خاطرات شهید - صفحه 36

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

شهید «داور یسری» اعلامیه‌های امام خمینی (ره) را در اردبیل پخش می‌کرد

«فیروز جلائی» یکی از دوستان شهید «داور یسری» که از دوران قبل از انقلاب با او همراه بوده است درباره فعالیت‌های قبل از انقلاب وی، خاطراتی را تعریف می‌کند.
شهید احمد دهقان­ اشكذري

یادداشت های روزانه شهید دهقان­ اشكذري در جبهه (1359)

شهید احمد دهقان­ اشكذري يكم شهريور 1335، در شهرستان يزد به دنيا آمد به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. نوزدهم آذر 1359، با سمت فرمانده گروهان در آبادان به شهادت رسيد
شهید اشکبوس نوروزی از زبان پدر

حسرت یک عکس یادگاری در جزیره مجنون/ سالهای بی قراری برا اشکبوس

به دنبال اشکبوس یک سال بعد دوستش شهید احمدرضا مهرابیان رفت و به دنبال او شهیدان محمدیار مختاری و محمد حسین جعفرزاده که در عملیات کربلای 5 رفتند و مانند اشکبوس خبری از آنها نیامد .
شهید محمد رحیم از زبان پدر

پسرانی که برای شهادت آفریده شده بودند/ تازه دامادی حنظله را الگویش قرار داده بود

اسلام که فقط نماز خواندن و روزه گرفتن نیست ، اسلام خون می خواهد و من دیگر جوابی برای او نداشتم .
خاطرات;

دستش قطع شد و تیری در قلبش فرو رفت

شهید عبدالرسول شکیبازاده متولد سال 1349 در بوشهر به دنیا آمد.ند ایشان عضو بسیج بودند و بعد از 5 بار اعزام شدن به جبهه بار آخر در تاریخ 67/5/5 با اصابت کردن ترکش و تیری که به قلبش اصابت کرد به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات;

ﺷﻬﻴﺪ فریدون خورموج از حال محتاجان غافل نمی شد

ﺷﻬﻴﺪ فریدون خورموجی در ﺳﻦ ۶ ﺳﺎلگی وارد دﺑﺴﺘﺎن اﻣﺮ الله ﺷﺠﺎﻋﻰ ﻓﺮد ﺷﺪ و ﭘﺲ از ﭘﺎیان دورﻩ اﺑﺘﺪایی وارد ﻣﺪرﺳﻪ راهنمایی ﻣﺪرس ﮔﺮدید که تا ﺳﺎل ﺳﻮم راهنمایی در ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ تدریس ﺑودﻩ و در تاریخ ۶۷/۴/۴ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ اﻋﺰام و ﻣﻔﻘﻮد اﻻﺛﺮ ﮔﺮدید.

خاطرات نابی از سردار شهید احد مقیمی

احد خیلی با نظم و ترتیب بود. در نگهداری لباسهایش خیلی دقت می کرد حتی جورابهایش را طوری تا می کرد و داخل هم می گذاشت، که هم گم نشود و هم منظم باشند. مادرم هنوز هم جورابهای تا کرده ی دست برادرم را نگه داشته است.

خاطراتی پیرامون شهید «محمدمهدی غروی»/ سخت کوشی در یادگیری علم

جاهايي از بحث را كه نمي فهميد يا ابهام داشت يا نياز به تفسير بيشتري داشت سوال مي كرد و آنقدر اصرار مي كرد كه حوصله انسان سر مي رفت.
شهید آذر ماه;

زندگینامه و خاطرات شهید جانباز عباس بهمنیاری

عباس بهمنیاری فرزند سهراب در تاریخ اول مهرماه 1339دیده به جهان گشود.به سن سربازی رسید و بعد در سال 1360 عازم به جبهه جنگ و در منطقه غرب سوسنگرد مجروح و جانباز شد. و سرانجام بعد از سال ها سختی در تاریخ 1367/9/20 به شهادت رسید.
خاطرات;

لذت قران شبانه

شهید هاشم امیری متولد 1344 در خانواده‌ای مذهبی در روستای عباسی چشم به جهان گشود. دوره راهنمایی را در حال گذراندن بود ولی او در آن برهه حساس از زمان اعزام به جبهه حق علیه باطل را بر مدرسه ترجیح داد.در مرداد ماه 1365 ازدواج کرد .اما این ازدواج بیش از 100 روز به طول نیانجامید او در تاریخ 1365/8/3 از قرار گاه نوح یک ماموریت دریایی به طرف جزیره فارسی حرکت کرد و پس از پایان ماموریت موفقیت آمیز در تاریخ 1365/8/8هنگام برگشت یدکش آنها مورد اصابت موشک دشمن بعثی قرار گرفت و به سوی معشوق حقیقی خود شتافت.
معرفی کتاب;

معرفی کتاب / بی قرار وصال

شهید محمدرضا شجاعی در سال 1344/6/30 در روستای آبطویل شهرستان بوشهر دیده به جهان گشود. همراه با جوانان پرشور و شعور وطن برای دفاع از آرمان های امام به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت. و سرانجام در عملیات پدافندی چزابه در تاریخ 1360/11/24 به شهادت رسید.
روایتی خواندنی از همرزم شهید «تقی مهدی هداوند» منتشر شد؛

بی سیم!

روایتی خواندنی از همرزم شهید «تقی مهدی هداوند»؛ از آن سوی خط هیچ صدایی به گوش نمی رسید. بی سیم از کار افتاده بود. تقی دست به کار شئ و تا عصر، بی سیم را راه انداخت، وقتی کارش تمام شد. از خوشحالی رفت تا وضو بگیرد. آن قدر خوشحال بود که می خواست فریاد بزند. همین کار را هم کرد. بچه ها دورش را گرفتند و همه منتظر بودند تا صدایی از آن سوی خط بشنوند.

خاطره‌هایی‌ از یک بسیجی خاکی، دانش‌آموز شهيد رضا بابا نظري

دوست و همرزم شهید بابانظری درباره او تعریف می‌کند: رضا جثه کوچکی داشت و کوچک بسیجی با آن رنگ خاکی بر قامتش برازنده بود، تسبیح نازکی که به دستش بود و چفیه سیاه با راههای سفیدی که به دور گردنش بود به تمام معنا نشانه هایی از یک بسیجی خاکی بود.

خاطراتی از شهید «قاسم میرحسینی»/ مناجات قبل از اذان

میرحسینی گفت بد نیست چند دقیقه زودتر از اذان موتور برق را روشن کنی و پشت بلندگو مناجات بگزاری. شاید بعضی ها خواستند زودتر بلند شوند.
خاطره خود نوشت سرباز شهید «شعبانعلی عنبری محمود»؛

غریبانه های سرباز شهید؛ از کودکی تا دفاع از وطن

از اين رو معاشرت با غريبان بي كسان و تهديدستان را دوست داشتم. رازهاي نهفته دلم را در زندگي آنها مي يافتم تا مي توانستم به مظلومان به اندازه خودم كمك مي كردم.
خاطراتی از «شهید داور یسری» فرمانده اسبق سپاه پاسداران ناحیه اردبیل؛

عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود

چند تن از همرزمان و دوستان شهید داور یسری که فرمانده اسبق سپاه پاسداران ناحیه اردبیل بود، خاطراتی را تعریف کرده‌اند که گویای عشق این شهید به مطالعه است.

چند خاطره از «شهید داوود آجرلو»/ به ياد علي اكبر و علي اصغر (ع) اشك بريز

مادر شهيد مي‌گويد: آخرين بار كه داوود عازم جبهه بود، به من گفت: اگه من برم و شهيد بشم گريه ميكني مادر؟ گفتم چه كنم؟ گريه نكنم؟ پسرم گفت: چرا گريه كن ولي به ياد علي اكبر و علي اصغر اشك بريز.

اثر گلوله در بدنش نیست!/ به دنبال سربند یا زهرا(س)

هیچ اثری از زخم در بدنش نبود. فرمانده ی گردان که کنارم بود، گفت: دنبال چی می گردی؟ او شهید شده. گفتم : آخر اثر گلوله ای دربدنش نیست! با دیدن پهلوی شکافته وصورت کبودش یاد مادرش فاطمه زهرا( س) افتادم.
خاطرات رزمندگان واحد اطلاعات و عمليات لشکر ثارالله؛

«وجعلنا» خواندیم و معبر باز شد

همچنان « وجعلنا » مي خوانديم. عراقي ها بدون اينکه متوجه حضورما بشوند، از کنارمان عبور کردند و رفتند . بعد از عبور آنها معبر را شناسايي کرديم و برگشتيم .
خاطراتی درباره شهید حادثه انفجار در حرم امام رضا (ع)؛

روز آرزو کردن شهادت سيابعلی آذري

«شهید سیابعلی آذری» اهل شهرستان اردبیل، در دوران جنگ تحمیلی در اثر صداي ناهنجار بمب و دیدن شهادت یکی از آشنایانش بیمار می‌شود. بعد از این حادثه، او آرزوی شهادت می‌کند و سرانجام در حرم امام رضا (ع) شهید می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه