله، ‌مثل صداي پدرم بود كه اذان مي گفتند. هر روز موقع اذان مي رفتم و اين صداي آشنا را گوش مي دادم.

حرکت بسوی بغداد/خاطره اسارت محمد علی صمدی

برادر آزاده محمدعلی صمدی در تارخ1365/11/11 به دست نیروهای بعثی گرفتار شده و در تاریخ1369/6/5 آزاد گشته است
خاطرات آقای حسن پیکار پسر عموی شهید سلطانعلی قاسمی

حافظ کیان انقلاب اسلامی

با همکاری جوانان روستا از طریق کمیته انقلاب اسلامی مسلح شدند تا در مقابل تعرضات احتمالی ضدانقلاب از کیان انقلاب اسلامی دفاع نماید.

شش خاطره خواندنی از زبان همسر شهید براتعلی خدمتگذار

براتعلي در 24 شهريورماه 1344 در روستاي اوغاز تازه از توابع بخش مركزي شهرستان شيروان در خانواده اي مذهبي و متدين كه به كار كشاورزي و باغداري مشغول بودند به دنيا آمد و در تاريخ بیست و هشتم مرداد بر اثر اصابت تركش به ناحيه شكم در جزيره مجنون در عمليات خيبر پس از چند روز در بيمارستان به شهادت رسيد و در گلزار بهشت رضا مشهد مقدس به آرامش ابدي رسيد.
خاطرات شهید

شهید صفر رستمی به روایت پدر

در عمليات حاج عمران به سوي دشمن حركت نموده و بعد از چندين ساعت ديده شده بود كه بر يكي از تانك هاي عراقي سوار گشته و تانک را مي آورد.
طراحی و تولید: ایران سامانه